تبليغاتX
گروه_امار


گروه_امار

امار

to hich haghi nadari ki behet ejaze dade dar morede man ezhare nzar koni?ha?
to hich haghi nadari ke bekhai be eshgham harf bezani  midonAM chi va koja ro migi
amat behet gozaresh dade ya mamanet ke khoshhalam behet goftan choon amdan in karo kardam

chera nemitoni 10 min roshan koni?onam be ghole khodet be khatere jone kasi ke dosesh dari ya eshghert?/ 
man har chi ke basham mese to khianat nakardam havas baz nistam eshghamo be ye negah ya ye havas nafrokhtam pash vaisadam
khonevadam tahghiram karddan paye eshghamm mondan aghab nakeshidam chonn ashgh bodam na mese to havas baz
khoshhalam bishtar az in bazichat nashoodam hala man emade khodamo daram be to ham hich niazi nadaram choon eshghi behtar az eshghe toro dare
dige nemikham hata esma ro zaboonet biad ya hata bebinamet choon man be emadam khianat nemikonam mese to nistam to in do hafte fahmidam hame harfat doroghe mahz bood toam ye havas bazimesle hame
boro peye eshghe jadid ke hazer shodi mano behesh befrooshi fek kardi on behtare na?mibinamet az hala mitonam aghebate in eshghe jadideto bebinam
fek kardi goftam on kon bet z bezanam begam ke baham bemoni?na agha na.
darzemn be to rabti nadare ke man chi kar mikonam choon az adamaye havas baz badam miad
az adamye pasti mesle to ke faghat baladan ba ehsasate yeki bazi konan
khoshbakhtane zood faramoshet kardam va halama ba emadam khobo khosham va az to badam miad
hamatoon ye jorid ke ba nazo eshvae mmnirid soraghe yeki dige jensetone dige 
 

 

 

 

 

to mordi vasam

نوشته شده در جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 3:19 توسط المیرا| |

در حساب دیفرانسیل و انتگرال ، از انتگرال یک تابع برای عمومیت دادن به محاسبه مساحت ، حجم ، جرم یک تابع استفاده می شود. فرایند پیدا کردن جواب انتگرال را انتگرال گیری گویند.البته تعاریف متعددی برای انتگرال گیری وجود دارد ولی در هر حال جواب مشابه ای از این تعاریف بدست می آید. انتگرال یک تابع مثبت پیوسته در بازه (a,b) در واقع پیدا کردن مساحت بین خطوط x=0 , x=10 و خم منفی F است . پس انتگرال F بین a و b در واقع مساحت زیر نمودار است. اولین بار لایب نیتس نماد استانداری برای انتگرال معرفی کرد و به عنوان مثال انتگرال f بین a و b رابه صورت نشان می دهند علامت ،انتگرال گیری از تابع f را نشان می دهند ،aو b نقاط ابتدا و انتهای بازه هستند و f تابعی انتگرال پذیر است و dx نمادی برای متغیر انتگرال گیری است.
img/daneshnameh_up/9/96/graph_integral1-1.jpg
انتگرال یک تابع مساحت زیر نمودار آن تابع است.


از لحاظ تاریخی dx یک کمیت بی نهایت کوچک را نشان می دهد. هر چند در تئوریهای جدید، انتگرال گیری بر پایه متفاوتی
پایه گذاری شده است به عنوان مثال تابع f را بین x=0 تا x=10 در نظر بگیرید ،مساحت زیر نمودار در واقع مساحت مستطیل خواهدبود که بین x=0 ،x=10 ،y=0 ،y=3 محصور شده است یعنی دارای طول 10 و عرض 3است پس مساحت آن برابر 30 خواهد بود .

اگر تابعی دارای انتگرال باشد به آن انتگرال پذیر گویند و تابعی که از انتگرال گیری از یک تابع حاصل می شود تابع اولیه گویند . اگر انتگرال گیری از تابع در یک محدوده خاص باشند به آن انتگرال معین گویند که نتیجه آن یک عدد است ولی اگر محدوده آن مشخص نباشد به آن انتگرال نامعین گویند.

 

انتگرالها يک بحث اساسي رياضيات عالي را تشکيل داده که ميتوان کاربرد آنرا درتمام علوم طبيعي، انساني وغيره مورد مطالعه قرارداد.

اولين بار لايب نيتس نماد استانداردي براي انتگرال معرفي کرد. \int_{a}^{b} f(x)\, dx aو b نقاط ابتدا و انتهاي بازه هستند و f تابعي انتگرال‌پذير است و dx نمادي براي متغير انتگرال گيري است.

از لحاظ تاريخي dx يک کميت بي نهايت کوچک را نشان مي‌دهد. هر چند در تئوريهاي جديد، انتگرال گيري بر پايه متفاوتي پايه گذاري شده است.

تابع اوليه

هر گاه معادله مشتق تابعي معلوم باشد وبخواهيم معادله اصلي تابع را تعيين کنيم اين عمل را تابع اوليه مي ناميم.

تعريف: تابع اوليه y = f(x)را تابعي مانند Y = F(x) + c مي ناميم،هرگاه داشته باشيم:

cعدد ثابت (y = F(x) + c)' = y = f(x)

انتگرال نامعين

تعريف:هرگاه معادله ديفرانسيلي تابعي معلوم باشد وبخواهيم معادله اصلي تابع را معلوم کنيم اين عمل راانتگرال نا معيين ناميده و آن را با نماد \int نمايش مي دهند.

بنا به تعريف نماد\int{f(x)}.dx را انتگرال نامعين ناميده وحاصل آن را تابعي مانندF(x) + c در نظر ميگيريم هر گاه داشته باشيم: \int{f(x)}.dx=F(x)+c با شرط: (F(x) + c)' = f(x)

انتگرال معين

بنا به تعريف نماد\int_a^b f(x).dx را انتگرال معين ناميده و حاصل آن را عددي به صورت زير تعريف ميکنيم: a

aوb را به ترتيب کرانهاي بالا و پايين انتگرال ميناميم.

تابع انتگرال‌پذير

اگر تابعي داراي انتگرال باشد به آن انتگرال‌پذير گويند.

تعبير هندسي انتگرال

از نظر هندسي انتگرال برابر است با مساحت سطح محصور زير نمودار.


نکته! انتگرال نمودار سه بعدي(انتگرال سه گانه)معرف حجم محصور زير نمودار است.

انتگرال يک تابع مثبت پيوسته در بازه (0,10) در واقع پيدا کردن مساحت محصور بين خطوط x=0 , x=10 و خم منحني fx است. aو b نقاط ابتدا و انتهاي بازه هستند و f تابعي انتگرال‌پذير است و dx نمادي براي متغير انتگرال گيري است.

 

انتگرال يک تابع مساحت زير نمودار آن تابع است.

انتگرال گيري

انتگرال گيري به معني محاسبه سطح زير نمودار با استفاده از روشها وقوانين انتگرال گيري است.

1.f تابعي در بازه (a,b) در نظر مي‌‌گيريم. 2.پاد مشتق f را پيدا مي‌‌کنيم که تابعي است مانند f که و داريم: 3.قضيه اساسي حساب ديفرانسيل و انتگرال را در نظر مي‌‌گيريم:


بنابراين مقدار انتگرال ما برابر خواهد بود.

به اين نکته توجه کنيد که انتگرال واقعاً پاد مشتق نيست (يک عدد است) اما قضيه اساسي به ما اجازه مي‌‌دهد تا از پاد مشتق براي محاسبه مقدار انتگرال استفاده کنيم. معمولاً پيدا کردن پاد مشتق تابع f کار ساده‌اي نيست و نياز به استفاده از تکنيکهاي انتگرالگيري دارد اين تکنيکها عبارت‌اند از :


  • انتگرال گيري به‌وسيله تغيير متغير
  • انتگرال گيري جزء به جزء : \int u\, dv=uv - \int v\, du
  • انتگرال گيري با تغيير متغير مثلثاتي
  • انتگرال گيري به‌وسيله تجزيه کسرها

روش هايي ديگر نيز وجود دارد که براي محاسبه انتگرالهاي معين به کار مي‌‌رود همچنين مي‌‌توان بعضي از انتگرال ها با ترفند هايي حل کرد براي مثال مي‌‌توانيد به انتگرال گاوسي مراجعه کنيد.

محاسبه سطح زير نمودار به‌وسيله مستطيل هايي زير نمودار. هر چه قدرعرض مستطيل ها کوچک مي‌شوندمقدار دقيق تري از مقدار انتگرال بدست ميآيد.


انتگرال هايي معين ممکن است با استفاده از روش هاي انتگرال گيري عددي ،تخمين زده شوند.يکي از عمومي‌ترين روش ها ،روش مستطيلي ناميده مي‌‌شود در اين روش ناحيه زير نمودار تابع به يک سري مستطيل تبديل شده و جمع مساحت آنها نشان دهنده مقدار تقريبي انتگرال است. از ديگر روش هايي معروف براي تخمين مقدار انتگرال روش سيمپسون و روش ذوزنقه‌اي است. اگر چه روش هاي عددي مقدار دقيق انتگرال را به ما نمي‌دهند ولي در بعضي از مواقع که انتگرال تابعي قابل حل نيست يا حل آن مشکل است کمک زيادي به ما مي‌‌کند.

 

محاسبه انتگرال


اکثر روش های اساسی حل انتگرال بر پایه قضیه اساسی حساب دیفرانسیل و انتگرال بنا نهاده شده است که بر طبق آن داریم:

1.f تابعی در بازه (a,b) در نظر می گیریم .
2.پاد مشتق f را پیدا می کنیم که تابعی است مانند f که و داریم:
3.قضیه اساسی حساب دیفرانسیل و انتگرال را در نظر می گیریم:



بنابراین مقدار انتگرال ما برابر خواهد بود.

به این نکته توجه کنید که انتگرال واقعاً پاد مشتق نیست (یک عدد است) اما قضیه اساسی به ما اجازه می دهد تا از پاد مشتق برای محاسبه مقدار انتگرال استفاده کنیم .
معمولاً پیدا کردن پاد مشتق تابع f کار ساده ای نیست و نیاز به استفاده از تکنیکهای انتگرالگیری دارد این تکنیکها عبارتند از :


روش هایی دیگر نیز وجود دارد که برای محاسبه انتگرالهای معین به کار می رود همچنین می توان بعضی از انتگرال ها با ترفند هایی حل کرد برای مثال می توانید به انتگرال گاوسی مراجعه کنید .

تقریب انتگرالهای معین

img/daneshnameh_up/0/02/integ.gif
محاسبه سطح زیر نمودار بوسیله مستطیل هایی زیر نمودار.
هر چه قدرعرض مستطیل ها کوچک میشوندمقدار دقیق تری
از مقدار انتگرال بدست میآید.


انتگرال هایی معین ممکن است با استفاده از روش های انتگرال گیری عددی ،تخمین زده شوند.یکی از عمومی ترین روش ها ،روش مستطیلی نامیده می شود در این روش ناحیه زیر نمودار تابع به یک سری مستطیل تبدیل شده و جمع مساحت آنها نشان دهنده مقدار تقریبی انتگرال است.
از دیگر روش هایی معروف برای تخمین مقدار انتگرال روش سیمپسون و روش ذوزنقه ای است. اگر چه روش های عددی مقدار دقیق انتگرال را به ما نمی دهند ولی در بعضی از مواقع که انتگرال تابعی قابل حل نیست یا حل آن مشکل است کمک زیادی به ما می کند .

تعریف های انتگرال


از مهم ترین تعاریف در انتگرال می توان از انتگرال ریمان و انتگرال لبسکی(lebesgue) است. انتگرال ریمان بوسیله برنهارد ریمان در سال 1854 ارئه شد که تعریف دقیقی را از انتگرال ارائه می داد تعریف دیگر را هنری لبسکی ارائه داد که طبق این تعریف شرایط تعویض پذیری حد و انتگرال با شرط مساوی ماندن عبارت، ارائه می کرد.
از دیگر تعاریف ارائه شده در زمینه انتگرال میتوان به انتگرال riemann-stieltjes اشاره کرد. پس به طور خلاصه سه تعریف زیر از مهمترین تعاریف انتگرال میباشند:

 

 

جدول كامل فرمول هاي انتگرال

 

 

Rules for integration of general functions

\int af(x)\,dx = a\int f(x)\,dx \qquad\mbox{(}a \neq 0 \mbox{, constant)}\,\!
\int [f(x) + g(x)]\,dx = \int f(x)\,dx + \int g(x)\,dx
\int f'(x)g(x)\,dx = f(x)g(x) - \int f(x)g'(x)\,dx
\int  {f'(x)\over f(x)}\,dx= \ln{\left|f(x)\right|} + C
\int  {f'(x) f(x)}\,dx= {1 \over 2} [ f(x) ]^2 + C
\int [f(x)]^n f'(x)\,dx = {[f(x)]^{n+1} \over n+1} + C \qquad\mbox{(for } n\neq -1\mbox{)}\,\!

Rational functions

\int \,{\rm d}x = x + C
\int x^n\,{\rm d}x =  \frac{x^{n+1}}{n+1} + C\qquad\mbox{ if }n \ne -1
\int {dx \over x} = \ln{\left|x\right|} + C
\int {dx \over {a^2+x^2}} = {1 \over a}\arctan {x \over a} + C

Irrational functions

\int {dx \over \sqrt{a^2-x^2}} = \sin^{-1} {x \over a} + C
\int {-dx \over \sqrt{a^2-x^2}} = \cos^{-1} {x \over a} + C
\int {dx \over x \sqrt{x^2-a^2}} = {1 \over a} \sec^{-1} {|x| \over a} + C

Logarithms

\int \ln {x}\,dx = x \ln {x} - x + C
\int \log_b {x}\,dx = x\log_b {x} - x\log_b {e} + C

Exponential functions

\int e^x\,dx = e^x + C
\int a^x\,dx = \frac{a^x}{\ln{a}} + C

Trigonometric functions

\int \sin{x}\, dx = -\cos{x} + C
\int \cos{x}\, dx = \sin{x} + C
\int \tan{x} \, dx = -\ln{\left| \cos {x} \right|} + C
\int \cot{x} \, dx = \ln{\left| \sin{x} \right|} + C
\int \sec{x} \, dx = \ln{\left| \sec{x} + \tan{x}\right|} + C
\int \csc{x} \, dx = \ln{\left| \csc{x} - \cot{x}\right|} + C
\int \sec^2 x \, dx = \tan x + C
\int \csc^2 x \, dx = -\cot x + C
\int \sec{x} \, \tan{x} \, dx = \sec{x} + C
\int \csc{x} \, \cot{x} \, dx = - \csc{x} + C
\int \sin^2 x \, dx = \frac{1}{2}(x - \sin x \cos x) + C
\int \cos^2 x \, dx = \frac{1}{2}(x + \sin x \cos x) + C
\int \sec^3 x \, dx = \frac{1}{2}\sec x \tan x + \frac{1}{2}\ln|\sec x + \tan x| + C
\int \sin^n x \, dx = - \frac{\sin^{n-1} {x} \cos {x}}{n} + \frac{n-1}{n} \int \sin^{n-2}{x} \, dx
\int \cos^n x \, dx = \frac{\cos^{n-1} {x} \sin {x}}{n} + \frac{n-1}{n} \int \cos^{n-2}{x} \, dx
\int \arctan{x} \, dx = x \, \arctan{x} - \frac{1}{2} \ln{\left| 1 + x^2\right|} + C

Hyperbolic functions

\int \sinh x \, dx = \cosh x + C
\int \cosh x \, dx = \sinh x + C
\int \tanh x \, dx = \ln| \cosh x | + C
\int \mbox{csch}\,x \, dx = \ln\left| \tanh {x \over2}\right| + C
\int \mbox{sech}\,x \, dx = \arctan(\sinh x) + C
\int \coth x \, dx = \ln| \sinh x | + C
\int \mbox{sech}^2 x\, dx = \tanh x + C

Inverse hyperbolic functions

\int \operatorname{arcsinh} x \, dx  = x \operatorname{arcsinh} x - \sqrt{x^2+1} + C
\int \operatorname{arccosh} x \, dx  = x \operatorname{arccosh} x - \sqrt{x^2-1} + C
\int \operatorname{arctanh} x \, dx  = x \operatorname{arctanh} x + \frac{1}{2}\log{(1-x^2)} + C
\int \operatorname{arccsch}\,x \, dx = x \operatorname{arccsch} x+ \log{\left[x\left(\sqrt{1+\frac{1}{x^2}} + 1\right)\right]} + C
\int \operatorname{arcsech}\,x \, dx = x \operatorname{arcsech} x- \arctan{\left(\frac{x}{x-1}\sqrt{\frac{1-x}{1+x}}\right)} + C
\int \operatorname{arccoth}\,x \, dx  = x \operatorname{arccoth} x+ \frac{1}{2}\log{(x^2-1)} + C

Definite integrals lacking closed-form antiderivatives

\int_0^\infty{\sqrt{x}\,e^{-x}\,dx} = \frac{1}{2}\sqrt \pi 
\int_0^\infty{e^{-x^2}\,dx} = \frac{1}{2}\sqrt \pi 
\int_0^\infty{\frac{x}{e^x-1}\,dx} = \frac{\pi^2}{6} 
\int_0^\infty{\frac{x^3}{e^x-1}\,dx} = \frac{\pi^4}{15}
\int_0^\infty\frac{\sin(x)}{x}\,dx=\frac{\pi}{2}
\int_0^\frac{\pi}{2}\sin^n{x}\,dx=\int_0^\frac{\pi}{2}\cos^n{x}\,dx=\frac{1 \cdot 3 \cdot 5 \cdot \cdots \cdot (n-1)}{2 \cdot 4 \cdot 6 \cdot \cdots \cdot n}\frac{\pi}{2} (if n is an even integer and   \scriptstyle{n \ge 2})
\int_0^\frac{\pi}{2}\sin^n{x}\,dx=\int_0^\frac{\pi}{2}\cos^n{x}\,dx=\frac{2 \cdot 4 \cdot 6 \cdot \cdots \cdot (n-1)}{3 \cdot 5 \cdot 7 \cdot \cdots \cdot n} (if  \scriptstyle{n} \int_0^\infty  x^{z-1}\,e^{-x}\,dx = \Gamma(z) 

نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 11:52 توسط المیرا| |

اگر در جهان از جهان رسته‌ای است،

در از خلق بر خویشتن بسته‌ای است

کس از دست جور زبانها نرست

اگر خودنمای است و گر حق پرست

اگر بر پری چون ملک ز آسمان

به دامن در آویزدت بد گمان

به کوشش توان دجله را پیش بست

نشاید زبان بداندیش بست

فراهم نشینند تردامنان

که این زهد خشک است و آن دام نان

تو روی از پرستیدن حق مپیچ

بهل تا نگیرند خلقت به هیچ

چو راضی شد از بنده یزدان پاک

گر اینها نگردند راضی چه باک؟

بد اندیش خلق از حق آگاه نیست

ز غوغای خلقش به حق راه نیست

ازان ره به جایی نیاورده‌اند

که اول قدم پی غلط کرده‌اند

دو کس بر حدیثی گمارند گوش

از این تا بدان، ز اهرمن تا سروش

یکی پند گیرد دگر ناپسند

نپردازد از حرف گیری به پند

فرومانده در کنج تاریک جای

چه دریابد از جام گیتی نمای؟

مپندار اگر شیر و گر روبهی

کز اینان به مردی و حلیت رهی

اگر کنج خلوت گزیند کسی

که پروای صحبت ندارد بسی

مذمت کنندش که زرق است و ریو

ز مردم چنان می گریزد که دیو

وگر خنده روی است و آمیزگار

عفیفش ندانند و پرهیزگار

غنی را به غیبت بکاوند پوست

که فرعون اگر هست در عالم اوست

وگر بینوایی بگرید به سوز

نگون بخت خوانندش و تیره‌روز

وگر کامرانی در آید ز پای

غنیمت شمارند و فضل خدای

که تا چند از این جاه و گردن کشی؟

خوشی را بود در قفا ناخوشی

و گر تنگدستی تنک مایه‌ای

سعادت بلندش کند پایه‌ای

بخایندش از کینه دندان به زهر

که دون پرورست این فرومایه دهر

چو بینند کاری به دستت درست

حریصت شمارند و دنیا پرست

وگر دست همت بداری ز کار

گدا پیشه خوانندت و پخته خوار

اگر ناطقی طبل پر یاوه‌ای

وگر خامشی نقش گرماوه‌ای

تحمل کنان را نخوانند مرد

که بیچاره از بیم سر برنکرد

وگر در سرش هول و مردانگی است

گریزند از او کاین چه دیوانگی است؟!

تعنت کنندش گر اندک خوری است

که مالش مگر روزی دیگری است

وگر نغز و پاکیزه باشد خورش

شکم بنده خوانند و تن پرورش

وگر بی تکلف زید مالدار

که زینت بر اهل تمیزست عار

زبان در نهندش به ایذا چو تیغ

که بدبخت زر دارد از خود دریغ

و گر کاخ و ایوان منقش کند

تن خویش را کسوتی خوش کند

به جان آید از طعنه بر وی زنان

که خود را بیاراست همچون زنان

اگر پارسایی سیاحت نکرد

سفر کردگانش نخوانند مرد

که نارفته بیرون ز آغوش زن

کدامش هنر باشد و رای و فن؟

جهاندیده را هم بدرند پوست

که سرگشته‌ی بخت برگشته اوست

گرش حظ از اقبال بودی و بهر

زمانه نراندی ز شهرش به شهر

غرب را نکوهش کند خرده بین

که می‌رنجد از خفت و خیزش زمین

وگر زن کند گوید از دست دل

به گردن در افتاد چون خر به گل

نه از جور مردم رهد زشت روی

نه شاهد ز نامردم زشت گوی

گرت برکند خشم روزی ز جای

سراسیمه خوانندت و تیره رای

وگر برد باری کنی از کسی

بگویند غیرت ندارد بسی

سخی را به اندرز گویند بس

که فردا دو دستت بود پیش و پس

وگر قانع و خویشتن‌دار گشت

به تشنیع خلقی گرفتار گشت

که همچون پدر خواهد این سفله مرد

که نعمت رها کرد و حسرت ببرد

که یارد به کنج سلامت نشست؟

که پیغمبر از خبث ایشان نرست

خدا را که مانند و انباز و جفت

ندارد، شنیدی که ترسا چه گفت؟

رهایی نیابد کس از دست کس

گرفتار را چاره صبرست و بس

 

نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 11:35 توسط المیرا| |

نرم افزار SPSSیکی از قدیمی ترین ، برنامه های کاربردی در زمینه تجزیه وتخلیلهای آماری است . کلمه SPSS مخفف Statistical package for social science (نرم افزار آماری برای علوم اجتماعی ) می باشد.

 

تا کنون نسخه های متعددی از این نرم افزا ارائه گردیده ، که نتیجه 13 آخرین نسخه این نرم افزار است که ارائه شده است.

 

نامبر برنامه SPSS12 سوال کرده بودند

 

27  9306  8641  9988  3252 1238   2379 8288  7681 5034  5676 

 

االبته بعد از وارد کردن این عدد در مرحله نصب دکمه Update را فشار دهید سپس  Next کنید.

 

در نوار ابزار spss  ده عنوان منو وجود دارد.

 

بعضی از گزینه های منوی Data  را در مطالب قبلی ذکر کرده ام (شاملSplit File .Select Cases. Weight Cases). منوهایی که در اینجا مطرح می کنم عبارتند از Analyze ,Graphs. البته فعلا در این جا فقط Analyze را توضیح میدم و مطلب بعدی را در رابطه با Graphs خواهم گفت.

در رابطه با بررسی داده ها ، بشترین دستورات مرتبط در منوهای Analyzeو Graphs  وجود دارند .  در spss  گزینه های متعددی برای بررسی داده ها وجود دارد . برای مثال بسیاری از گزینه های منوی Analyze دارای نمودارها و چارت هایی نیز هستند که با استفاده از منوی Graphs  نیز در دسترس می باشندو همچنین راههای گوناگونی برای بدست آوردن آماره های توصیفی وجود دارد که بعضی از آنها را می توان بر اساس طبقه های متغیرهای گروهبندی (مانند جنس) به زیر گروههایی تقسیم کرد.

درون منوی Analyze گزینه هایی مثل Reports , Descriptive Statistics, Tables, Compare Means وجود دارد . هنگامی که گزینه هایReports یا Descriptive Statistics انتخاب می شوندو زیرمنوهایی ظاهر می شوند .

 زیر منوی Reports امکاناتی برای محاسبه آماره های توصیفی گوناگون برای متغیر های کمی در اختیار می گذارد که بر اساس طبقات متغیرهای گروهبندی تقسیم شده اند. گزینه OLAP Cubes خروجیهایی از آماره های خاصی ایجاد می کند که در آن متغیر های کمی انتخاب شده ای در تمام متغیر های گروهبندی مشخص شده ای جمع زده شده است و کاربر می تواند در درون خروجی هر یک از طبقات (یا ترکیبی از طبقات در صورتی بیشتر از یک متغیر گروهبندی وجود داشته باشد ) را انتخاب نماید و با این کار آماره های درون جدول مورد نظر را تغییر دهد. گزینهCase Summaries لیستی از مقادیر متغیرهای کمی انتخاب شده برای هر یک موردها را ارائه می دهد و در انتها لیستی از آماره های توصیفی برای هر یک از ترکیبهای طبقات متغیرهای گروهبندی ارائه می شود. خروجی Report Summaries in Rows یا گزینه Report Summaries in Columnsبه صورت جدول در نمی آید و به همین دلیل استفاده از آنها توصیه نمی شود.

زیرمنوی  Descriptive Statistics شامل گزینه های Frequencies , Descriptives , Explore ,Crosstabs ,Ratio است . استفاده از تمامی این گزینه ها بسیار توصیه می شود و تمامی آنها را در قسمتهای بعدی بنا به مورد کاربرد توضیح خواهد داد.

زیر منوی Tables نیز دارای دستوراتی است که استفاده از آنها بسیار مفید است ، زیرا خروجی آنها به صورت جداول خوبی ارائه می شود که می توان آنها را مستقیماً به درون گزارشها کپی کرد . خصوصاً گزینه های Basic Tables و Tables of Frequencies بسیار مفید هستندکه سعی میکنم در مطالب بعدی با مثال براتون شرح بدم.

زیر منوی  Compare Means هم که شامل 5 گزینه است که برای مقایسه  میانگینها و دست آوردن جدول تحلیل و تجزیه واریانس (ANOVA) و بدست آوردن t ی استودنت برای  تک نمونه ها و نمونه های جفت  بکار برده می شود. البته این زیر منو تنها دارای یک گزینه برای بررسی داده هاست (یعنی گزینه Mean) .نام این دستور گمراه کننده است زیرا تنها برای لیست کردن میانگین متغیرها در طبقات یک گروهبندی کاربرد دارد و برای بدست آوردن میانگین های طبقه بندی نشده ،باید از یکی از دستورات Reports یا Tables یا گزینه Descriptives در منویDescriptive Statistics   استفاده نمود.

 

 

رين مرحله از پركردن ويرايشگر داده ها

  مقادير مفقود (ستون Missing):

در spss مي تواند هيچ خانه ي خالي وجود نداشته باشد . خانه ها توسط رديفها (كه به طور طبيعي شامل موردها است مثل شركت كنندگان در يك آزمايش) وستونها (كه معرف متغيرهاست) تعريف مي شود .بنابراين اگر خانه اي توسط كاربر پر نشود . spss يك مقدار مفقود سيستم در آن قرار خواهد داد كه در ويرايشگر داده ها با نقطه مشخص مي شود. spss مقادير مفقود سيستم در محاسبات ميانگين ها ‌، انحراف معيارها وساير آماره ها كنار مي گذارد. اما اين امكان نيز وجود دارد كه كاربر بخواهد spss با بعضي از پاسخها در مجموعه داده ها ، مانند داده هاي مفقود برخورد كند . براي مثال فرض كنيد كه در يك نظرخواهي سياسي ، پنج طبقه به كار رفته است (A,B,C,D,E) كه طبقه E موقعي به كار مي رود كه شركت كننده از دادن پاسخ امتناع مي كند وطبقه D براي حالتي است كه وي سؤال را نفهميده است . در اين حالت كاربر از spss مي خواهد كه با اين پاسخها مانند مقدار مفقود برخورد كند ، اما اطلاعات مربوط به پاسخهاي D و E  را براي ارائه فراواني نسبي آنها در خروجي نگه دارد .درspss اصطلاحاً ، كاربر مي خواهد كه بعضي از پاسخها به عنوان مقادير مفقود كاربر(user-missing value) درنظر گرفته شود ( كه در مقابل مقادير مفقود سيستم است ).

براي مثال ، در تجزيه وتحليل مجموعه سؤالهاي يك امتحان ،كاربر مي تواند از spss بخواهد كه با مقادير زير به عنوان مقدار مفقود برخورد كند:

1- براي مثال نمرات بين صفر تا 20.

2- مواردي كه داوطلب بدون دادن پاسخ كتبي امتحان را ترك مي كند .(ترك امتحان را مي توان با يك كد قراردادي و نا مربوط مثل عدد 9- نشان داد . علامت منفي كمك مي كند تا دريابيم كه عدد مربوطه نمي تواند صحيح باشد.)

جهت تعريف كردن چنين مقادير مفقودي مراحل زير را دنبال كنيد:

  • نشانگر ماوس را بر روي ستون Missing قرار داده و كليك كنيد .

  • برروي سه نقطه سايه دار سمت راست  None  كليك كنيد تا كادر مكالمه  Missing Values باز شود.

  • ابتدا گزينه No missing values انتخاب شده است .سه چهارگوش متني زير آن ، اين امكان را به كاربر مي دهد تا سه مقدار مفقود جداگانه (Discrete Missing Values) را تعريف كند كه در spss اين سه مورد تحت عنوان missing(1)  .missing(2) .missing(3 شناخته مي شوند . در اينجا مقادير كمي را ( مثلاً در يك متغير گروهبندي ) تعريف كرد و يا رشته هاي حرفي كوتاه را مشخص نمود كه در هر حال بايد با نوع متغير تطبيق داشته باشد . گزينه هاي ديگر موجود در كادر مكالمه براي متغيرهاي كمي كاربرد دارند . كاربر ميتواند يك بازه از مقادير را به عنوان  مقادير مفقود تعريف كند ، يا يك بازه و  يك مقدار مشخص را تعريف نمايد.

  • برروي دكمه هاي Range plus one discrete missing value   كليك كرده و مقادير صفر و 20 را در چهارگوشهاي High و Low  وارد كنيد  و مقدار 9- را در چهارگوش Discrete value وارد نماييد.

  • برروي OK كليك كنيد .مقادير فوق در خانه ستون Missing ظاهر خواهد شد.

همان گونه كه در مورد تعيين كردن ستون Values ديده شد ، نسخه Variable View از ويرايشگر داده ها اين قابليت را دارد كه كاربر مي تواند مقادير مفقود تعريف شده براي يك متغير را براي ساير متغيرها بيز كپي كند .بعد از تعريف كردن مقادير مفقود يك متغير مراحل زير را دنبال كنيد:

  • مطمئن شويد كه خانه مربوط به مقادير مفقود در ستون Missing انتخاب شده است.

  • بر روي منوي Edit  كليك كرده و سپس بر روي گزينه Copy در درون آن كليك نماييد.

  • نشانگر ماوس را به خانه مربوط به متغير بعدي در ستون Missing  كه قرار است مقادير مفقود آن تعريف شود ، قرار دهيد.

  • بر روي منوي Edit كليك كرده و سپس گزينه Paste را در درون آن كليك نماييد. اين روند كپي كردن را ميتوان براي هر تعدادي متغير تكرار كرد.

پهناي ستون (ستون Column ):

پهناي ستون در نسخه Data View از ويرايشگر داده ها را مي توان با استفاده از اين ستون تغيير داد. البته در عمل ، ندرتاًچنين كاري لازم است . براي تغيير پهناي ستون همانند تغيير ستونهاي Width و Decimals عمل كنيد يعني در صفحه Variable View بر روي پيكان رو به پايين يا روبه بالا در سمت راست چهارگوش Column كليك كنيد ، تا پهناي دلخواه شما ظاهر شود.

اگر تمايل داريد كه اعداد شما در صفحه Data View بدون اعشار نمايش داده شود يعني اعشار را در شماره موردها حذف كنيد بايد بر روي ستونDecimals كليك كنيد و بر روي پيكان رو به پايين در سمت راست چهارگوش Decimals  كليك كنيد ، تا عدد صفر ظاهر شود. تأثير اين تغيير اين خواهد بود كه اعداد به صورت اعداد صحيح نشان داده ميشود و خواندن داده ها بسيار راحت تر مي شود.

 رديف كردن داده ها (ستون Align ):

به صورت پيش گزيده ، داده ها در Data View به صورت چپ چين رديف شده اند اما گاهي وسط چين يا راست چين كردن آنها بهتر است .اين ستون انجام اين كار را امكانپذير مي كند و براي اين كار نشانگر ماوس را بر روي اين ستون قرار داده و كليك كنيد. بر روي پيكان رو به پايين در سمت راست عبارت Left كليك كرده و گزينه هاي Right يا Center را انتخاب نماييد.

سطح اندازه گيري (ستون Measure ):

سطح پيش گزيده اندازه گيري براي متغيرهاي كمي Scale و براي متغيرهاي رشته اي Nominal مي باشد.اما در مورد بعضي از دستورهاي رسم نمودار ، امكان مشخص كردن اسمي بودن يا رتبه اي بودن متغيرها ، مفيد است.

با نظرات مفيدتون منو كمك كنيد

 

 

مقادير و برچسبهاي مقادير (ستون Values)

در مورد متغيرهاي  كه گروهبندي  مانند group ، gender و........ ، لازم است گرههاي مختلف را با مقادير وبرچسبهايي مشخص كنيم. فرض كنيم كه به رديف اول در نسخه Variable View از ويرايشگر داده ها رفته ايم ونام gender  يا جنسيت را وارد كرده ، تعداد رقمهاي اعشار آن را به صفر تغيير داده ايم. براي تعريف كردن برچسب در ستون Values مراحل زير را انجام دهيد.

  • نشانگر ماوس را برروي ستون Values قرار داده و كليك كنيد.

  • بر روي سه نقطه سمت راست عبارت None  كليك كنيد تا كادر مكالمه Value Labels باز شود.

  • كوچكترين كد را كه 1 است ، در چهارگوش متني :Value تايپ كنيد.

  • در چهارگوش متني :Value Label  كلمه male  (مرد) را تايپ كنيد ، با اين كار دكمه Add فعال مي شود.

  • هنگامي كه دكمه Add  را كليك مي كنيد ، عبارت زير در چهارگوش پايين ظاهر مي شود:

1=‌"male"

  • باز در چهارگوش متني :Value كد 2 را تايپ كنيدو سپس در چهارگوش متني :Value Label  كلمه female (زن) راوارد كنيد بعد دكمه Add را كليك كنيد.

  • به همين ترتيب اگر مقدار بيشتري داريد نيز برچسب بگذاريد .

  •  چهارگوش پايين به شكل زير ديده شود:

1=‌"male"

2="female"

  • حال كه تمام دو مقدار گروهبندي داراي برچسب شد ، روي  Ok كليك كنيد.

  • اگر دروارد كردن كدها يا مقادير اشتباه كرديد مي توانيد در چهارگوش پايين  آن برچسب را انتخاب كرده و دكمه Remove را كليك كنيد تا آن حذف شود . مي توانيد مجدداً برچسب مورد نظر خود را طبق دستور بالا اعمال كنيد.

بر چسب مقادير مانند برچسب متغيرها ، در مقايسه با نامگذاري متغيرها داراي محدوديتهاي كمتري است . برچسب مقدار مي تواند تا 60 كاراكتر طول داشته باشد ، نسبت به كوچكي و بزرگي حروف حساس است و مي توان از فاصله در آن استفاده كرد .اما ، مانند برچسب متغير ، حداكثر تا 60 كاراكتر آن (معمولاً تنها 20 كاركتر ) در خروجي ظاهر مي شود .

يكي از ويژگيهاي نسخه Variable View از ويرايشگر داده هاي SPSS  اين است كه كاربر مي تواند مقادير و برچسبهاي آن را، از متغيري به متغير ديگر كپي كند مثلاً در وارد كردن پرسشنامه ها ؛ سوالاتي هستند كه گزينه هايي كه براي جواب آنها در نظر گرفته شده يكي هستند به عنوان مثال طيف ليكرد هستند يعني از پاسخ دهنده سوالاتي پرسيده شده كه جواب آنها به اين صورت است.

  خيلي خوب □  خوب □  متوسط □   ضعيف□   خيلي ضعيف □

ميتوانيد كدهايي از 1 تا 5 براي آنها تعريف كنيد . بعد از مشخص كردن مقادير يك متغير و برچسبهاي آنها ، مراحل زير را دنبال كنيد:

  • مطمئن شويد خانه مربوطه در ستون Values كه مقادير و برچسبها در آن وارد مي شود ، انتخاب شده است .

  • بر روي منوي Edit كليك كرده و سپس گزينه Copy را در درون آن كليك نماييد.

  • نشانگر ماوس را به  به خانه اي ازستون Values منتقل كنيد كه قرار است مقادير متغير بعدي در آن قرار بگيرد.

  • بر روي منوي Edit  كليك كرده و سپس گزينه Paste را در درون آن كليك نماييد.

اين روند كپي كردن را مي توان براي هر تعداد متغير تكرار كرد.

 

 وارد کردن نام متغیرها (ستون Name) 

نام اولین متغیررا در اولین خانه ستون  Name  تایپ کرده ودکمه به سمت پایین جهت نما را فشار دهید.

تمامی خصوصیات  پیش گزیده متغیر در ستونهای سمت راست  مشخص می شود ( مثلاً متغیر از نوع Numeric است که در ستونی مشخص شده است و پهنای آن 8 کاراکتر است و بیشتر از 2 رقم اعشار نداشته و هیچ مقدار ویژه ای و مقدار مفقود شده ای برای آن تعریف نشده است ).معنای این خصوصیات را بعداً خواهم گفت. هر یک از این خصوصیات پیش گزیده را می توان در Variable View  تغییر داد ، که در پاراگراف بعدی توضیح خواهم داد.اگر ویژگیهای پیش گزیده اولین متغیر قابل قبول است ، کاربر     می تواند دومین متغیر را در اولین خانه ردف دوم تایپ نماید . این کار برای وارد کردن نام تمام متغیر های باقیمانده انجام می شود .

تغییر نوع متغیر ( ستون Type)

به صورت پیش گزیده ، نوع متغیر همان گونه که در ستون Type مشاهده می شود از نوع عددی است . اما انواع دیگر متغیر نیز در  SPSS  در دسترس  است  . فرض کنید  می خواهیم نام تمام شرکت کنندگان در مطالعه را ثبت کنیم و بلندترین نام نیز بیشتر از 20 کاراکتر طول ندارد. این نوع متغیر از نوع رشته (string) خواهد بود که یک متغیر کیفی است و طبقات آن در ویرایشگر داده ها به صورت رشته و نه عدد وارد می شود .  رشته ، یک توالی از کاراکترها ( حروف ، سمبل ها ، فاصله ها  ، اعداد)  است که برای کامپیوتر به عنوان برچسب به حساب می آید . بنابراین یک رشته می تواند به سادگی یک حرف مانند P ، یک کلمه مثل Iran ، یا یک نام   مانند Persian golf  باشد.

برای تعریف کردن یک متغیر از نوع رشته مراحل زیر را دنبال کنید:

  • بعد از تایپ کردن نام یک متغیر دکمه جهت نما به سمت راست یا پایین را فشار دهید تا عبارت بعدکه Numeric است ، انتخاب شود .

  • نشانگر ماوس را بر روی سه نقطه سایه دار در سمت راست Numeric برده و بر روی آن کلیک کنید تا کادر مکالمه ی Variable Type  باز شود.

  • در این کادر مکالمه ، لیستی از هشت نوع متغیر وجود دارد . SPSS به طور اولیه گزینه ی Numeric را نشانه گذاری کرده است. بر روی دکمه گزینه String  در پایین لیست کلیک کنید . بلافاصله چهار گوشهای Width ، Decimal Places  نا پدید شده و با چهار گوشی به نام Characters جایگزین می شود.

  • مقدار پیش گزیده 8 را در چهارگوش Characters به مقدار بزرگتری مانند 20 تغییر دهید تا بزرگترین نام آنجا شود.

  • برای انجام این کار ، نشانگر را بر روی عدد موجود در چهار گوش قرار داده و عدد 8 را پاک کرده و20 را تایپ کنید .

  • با کلیک کردن بروی دکمه Help  در کادر مکالمه ، توصیف سایر انواع متغیرها در دسترس شما است.

  • بر روی OK کلیک کنید . نوع متغیر در ستون Type از نوع  string  خواهد بود و در ستونWidth عدد 20 ظاهر می شود.

 تغییر دادن پهنا و تعداد رقمهای اعشار متغیرها ( در ستونهای  Decimals و Width)

  • اگر تمایل داشتید که  عدد ستون Decimals  را تغییر دهید تا اعشار را در شماره موردها حذف کنید باید بر روی خانه ستون Decimals کلیک کنید سپس بر روی پیکان رو به پایین در سمت راست چهار گوش Decimals کلیک کنید ، تا عدد صفر ظاهر شود . تأثیر این تغییر این خواهد بود که اعداد به صورت اعداد صحیح نشان داده می شود و خواندن داده ها  بسیار راحت تر می شود.

  • نشانگر ماوس را به ستون بعدی که قرار است تغییر داده شود منتقل کنید و یا به ستون Name  در ردیف بعدی بروید تا نام متغیر بعدی را وارد نمایید .

وارد کردن برچسب به یک متغیر ( ستون Label  )

اغلب اضافه کردن یک برچسب گویای بلندتر به نام متغیر (که گاهی رمزی است ) مفید است . حتی هنگامی که نام یک متغیر گویا است (مانند sex) ، یک برچسب کوتاه (مانند Gender ) می تواند ظاهر خروجی یک دستور توصیفی  یا آزمون آماری را بهتر کند .

قواعدی که در مورد نامگذاری متغیرها صادق است ، در تعریف کردن برچسب متغیرها  در ستون  Label  نسخه Variable View از ویرایشگر داده ها ، به کار نمی رود.در اینجا تا 120 کاراکتر از هرچیزی از جمله کاراکتر فاصله می توان استفاده کرد . برچسبها بر خلاف نام متغیرها ، به کوچک وبزرگ بودن حروف حساس هستندودقیقاً همان چیزی که وارد شده است ، نمایش پیدا می کند. اما باید به خاطر سپرد که اگر برچسبی با مقدار حداکثر 120 کاراکتر انتخاب شود، تعدادکمتری از کاراکترها (معمولاً 40 تای اول) در خروجی نمایش می یابد ، که البته تعداد دقیق آن در دستورهای مختلف ، تغییر می کند.

برای وارد کردن یک برچسب ، نشانگر ماوس را به ستون Label منتقل کرده وکلیک نمایید ؛ سپس بر چسب مورد نظر را تایپ نمایید.

 

انتخاب نام برای متغیرها در SPSS تابع شش قاعده است .

نام یک متغیر :

1- نباید بیشتر از هشت کاراکتر شود . ( یک کاراکتر شامل یک حرف ، یک عدد یا یک سمبل است ).

2- نباید با حرف @ شروع شود .

3- نباید با یک نقطه شروع شود .

4- می تواند شامل حروف ، اعداد یا یکی از کاراکترهای @ ، # ، $ ، - ، باشد.

5- نباید شامل موارد زیر باشد :

    فاصله

  ii   کاراکترهای خاص مانند ! ،? , * و سایر مواردی غیر از کاراکترهای ذکر شده در (4).

6- نباید یکی از کلمات کلیدی (مانند  AND , NOT , EQ ,BY , ALL )  باشد که SPSS  به عنوان عبارات محاسباتی از آنها استفاده می کند

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 13:30 توسط المیرا| |

زادگاه مولانا:

جلال‌الدين محمد درششم ربيع‌الاول سال604 هجري درشهربلخ تولد يافت. سبب شهرت او به رومي ومولاناي روم، طول اقامتش‌ و وفاتش درشهرقونيه ازبلاد روم بوده است. بنابه نوشته تذكره‌نويسان وي درهنگامي كه پدرش بهاءالدين از بلخ هجرت مي‌كرد پنجساله بود. اگر تاريخ عزيمت بهاءالدين رااز بلخ  در سال 617 هجري بدانيم، سن جلال‌الدين محمد درآن هنگام قريب سيزده سال بوده است. جلال‌الدين در بين راه در نيشابور به خدمت شيخ عطار رسيد و مدت كوتاهي درك محضر آن عارف بزرگ را كرد.

چون بهاءالدين به بغدادرسيدبيش ازسه روزدرآن شهراقامت نكرد و روز چهارم بار سفر به عزم زيارت بيت‌الله‌الحرام بر بست. پس از بازگشت ازخانه خدا به سوي شام روان شد و مدت نامعلومي درآن نواحي بسر برد و سپس به    ارزنجان  رفت. ملك ارزنجان آن زمان اميري ازخاندان منكوجك بودوفخرالدين بهرامشاه‌نام داشت، واو همان پادشاهي است حكيم نظامي گنجوي كتاب مخزن‌الاسرار را به نام وي به نظم آورده است. مدت توقف مولانا در ارزنجان قريب يكسال بود.

بازبه قول افلاكي، جلال‌الدين محمددرهفده سالگي ‌درشهرلارنده به‌امرپدر، گوهرخاتون دخترخواجه لالاي سمرقندي را كه مردي محترم و معتبر بود به زني گرفت و اين واقعه بايستي در سال 622 هجري اتفاق افتاده باشد و بهاءالدين محمد به سلطان ولد و علاءالدين محمد دو پسر مولانا از اين زن تولد يافته‌اند.

 

و

مولانا و خانواده او

مولانا جلال الدين محمد مولوي  در سال 604 روز ششم ريبع الاول هجري قمري متولد شد.هر چند او در اثر خود فيه مافيه اشاره به زمان پيش تري مي كند ؛ يعني در مقام شاهدي عيني از محاصره و فتح سمرقند به دست خوارزمشاه سخن مي گويد .در شهر  بلخ زادگاه او بود و خانه آنها مثل يك معبد كهنه آكنده از روح ،انباشته از فرشته سر شار از تقدس بود .كودك خاندان خطيبان محمد نام داشت اما در خانه با محبت و علاقه اي آميخته به تكريم و اعتقاد او را جلال الدين مي خواندند –جلال الدين محمد .پدرش بهاء ولد كه يك خطيب بزرگ بلخ ويك واعظ و مدرس پر آوازه بود از روي دوستي و بزرگي او را ((خداوندگار)) مي خواند خداوندگار براي او همه اميدها و تمام آرزوهايش را تجسم مي داد .با آنكه از يك زن ديگر ـدختر قاضي شرف – پسري بزرگتر به نام حسين داشت ،به اين كودك نو رسيده كه مادرش مومنه خاتون از خاندان فقيهان  وسادات سرخس بود ـ ودر خانه بي بي علوي نام داشت- به چشم ديگري مي ديد.خداوندگار خردسال براي بهاءولد كه در اين سالها از تمام دردهاي كلانسالي رنج مي برد عبارت از تجسم جميع شاديها و آرزوها بود .ساير اهل خانه هم مثل خطيب سالخورده بلخ ،به اين كودك هشيار ،انديشه ور و نرم و نزار با ديده علاقه مي نگريستند .حتي خاتون مهيمنه مادربهاء ولد كه در خانه ((مامي)) خوانده مي شد و زني تند خوي،بد زبان وناسازگار بود ،در مورد اين نواده خردسال نازك اندام و خوش زبان نفرت وكينه اي كه نسبت به مادر او داشت از ياد مي برد. شوق پرواز در ماوراي ابرها از نخستين سالهاي كودكي در خاطر اين كودك خاندان خطيبان شكفته بود .عروج روحاني او از همان سالهاي كودكي آغاز شد –از پرواز در دنياي فرشته ها ،دنياي ارواح ،و دنياي ستاره ها كه سالهاي كودكي او را گرم وشاداب و پر جاذبه مي كرد . در آن سالها رؤياهايي كه جان كودك را تا آستانه عرش خدا عروج مي داد ،چشمهاي كنجكاوش را در نوري وصف ناپذير كه اندام اثيري فرشتگان را در هاله خيره كننده اي غرق مي كرد مي گشود .بر روي درختهاي در شكوفه نشسته خانه فرشته ها را به صورت گلهاي خندان مي ديد . در پرواز پروانه هاي بي آرام كه بر فراز سبزه هاي مواج باغچه يكديگر را دنبال مي كردند آنچه را بزرگترها در خانه به نام روح مي خواندند به صورت ستاره هاي از آسمان چكيده مي يافت .فرشته ها ،كه از ستاره ها پائين مي مدند با روحها كه در اطراف خانه بودند از بام خانه به آسمان بالا مي رفتند  طي روزها وشبها با نجوايي كه در گوش او   مي كردند او را براي سرنوشت عالي خويش ،پرواز به آسمانها ،آماده مي كردند –پرواز به سوي خدا .

 

 

.

موقعیت خانواده  و اجتماع در زمان رشد مولانا

-پدر مولانا بهاء ولد پسر حسين خطيبي در سال (546) يا (542)هجري قمري در بلخ  خراسان آنزمان متولد شد.خانواده  اي مورد توجه خاص و عام و نه بي بهره از مال و منال و همه شرايط مهياي ساختن انساني متعالي .كودكي را پشت سر مي گذارد و در هنگامه بلوغ انواع علوم و حكم را فرا مي گيرد .محمد بن حسين بهاء الدين ولد ملقب به سلطان العلما (متولد حدود 542ق/1148ميا كمي دير تر )از متكلمان الهي به نام بود . بنا به روايت نوه اش ؛شخص پيامبر (ص)اين اقب را در خوابي كه همه عالمان بلخ در يك شب ديده بودند ؛به وي اعطا كرده است .بهاء الدين عارف بود و بنا بر برخي روايات ؛او از نظر روحاني به مكتب احمد غزالي (ف.520ق/1126م)وابسته است .با اين حال نمي توان قضاوت كرد كه عشق لطيف عرفاني ؛ آن گونه كه احمد غزالي در سوانح خود شرح مي دهد ؛چه اندازه بر بهاءالدين و از طريق او بر شكل گيري روحاني فرزندش جلال الدين تاثير داشتهاست .اگر عقيده افلاكي در باره فتوايي بهاء الدين ولد كه: زناءالعيون النظر صحت داشته باشد ؛ مشكل است كه انتساب او به مكتب عشق عارفانه غزالي را باور كرد حال آنكه وابستگي نزديك او به مكتب نجم الدين كبري ؛موسس طريقه كبرويه به حقيقت نزديكتر است .بعضي مدعي شده اند كه خانواده پدري بهاءالدين از احفاد ابو بكر ؛خليفه اول اسلام هستند .اين ادعا چه حقيقت داشته باشد و چه نداشته باشد درباره پيشينه قومي اين خانواده هيچ اطلاع مسلمي در دست نيست .نيز گفته شده كه زوجه بهاءالدين ؛از خاندان خوارزمشاهيان بوده است كه در ولايات خاوري حدود سال 3-472ق/1080م حكومت خود را پايه گذاري كردند ولي اين داستان را هم مي توان جعلي دانست و رد كرد .او  با فردوس خاتون ازدواج مي كند ،كه برخي به علت اشكال زماني در اين ازدواج شك  نموده اند .

او براي دومين بار به گفته اي ازدواج مي كند .همسر او بي بي علوي يا مومنه خاتون است كه او را از خاندان فقيهان و سادات سرخسي مي دانند .

از اين بانو ،علاو الدين محمد در سال 602 و جلال الدين محمد در سال 604 روز ششم ريبع الاول هجري قمري متولد شدند.بهاء الدين از جهت معيشت در زحمت نبود خالنه اجدادي و ملك ومكنت داشت .در خانه خود در صحبت دوزن كه به هر دو عشق مي ورزيد ودر صحبت مادرش((مامي))و فرزندان از آسايش نسبي بر خورداربود ذكر نام الله دايم بر زبانش بود وياد الله به ندرت از خاطرش محو مي شد با طلوع مولانا برادرش حسين و خواهرانش كه به زاد از وي بزرگتر بودند در خانواده تدريجاً در سايه افتادندوبعدها در بيرون از خانواده هم نام وياد آنها فراموش شد .جلال كه بر وفق آنچه بعدها از افواه مريدان پدرش نقل ميشد ؛ از جانب پدر نژادش به ابوبكر صديق خليفه رسول خدا مي رسيد و از جانب مادر به اهل بيت پيامبر نسب ميرسانيد .

 

.

 

پدر مولانا:

پدرش محمدبن حسين خطيبي معروف به بهاءالدين ولدبلخي وملقب به سلطان‌العلماءاست كه ازبزرگان صوفيه بود و به روايت افلاكي احمد دده در مناقب‌العارفين، سلسله او در تصوف به امام احمدغزالي مي‌پيوست و مردم بلخ به وي اعتقادي بسيار داشتند و بر اثر همين اقبال مردم به او بود كه محسود و مبغوض سلطان محمد خوارزمشاه شد.

گويند سبب عمده وحشت خوارزمشاه ازاوآن بودكه بهاءالدين ولدهمواره برمنبربه حكيمان وفيلسوفان دشنام مي‌داد و آنان را بدعت‌گذار مي‌خواند.

گفته‌هاي اوبر سر منبر بر امام فخرالدين رازي كه سرآمد حكيمان آن روزگار و استاد خوارزمشاه نيز بود گران آمد و پادشاه را به دشمني با وي برانگيخت.

بهاء‌الدين ولد از خصومت پادشاه خود را در خطر ديدو براي رهانيدن خويش از آن مهلكه به جلاء وطن تن در داد و سوگندخوردكه تا آن پادشاه برتخت سلطنت نشسته است بدان شهر باز نگردد. گويندهنگاميكه اوزادگاه خود شهر بلخ را ترك مي‌كرد از عمر پسر كوچكش جلال‌الدين بيش از پنج سال نگذشته بود.

افلاكي در كتاب مناقب‌العارفين در حكايتي اشاره مي‌كند كه كدورت فخر رازي با بهاءالدين ولداز سال 605 هجري آغاز شدومدت يك سال اين رنجيدگي ادامه يافت و چون امام فخر رازي در سال 606 هجري از شهر بلخ مهاجرت كرده است، بنابراين‌نمي‌توان خبردخالت فخررازي رادردشمني خوارزمشاه با بهاءالدين درست دانست. ظاهرا رنجش بهاءالدين ازخوارزمشاه تا بدان حدكه موجب مهاجرت وي از بلاد خوارزم و شهر بلخ شود مبتني بر حقايق تاريخي نيست.

تنها چيزي كه موجب مهاجرت بهاءالدين ولدوبزرگاني مانند شيخ نجم‌الدين رازي به بيرون از بلاد خوارزمشاه شده است، اخباروحشت آثارقتل‌عامها و نهب و غارت و تركتازي لشكريان مغول و تاتار در بلاد شرق و ماوراءالنهر بوده است، كه مردم دورانديشي را چون بهاءالدين به ترك شهر و ديار خود واداشته است.

اين نظريه را اشعار سلطان ولد پسر جلال‌الدين در مثنوي ولدنامه تأييد مي‌كند. چنانكه گفته است:

        كرد از بلخ عزم سوي حجاز     زانكه شد كارگر در او آن راز

        بود در رفتن و رسيد و خبر     كه  از  آن  راز  شد  پديد  اثر

        كرد  تاتار  قصد  آن  اقلام                  منهزم   گشت   لشكر   اسلام

        بلخ را بستد و به رازي راز     كشت از آن قوم بيحد و بسيار

        شهرهاي بزرگ كرد خراب      هست حق را هزار گونه عقاب

اين تنها دليلي متقن است كه رفتن بهاءالدين از بلخ در پيش از 617 هجري كه سال هجوم لشكريان مغول و چنگيز به بلخ است بوقوع پيوست و عزيمت او از آن شهر در حوالي همان سال بوده است.

جواني مولانا:

پس از مرگ بهاءالدين ولد، جلال‌الدين محمدكه درآن هنگام بيست و چهار سال داشت بنا به وصيت پدرش و يا به خواهش سلطان علاءالدين كيقباد بر جاي پدر بر مسند ارشاد بنشست و متصدي شغل فتوي و امور شريعت گرديد. يكسال بعدبرهان‌الدين محقق ترمذي كه از مريدان پدرش بود به وي پيوست. جلال‌الدين دست ارادت به وي داد و اسرار تصوف وعرفان را ازاوفرا گرفت. سپس اشارت اوبه جانب شام وحلب عزيمت كردتا در علوم ظاهر ممارست نمايد. گويند كه برهان‌الدين به حلب رفت وبه تعليم علوم ظاهر پرداخت و در مدرسه حلاويه مشغول تحصيل شد. در آن هنگام تدريس آن مدرسه بر عهده كمال‌الدين ابوالقاسم عمربن احمد معروف به ابن‌العديم قرار داشت و چون كمال‌الدين از فقهاي مذهبي حنفي بودناچاربايستي مولانا درنزد او به تحصيل فقه آن مذهب مشغول شده باشد. پس از مدتي تحصيل در حلب مولانا سفردمشق كردواز چهار تا هفت سال در آن ناحيه اقامت داشت و به اندوختن علم ودانش مشغول بودوهمه علوم‌اسلامي زمان خودرا فرا گرفت. مولانادرهمين شهربه‌خدمت شيخ محيي‌الدين محمدبن علي معروف به ابن‌العربي (560ـ638)كه ازبزرگان صوفيه اسلام وصاحب كتاب معروف فصوص‌الحكم است رسيد. ظاهرا توقف مولانا در دمشق بيش از چار سال به طول نيانجاميده است، زيرا وي در هنگام مرگ برهان‌الدين محقق ترمذي كه در سال 638 روي داده در حلب حضور داشته است.

مولانا پس از گذراندن مدتي درحلب وشام كه گويامجموع آن به هفت سال نمي‌رسد به اقامتگاه خود، قونيه رهسپار شد. چون به‌شهرقيصريه رسيدصاحب شمس‌الدين اصفهاني‌مي‌خواست كه مولانارابه خانه خودبرداماسيد برهان‌الدين ترمذي كه همراه او بود نپذيرفت و گفت سنت مولاي بزرگ آن بوده كه در سفرهاي خود، در مدرسه منزل مي‌كرده است.

سيدبرهان‌الدين‌درقيصريه درگذشت وصاحب شمس‌الدين اصفهاني مولاناراازاين حادثه آگاه ساخت ووي به قيصريه رفت و كتب و مرده ريگ او را بر گرفت و بعضي را به يادگار به صاحب اصفهاني داد و به قونيه باز آمد.

پس ازمرگ سيدبرهان‌الدين مولانا بالاستقلال برمسندارشادو تدريس بنشست و از 638 تا 642 هجري كه قريب پنج سال مي‌شود به سنت پدر و نياكان خود به تدريس علم فقه و علوم دين مي‌پرداخت.

 

..

 

اوضاع اجتماع و حکومت در دوره مولانا

مولانا در عصر سلطان محمد خوارزمشاه به دنيا آمد . خوارزمشاه در سال  3(-602ق) موطن جلال الدین را که در تصرف غوریان بود تسخیر کرد .مولوی خود در اشعارش ،آنجا که کوشیده است شرح دهد که هجران چگونه او را غرقه در خون ساخته است ...به خونریزی جنگ میان خوارزمشاهیان و غوریان اشاره می کند. در آن هنگام كه خداوندگار خاندان بهاء ولد هفت ساله شد (611-604) خراسان وماوراء النهر از بلخ تا  سمرقند و از خوارزم تا نيشابور عرصه كروفر سلطان محمد خوارزم شاه بود .ايلك خان در ماوراءالنهر وشنسبيان در ولايت غور با اعتلاي او محكوم به انقراض شدند.اتابكان در عراق و فارس در مقابل قدرت وي سر تسليم فر.د آوردند .در قلمرو زبان فارسي كه از كاشغر تا شيراز و از خوارزم تا همدان و ان سو تر امتداد داشت جز محروسه سلجوقيان روم تقريباً هيچ جا از نفوذ فزاينده او بر كنار نمانده بود . حتي خليفه بغداد الناصرين الله براي آنكه از تهديد وي در امان ماند ناچار شد دايم پنهان و آشكار بر ضد او به تجريك و توطئه بپردازد . توسعه روز افزون قلمرو او خشونت و استبدادش را همراه تركان و خوارزميانش همه جا برد.

يك لشكر كشي او بر ضد خليفه تا همدان و حتي تا نواحي مجاور قلمرو بغداد پيش رفت فقط حوادث نا بيوسيده و حساب نشده اورا به عقب نشيني واداشت .لشكر كشي هاي ديگرش در ماوراء النهر وتركستان در اندك مدت تمام ماوراءالنهر وتركستان در اندك مدت تمام اوراءالنهر و تركستان را تا آنجا كه به سرزمين تاتار مي پيوست مقهور قدرت فزاينده او كرد .قدرت او در تمام اين ولايات مخرب ومخوف بود و تركان فنقلي كه خويشان مادرش بودند ستيزه خويي وبي رحمي و جنگاوري خود را پشتيبان آن كرده بودند .مادرش تركان خاتون ،ملكه مخوف خوارزميان ،اين فرزند مستبد اما عشرتجوي ووحشي خوي خويش را همچون بازيچه يي در دست خود مي گردانيد .خاندان خوارزمشاه در طي چندين نسل فرمانروايي ،خوارزم و توابع را كه از جانب سلجوقيان بزرگ به آنها واگذار شده بود به يك قدرت بزرگ تبديل كرده بود نياي قديم خاندان قطب الدين طشت دار سنجر كه خوارزم را به عنوان اقطاع به دست آورده بود ،برده ايي ترك بود و در دستگاه سلجوقيان خدمات خود را از مراتب بسيار نازل آغاز كرده بود .در مدت چند نسل اجداد جنگجوي سلطان اقطاع كوچك اين نياي بي نام و نشان را توسعه تمام بخشيدند و قبل از سلطان محمد پدرش علاءالدين تكش قدرت پرورندگان خود ـسلجوقيان ـرا در خراسان و عراق پايان داده بود .خود شاه با پادشاه غور و پادشاه سمرقند جنگيده بود.حتي با قراختائيان كه يك چند حامي و متحد خود وپدرش در مقابل غوريان بودند نيز كارش به جنگ كشيده بود.

تختگاه او محل نشو ونماي فرقه هاي گوناگون ومهد پيدايش مذاهب متنازع بود. معتزله كه اهل تنزيه بودند در يك گوشه اين قلمرو وسيع با كراميه كه اهل تجسيم بودند در گوشه ديگر ،دايم درگيري داشتند .صوفيه هم بازارشان گرم بود و از جمله در بين آنها پيروان شيخ كبري نفوذشان در بين عامه موجب توهم و نا خرسندي سلطان بود .اشعريان كه به علت اشتغال به ريزه كاريهاي مباحث مربوط به الهيات كلام به عنوان فلاسفه خوانده    مي شدند هم نزد معتزله و كراميه و هم نزد اكثريت اهل سنت كه در اين نواحي غالباًحنفي مذهب بودند و همچنين نزد صوفيه نيز كه طرح اين گونه مسائل را در مباحث الهي مايه بروز شك و گمراهي تلقي مي كردند مورد انتقاد شديد بودند .وعاظ صوفي و فقهاي حنفي كه متكلمان اشعري و ائمه معتزلي را موجب انحراف و تشويش اذهان عام مي ديدند از علاقه اي كه سلطان به چنين مباحثي نشان ميداد نا خرسند بودند و گه گاه به تصريح يا كنايه نا خرسندي خود را آشكار مي كردند.

دربار سلطان عرصه بازيهاي سياسي قدرتجويان لشكري از يك سو و صحنه رقابت ارباب مذاهب كلامي از سوي ديگر بود .در زمان نياكان او وجود اين منازعات بين روساي عوام در دسته بندي هاي سياسي هم تاثير گذاشته بود چنانكه خوارزمشاهان نخستين ظاهراً كوشيده بودند از طريق وصلت با خانواده هاي متنفذ مذهبي احساسات عوام را پشتيبان خود سازند ونسبت خويشي كه بعدها بين خاندان بهاء ولد با سلاله خوارزمشاهيان ادعا شد ظاهراً از همين طریق بوجود آمده بود .با آنکه صحت این ادعا هرگز ازلحاظ تاریخ مسلم نشد احتمال آنکه کثرت مریدان بهاءولد ؛موجب توهم سلطان و داعی الزام غیر مستقیم او به ترک قلمرو سلطان شده باشد هست .

معهذا غیر از سلطان تعدادی از فقها ئ قضات و حکام  ولایات هم ؛ به سبب طعنهایی که بهاءولد در مجالس خویش در حق آنها اظهار می کرد بدون شک در تهیه موجبات نارضایتی او از اقامت در قلمرو سلطان عامل موثر بود.

 در قلمرو سلطان محمد خوارزمشاه که بلخ هم کوته زمانی قبل از ولادت خداوندگار به آن پیوسته بود (603) تعداد واعظان بسیار بود .و بهاءولد از واعظانی بود که از ارتباط با حکام و فرمانروایان عصر ترفع می ورزید و حتی قرابت سببی را که بر موجب بعضی از روایات با خاندان سلطان داشت _اگر داشت-وسیله ای برای تقرب به سلطان نمی کرد .از سلطان به سبب گرایشهای فلسفی وی ناخرسند بود .فلسفه بدان سبب که با چون و چرا سر وکار داشت با ایمان که تسلیم و قبول را الزام می کرد مغایر می دید .لشکر کشی سلطان بر ضد خلیفه بغداد بی اعتنایی او در حق شیخ الشیوخ شهاب الدین عمر سهروردی که از جانب خلیفه به سفارت نزد او آمده بود ؛ و اقدام او به قتل شیخ الشیوخ شهاب الدین عمر سهروردی که از جانب خلیفه به سفارت نزد او آمده بود ؛ و اقدام  او به قتل شیخ مجد الدین بغدادی صوفی محبوب خوارزم که حتی مادر سلطان را ناخرسند کرد ؛ در نظر وی انعکاس همین مشرب فلسفی و بی اعتقادی او در حق اهل زهد و طریقت بود . در آن زمان بلخ یکی از مراکز علمی اسلامی بود .این شهر باستانی در دوره پیدایش تصوف شرق سهم مهمی را ایفا کرده ،موطن بسیاری از علمای مسلمان در نخستین سده های هجری بوده است .ازآنجائیکه این شهر پیش از این مرکز آیین بودا بوده است احتمال دارد ساکنانش _یا جوش_واسطه انتقال پاره ای از عقاید بودایی که در افکار صوفیان اولیه منعکس است قرار گرفته باشد:مگر ابراهیم بن ادهم ((شاهزاده فقیر روحانی))از ساکنان پاکژاد بلخ نبوده که داستان تغییر کیش او در هیأت افسانه بودا نقل شده است ؟

فخر الدین رازی فیلسوف و مفسر قرآن که نزد محمد خوارزمشاه محبوبیتی عظیم داشت ،در دوران کودکی جلال الدین یکی از علمای عمده شهر بود.گفته می شد که او حکمران را علیه صوفیان تحریک کرد و سبب شد که مجد الدین عراقی عارف را در آمودریا (سبیحون)غرق کنند (616ق/1219م)بهاءالدین ولد نیز همان گونه که از نوشته هایش بر می آید ظاهراً با فخرالدین رازی مناسبات دوستانه نداشته است:این متکلم الهی پرهیزگار و عارف که (..از کثرت تجلیات جلالی ،مزاج مبارکش تند و باهیبت شده بود...)قلباً با فلسفه و نزدیکی معقولات با دین مخالف بود این نگرش را که پیش از این ،در یک سده قبل ،در اشعار سنایی آشکارگشته بود ،      جلال الدین هم به ارث برد . دوستش شمس الدین رازی را ((کافر سرخ))می خواند ،این طرز فکر را قویتر ساخت .نیم سده بعد از مرگ رازی مولانا جلال الدین از سرودن این بیت پرهیز نکرد که:

اندر این بحث ار خرد ره بین بدی

فخر رازی راز دار دین بدی

 به هر تقدیر تعریض و انتقاد بهاءولد در حق فخر رازی(تعرضهای گزنده  وانتقادهای تندی که او در مجالس وعظ از فخررازی و حامیان تاجدار او     می کرد البته خصومت انان را بر می انگیخت) و اصحاب وی شامل سرزنش سلطان در حمایت آنها نیز بود .از این رو مخالفان از ناخرسندیی که سلطان از وی داشت استفاده کردند و با انواع تحریک و ایذا ؛زندگی در بلخ ؛ در وخش ؛در سمرقند و تقریباً در سراسر قلمرو سلطان را برای وی دشوار کردند.بدین سان توقف او در قلمرو سلطان موجب خطر و خروج وی را از بلخ و خوارزم متضمن مصلحت ملک نشان دادنددر آن زمان تهدید مغولان در  آسیای مرکزی احساس می شده است خوارزمشاه خود با کتن چند تاجر مغول مهلک ترین نقش را در داستان غم انگیزی که در خلال سالهای بعد ،به تمام خاور نزدیک .و دور کشیده شد ،بازی کرد .دلایل سفر بهاءالدین به سرزمینهای بیگانه هر چه بود او همراه مریدانش (که سپهسالار ،تعداد سان را 300نفر می گوید)در زمانی که مغولان شهر را غارت کردند ،از موطن خود بسیار فاصله گرفته بودند.بلخ در سال 617ق/1220م به ویرانه هایی بدل شد و هزاران نفر به قتل رسیدند .

چون تو در بلخی روان شو سوی بغداد ای پدر

تا به هردم دورتر باشی ز مرو و ازهری

 مقارن این احوال قلمرو سلطان خاصه در حدود سمرقند و بخارا و نواحی مجاور سیحون بشدت دستخوش تزلزل و بی ثباتی وبود .از وقتی قراختائیان و سلطان سمرقند ؛قدرت و نفوذ خود را در این نواحی از دست داده بودند .اهالی بسیاری از شهرهای آن حدود به الزام عمال خوارزم شاه شهر ودیار خود را رها کرده بودند و خانه های خود را به دست ویرانی سپرده بودند.در چنین احوالی شایعه  احتمال یا احساس قریب الوقوع  یک هجوم مخرب و خونین از جانب اقوام تاتار اذهان عامه را به شدت مظطرب می کرد .بهاءولد که سالها در اکثر بلاد ماوراءالنهر و ترکستان شاهد ناخرسندی عامه از غلبه مهاجمان بود و سقوط آن بلاد را در مقابل هجوم احتمالی تاتار امری محقق می یافت خروج از قلمرو خوارزمشاه را برای خود و یاران مقرون به مصلحت و موجب نیل به امنیت تلقی می کرد .در آن ایام بلخ یکی از چهار شهر بزرگ خراسان محسوب می شد که مثل سه شهر دیگر آن مرو و هرات و نیشابور بارها تختگاه فرمانروایان ولایت گشته بود .با آنکه طی نیم قرن در آن ایام ؛ معروض ویرانیهای بسیار شده بود در این سالها هنوز از بهترین شهرهای خراسان و آبادترین  پرآوازه ترین آنها به شمار می آمد غله آن چندان زیاد بود که از آنجا به تمام خراسان و حتی خوارزم غله می بردند .مساجد و        خانقاهها ی متعدد در انجا جلب نظر می کرد .مجالس وعظ وحدیث در آنجا رونق داشت وشهر به سبب کثرت مدارس و علما وزهاد     ((قبة الاسلام ))خوانده می شد .از وقتی بلخ به دست غوریان افتاد و سپس به قلمرو خوارزمشاهیان الحاق گشت شدت این تحریکات عامل عمده ای در ناخرسندی بهاء ولد از این زاد بوم دیرینه نیاکان خویش بود.در قلمرو خوارزمشاه که مولانا آن راپشت سر گذاشت همه جا از جنگ سخن در میان بود .از جنگهای سلطان با ختائیان ،از جنگهای سلطان با خلیفه و از جنگهای سلطان در بلاد ترک و کاشغر .تختها می لرزید و سلاله هایی فرمانروایی منقرض میگشت .آوازه هجوم قریب الوقوع تاتار همه جا وحشت می پراکند و شبح خان جهانگشای از افقهای دور دست شرق پیش می آمد و رفته رفته خوازمشاه جنگجوی مهیب را هم به وحشت می انداخت .از وقی غلبه بر گور خان ختایی (607)قلمرو وی را با سرزمینهای تحت فرمان چگیز خان مغول همسایه کرده بود وحشت از این طوایف وحشی و کافر در اذهان عا مه خلق خاصه در نواحی شرقی ماوراء النهر  احساس می شد  .حتی در نیشابور که از غریبترین ولایات خراسا ن محسوب میشد در این اوقات دلنگرانی های پیش از وقت بود که بعدها از جانب مدعیان اشراف بر آینده به صورت یک پیشگوئی شاعرانه به وجود آمد و به سالها ی قبل از وقوع حادثه منسوب گشت.آوازه  خا ن جهانگشای ،چنگیز خان مغول تمام ماوراءالنهر وخراسان را به طور مبهم و مرموزی در آن ایام غرق وحشت    می داشت . جنگهای خوارزمشاه هم تمام ترکستان  وماوراءالنهر را در آن ایام در خون و وحشت فرو می برد .مدتها بعد جاده ها آکنده از خون وغبار بود و سواران ترک و تاجیک مانند اشباح سرگردان در میانه این خون وغبار دایم جابه جا می شدند.خشم وناخرسندی که مردم اطراف از همه جا از خوارزمیان غارتگر و ناپروای سلطان داشتند از نفرت و وحشتی که آوازه حرکت تاتار یا وصول طلایه مغول به نواحی مجاور به ایشان القا میکرد کمتر نبود .این جنگجویان سلطانی که بیشتر ترکان فنقلی واز منسوبان مادر سلطان بودند در کرو فر دایم خویش ، کوله بار ها و فتراکهاشان همواره از ذخیره ناچیز سیاه چادر ها ی بین راه یا پس انداز محقر آنها در جاده ها و حوالی مرزها آؤامس روستاها ، امنیت شهر ها و حتی آرامش شبانان بیابانها را به شدت متزلزل می ساخت .تمام قلمرو سلطان طی سالها تاخت وتاز خوارزمیان و ترکان فنقلی در چنگال بیرحمی و نا امنی و جنگ و غارت دست وپا میزد . در خوارزم نفوذ ترکان خاتون مادر سلطان و مداخله دایم اودر کارها مردم را دستخوش تعدی ترکان فنقلی می داشت .خود سلطان جنون جنگ داشت و جز جنگ که هوس شخصی او بود تقریبا تمام کارهای ملک را به دست مادرش ترکان خاتون و اطرافیان نا لایق سپرده بود . در سالهایی که خانواده بهاء ولد به سبب ناخرسندی از سلطان خوارزم یا به ضرورت تشویش از هجوم تاتار ،در دنبال خروج از خراسان مراحل یک مهاجرت ناگزیر را در نواحی شام وروم طی می کرد خانواده سلطان خوارزم هم سالهای محنت و اضطراب دشواری را پشت سر می گذاشت .

علاء الدین محمد خوارزمشاه بزرگ و سلطان مقتر عصر آخر ین سالهای سلطنت پرماجرای خویش را در کشمکش روحی بین حالتی از جنگبارگی لجاجت آمیز و جنگ ترسی بیمارگونه و مالیخولیایی سر میکرد.بیست ویک سال فرمانرایی او از مرده ریگ پدرش علاء الدین تکش تدریجا یک امپراطوری فوق العاده وسیع را بوجود آورد پس از او پسرش جلال الدین مینکبرنی که برای نجات ملک از دست رفته پدرش طی سالها همچنان دربدر با مغول میجنگید موفق به اعاده سلطنت از دست رفته نشد .عادت به عیش ومستی او را از تامل در کارها مانع می امد .بدین سان از سی سال جنگهای او وپدرش جز بدبختی پدر و قتل یا درویشی پسر چیزی حاصل نشد .دروازه روم هم که با شکست یاسی چمن بر روی خوارزمشاه بسته ماند بر روی واعظ بلخ که با حسرت قلمرو پادشاه خوارزم را ترک کرده بودگشوده ماند .در همان اوقات که خوارزمشاه جوان در آنسوی مرزهای روم طعمه گرگ شد یا به درویشی گمنام تبدیل گشت مولانای جوان که او هم مثل شاهزاده خوارزم جلال الدین خوانده می شد ، در دنبال مرگ پدر در تمام قلمرو روم به عنوان مفتی و واعظ نام آوری مورد تعظیم و قبول عام واقع بود و بعدها نیز که طریقه صوفیه را پیش گرفت درویشی پر آوازه شد ووقتی سلاله سلطان محمد خوارزم شاه در غبار حوادث ایام محو شد سلاله بهاء ولد در روشنی تاریخ با چهره نورانی مجال جلوه یافت.

 

.

 

اخلاق وافکار مولانا:

در اينجا سخن از پارسای عاشق پيشه و پاكباز ؛ مجذووب و سرانداز و سوخته بلخ است كه سالها اسير بي دلان بود و به بركت عشق ترك اختيار كرد و سوزش جان را نه از طريق كلام بلكه بوسيله نغمه هاي ني بگوش جهانيان رسانيد؛ نواي بي نوايي سر داد و بلاجويان را به دنياي پرجاذبه و عطرانگيز عشق دعوت كرد و در گوش هوششان خواند كه در اين وادي مقدس ؛عقل ودانش را باعشق سوداي برابري نيست.جلال الدين محمد مولوي ،جان باخته دلبسته محتشمي است كه بي پروا جام جهان نما ي عشق را از محبوبي بنام شمسملك داد تبريز در دست گرفت و تا آخرين قطره آن را مشتاقانه نوشيد و سپس گرم شد ،روحش بپرواز در آمد بروي بالهاي گسترده آواهاي دل انگيز موسيقي نشست وصلا در داد :

 جان من كوره است و با آتش خوش است

كوره راه اين يبس كه خانه آتش است

خوش بسوز اين خانه را اي شير مست

خانه عاشق چنين اولي تر است

اوست كه در عرصه الهام و اشراق پرو بال گشود  مفهوم عشق را به شيوهاي نظري و عملي براي صاحبدلان توجيه كرد وخواننده كنجكاو اشعارش را از محدود به نامحدود سير داد او از خود واراسته و بروح ازلي پيوسته بود  موج گرم و خروشان عشق پسر بهاء ولد صاحب تعينات خاص را پريشان و آشفته كرد خرقه و تسبيح رابسويي گذاشت و گفت:

آن شد كه مي نشستم چون زاهدان به خلوت

عنقا چگونه گنجد در كنج آشيانه

منبعد با حريفان دور مدام دارم

در گوشه خرابات با زخمه چغانه

مولانا در لحظات و آنات شور و شيدايي كه با عتراف خودش «رندان همه جمعند در اين دير مغانه» چه زيبا آتش سوزان را برابر ديدگان وارستگان بكمك كلمات موزون الهامي مجسم مي كند بطوريكه خواننده صاحبدل لهيب اين اسطر لاب اسرار حقايق را در جان عاشق پيش خود احساس مي نمايد شمس تبريزي كه بود كه چنين آتشي در تار و پود فقيه بلخ افروخته بود كه وادارش كرد مانند چنگ . رباب مترنم شود و بگويد:

همچو پروانه شرر را نور ديد

احمقانه در فتاد از جان بريد

ليك شمع عشق آن شمع نيست

روشن اندر روشن اندر روشني است

او به عكس شمعهاي آتشي است

مي نمايد آتش و جمله خوشي است

جلال الدين محمد مديحه سراي صفا وفا وانسانيت توجيه تازه ظريف و دقيقي از عشق دارد كه تا كنون در فرهنگنامه هاي دارالعلم جهاني عشق درباره آن چنين سخني نيامده و توجيه نشده است مكالمه و مناظره عقل با عشق در ديوان كبير و ديوان معرفت «مثنوي» بحث انگيز و خواندني است مولاناي عاشق بلاكشان صبور آتش خواري را در وادي عشق مي طلبد و وارستگاني را دعوت مي كند كه در برابر ناملايمات ناشي از مهجوري و مشتاقي دامن تحمل و توكل از دست ندهد و سوز طلب را از بلا باز شناسد.

بيقراري نا آرامي جلال الدين محمد مولود حدت . شدت . غيرت و صداقت در عشق شمس اسيت كه همه كاينات را دروجود معشوق مي ديد و خود را ديوانه عشق مي دانست چه بسيار روزان و سرشباني سركشتگي و آشفتگيش را در سماع و پايكوبي مي گذرانيد واستمرار در چرخندگي بيانگر طبيعت نا آرامش بود ظاهر بيان قونيه مي گفتند مدرس بلامنازع روم شرقي را از درد عشق ديوانه شده است .

مولانا با اينكه در سي و پنجمين بهار زندگيش بود عشق شمس كهنسال طوفاني در روح و جانش  برانگيخت ولي جلاالدين محمد از اين طوفان كه چون نيزك يا شهاب تاقب در آسمان دلش جهيد و سراسر پيكرش يكباره گرم كرد شادمان بود و رندانه مي گفت :

من ذوق و نور شده ام اين پيكر مجسم نيستم

براي درك عظمت منشور عرفان ويژه جلال الدين محمد كه در آثارش پنهانست بايد شناگر باد تجربه اي بود از درياهاي مواج و سهمگين ديوان كبير شش دفتر مثنوي و رساله مافيه نهراسيد و شناوري كرد تا صدفهاي حامل درهاي يتيم را فراچنگ آورد. بمراتب درين سير و سلوك كه هفت وادي يا هفت منزل و بقولي هفت خوان نصوف است توجهي نداشته فقط مداح عظمت و مقام و مرتب انسان و حضورش در كاينات بوده و معرفت صوفيانه را از خويشتن شناسي آغاز كرده و معتقد است هر سالك مومني وقتيكه صفحات كتابي وجود تكويني خود را با خلوص نيت مطالعه و محتواي آنرا بخوبي درك نمود بي شك پروردگار خود را بهتر شناخته است پس مفاتح عرفان جلال الدين محمد خود شناسي است .

اخلاق ،افكار وعقايد مولوي دريايي بس عطيم و پهناور است كه در اين گفتار بيش از يك قطره آن ر ا نمي توان ارائه داد،بايد سالها در عرفان غور كرد تا توفيق درك مطالب اثر عظيم مولانا را به دست آورد و توانست پيرامون افكار او شرح و تعليق نوشت.مولانا جلال الدين رومي يا مولانا محمد بلخي خراساني در بيان اطوار عشق ‌‌، زبان خاص خود را دارد . مولانا داراي بياني گرم و نغماني خسته و در مقام بيان تحقيقات عرفاني مطالب را تنزل مي دهد تا به فهم نزديك شود و در عذوبت بيان و گرمي سخن آدمي را جذب مي كند و شور و  حالي خاص مي بخشد.مولانا نيك آگاه بود كه همه مظاهر جز اسطرلابهاي ضعيفي كه راه به سوي آفتاب الهي را نشان ميدهند ،نيستند .اما اگر غباري بر نمي خاست و يا برگهاي باغ به رقص در نمي آمد ند ،جنبش نسيم پنهان كه جهان را زنده ميدارد گچونه قابل رءيت مي شد ؟هيچ چيز بيرون از اين رقص نيست:

عالم همه مظهر تجلي حق است

مولوي مردي پخته و عارفي جامع و در عين شوريدگي داراي متانت و از لحاظ جامعيت و تبحر در علوم ادبي ‌،عربي و فارسي و احاطه به دواين شعرا و تسلط به حديث و قران و علم كلام و تحصيل عرفان و تصوف به نحو عميق ،و افزون بر همه فضائل داراي هوش و استعداد حيرت آور است مولانا عارف كاملي بود كه با شمس الدين تبريزي بر سبيل اتفاق مواجه شد و آنچنان استعداد ذاتي ومقام و حال او مستعد از براي جهش و جذبه آماده از براي جرقه اي بود كه خرمن وجود او را بسوزاند و تبديل به شعله تابناك كرد .و چه بسا نزد مولانا نيز حقايقي بود كه شمس بعد از انقلاب احوال دوست ومريد حود مي توانست از آن تاثير پذيرد .

زهي خورشيد بي پايان كه ذراتت سخن گويان

تو نور ذات الهي ،تو الهي ،نمي دانم

آنچه را مولوي مي ستايد ،تنها خورشيد درخشان وفيض بخش نيست ،بلكه آن نور مشفقي است كه ثمره به بار مي آورد و عالم را سرشار مي سازد.

نردبان روحاني:

مولوي حيات را حركت بي وقفه به سوي تعالي مي داند .استكمال تمامي آفرينش از فروترين تظاهر تا برترين تجلي ‌،و سير تكاملي فرد ،هردو را مي توان در رتو اين نور لحاظ كرد.نردباني كه انسان را رو به آسمان مي برد پير راشد در مراحل منظم ،مرد سفر را به سوي حقايق عالي تر ارشاد مي كندتا آنكه درهاي حق گشوده مي شود و ديگر در عشق نياز به نردبان نيست ،سماع نيز نردباني به سوي آسمان است سلامت نفس و صفا وصميميت دميدن حيات و روحيه نشاط واميد در ارواح و نفوس از خواص بارز مولاناست.

روحيه مريدداري و جلب نفوس و تزريق عبوديت نسبت به او در مريدان در روح بلند آن رادمرد وجود نداشته است .مطالعه آثار مولانا و پژوهش در افكار او از موجبات عدم ابتلاء انسانها به الحاد و بد آموزي و سبب درك مباني و عقايد ديني و ارجاع نفوس به توحيد و ايجاد شوق در پي گيري مباحث اصول وعقايد است.او در نتزل دادن مباني صعب عرفاني و القاء آن به صاحبان ذوق بي اندازه ماهر و موفق بوده است و در كلمات او شطحيات ديده نمي شود.مولانا در جنب بيان حقايق با بياني جذاب به ادبيات فارسي خدمت وصف ناپذير كرده است .

تواضع و مردم آمیزی مولانا در میان بازاریان و بازرگانان و حتی رنود عیاران شهر هم علاقه مندان بسیار برای او فراهم آورده بود.وی که در موکب مریدان خاص و طالب علمان مشتاق با هیبت و جلال عالمانه به محل درس یا وعظ میرفت در کوی وبازار با شرم وفروتنی انسانی حرکت می کرد ،با طبقات گونه گون مردم از مسلمان ونصارا ،سلوک دوستانه داشت .عبوس رویی زهد فروشان وخودنگری عالم نمایان بین او وکسانی که مجذوب احوال و اقوالش می شدند فاصله به وجود نمی آورد .در برخورد با آنها تواضع  میکرد ،به دکان آنها می رفت ،دعوت آنها را می پذیرفت ،واز عیادت بیمارانشان غافل نمی ماند .حتی از صحبت رندان وعیاران هم عار نداشت و نسبت به نصارای شهر نیز با لطف و رفق برخورد می کرد و به کشیشان آنها تواضع می کرد و اگر گه گاه با طنز ومزاح سر بسرشان می گذاشت ناظر به تحقیر آنها نبود نظر به تنبیه و ارشاد آنها داشت.

از کثرت مریدان زیاده مغرور نمی شد و اگر از  تحسین و تملق  آنها لذت می برد ، از اینکه آن گونه سخنان را در حق خود باور کند پرهیز داشت و اگر گه گاه سخنانش از دعوی خالی به نظر نمی آمد ناظر به تقریر حال اولیا بود ،در مورد خود چنان دعویها را جدی نمی گرفت .با این مریدان ،هرگز از روی ترفع و استعلا  سخن نمی گفت ،نسبت به آنها  مهر و دوستی بی شائبه می ورزید و از تحقیر و ایذای آنها ، که رسم بعضی مشایخ عصر بود ،خودداری داشت.در خلوت و جلوت به سوالهاشان جوابهای ساده ،روشنگر وعاری از ابهام می داد .آنها را در مقابل تجاوز و تعدی ظالمان حمایت می کرد ، در مواردی که خطاهاشان خشم ارباب قدرت را بیش از د استحقاق بی می انگیخت از آنها شفاعت می نمود .درباره آنها هر جا ضرورت می دید نامه توصیه به ارباب می نوشت و هر جا میان آنها با عمال  سلطان مشکلی پیش می آمد در رفع آن اهتمام و عنایت خاص می ورزید. او هیچ اصراری در جلب عوام نداشت ،خواص شهر هم مثل عوام مجذوب او می شدند و در بین طبقات امرا و اعیان هم مثل طبقات محترقه و اصناف دوستداران بسیار داشت .در عبور از کوی وبازار حتی منسوبان درگاه سلطان وقار و استغنای محجوبانه او را با نظر توفیر می دیدند و در ادای احترام به وی از مریدان و طالب علمانی که در رکابش حرکت می کردند واپس نمی ماندند .در تمام مسیر او هر کس فتوایی شرعی می خواست ،هر کس مشکلی در شریعت یا طریقت برایش پیش می آمد ،وحتی هر کس مورد تعقیب یا آزار حاکمی یا ظالمی بود عنان او را می گرفت ،از او سوال می کرد ، با او می گفت و می شنید ،و از او یاری وراهنمائی می جست .

معهذا خار اندیشه ای مبهم و نامحسوس این غرو ر وناخرسندی او را منغض می کرد .بیحاصلی علم ،بیحاصلی جاه فقیهانه و بی حاصلی شهرت عام هر روز بیش از پیش در خاطرش روشن می شد .درس ،فتوا و تمام آنچه وی آن را به قول مریدان برای نیل به اکملیت جستجو کرده بود هر روز بیش از پیش نمود سراب ونقش بر آب به نظرش می رسید .کدامیک از اینها بودکه انسان را از حقیقت ،از انسانیت و از خدا دور نمی ساخت ؟

با این مایه شهرت و این اندازه حیثیت انسان می توانست قاضی و حاکم شود،مستوفی و کاتب شود ،والی  ووزیر شود ،در اموال یتیمان و املاک محرومان به هر بهانه ای تصرف نماید ،اوقاف و وصایا و حسبت و مظالم را قبضه کند ،امابا آنچه از این همه برایش حاصل میشد جز آنکه هر روز بیش از پیش در حیات بهیمی مستغرق گردد و هر روز بیش از پیش از حقیقت انسانی ،از کمال نفس و از راه خدا فاصله پیدا کند چه حاصل دیگر عایدش میشد. به اعتقاد وی تا آنجا که سلوک روحانی سیر الی الله بود ضرورت پیروی از شریعت را از سالک را از هر گونه بدعتگرایی و انحراف پذیری باز می داشت .مولانا که هر گونه تجاوز و عدول از احکام شریعت را در این سلوک از جانب سالک موجب ضلال و در خور تقبیح می دانست رعایت این احکام را نه فقط لازمه تسلیم به حکم حق بلکه در عین حال متضمن مصلحت خلق نیز تلقی می کرد .از جمله یک جا که برای علمای اهل دیانات به تقریر علل غایی اجکام شریعت می پرداخت خاطر نشان کرد که ایمان ناظر به تطهیراز شرک بود،نماز توجه به تنزیه از کبر ،زکات برای تسبیب رزق منظور شد،جنانکه هدف از منکر به جهت تقویت دین بود،امر به معروف به رعایت مصلحت عام بود و نهی از منکر به جهت بازداشت بی خردان از نارواییها ضرورت داشت.بدین گونه حکم شریعت را هم مشتمل بر ضرورت و هم متضمن مصلت نشان می داد ..

 

.

 

از مقامات تبتل تا فنا

زندگی مولانا برای یارانش که در آن هرگز به چشم عیبجویی نمی دیدند نمونه کمال و سرمشق کامل سلوک انسانی بود . با آنکه در سلوک با اعيان و اكابر ادب را با غرور و دلسوزي را با گستاخي مي آميخت ،در معامله با فقرا و ضعيفان هرگز تواضع و شفقت را از خاطر نمي برد .با ياران خويش هماره با دوستي ودلنوازي سلوك مي كرد و جز به ضرورت تنبيه و ارشاد ،از آنها رنجيدگي نشان نمي داد .هيچ كس به اندازه او قدر دوستي را نمي دانست و هيچ كس مثل او با دوستان خويش يكرنگ وعاري از ريب و ريا نمي زيست .دوستي براي او عين حيات و در واقع عين روح بود .بدون دوستي انسان در ظلمت خودي مي ماند .اين چيزي بود كه انسان را از خودي مي رهاند ،او را طاهر مي كرد .از خودنگري مي رهانيد و غير نگري را براي او وسيله  رهايي از خودي ـكه در اوج حيات حيواني بود تعليم مي نمود .خود او در سلوك با دوستان هرگز از لازمه ادب تجاوز نمي كرد.ادب براي او سنگ بناي تربيت روحاني بود .در نظام تربيتي او،كه بيشتر عملي بود تا نظري ،ادب در عين حال هم مصلحت محسوب مي شد و هم ضرورت .اخلاقي كه او آن را مبناي تربيت وسلوك ياران مي كرد از تواضع ادب شروعمي شد .تواضع خالي از مذلت  و ادب مبني بر شناخت حق .در واقع هر گونه سلوك روحاني از مجاهده با نفس آغاز مي شود و غلبه بر نفس بدون اجتناب از غريزه تجاوز جويي حيواني ممكن نيست ،لاجرم هر گونه سلوك در خط سير رهايي از خود تواضع انسان را مطالبه ميكند .تواضع نشانه جلوه عشق و محسوب است در واقع صورت تجلي او عبارت بود از عظمت كبريا-كبريا و عظمت سلطان العلمايي.

اين طرز تلقي از انسان و عالم جهان بيني مولانا را بر غايت انسان ـدر واقع غايت انديشه كه جوهر انساني است.و همچنين بر تقدم آنچه مجرد انديشه اوست بر جميع عالم مبتني نشان ميدهدودر عين حال اشارت به تحولي كه دايم غير مجرد را مجرد و واقعيت محدود را به واقعيت مطلق تبديل مي كند به جهان هستي مولانا صبغه معني گرايي شديد و پويايي ديالكتيك قابل ملاحظه مي بخشد.بعضي صاحبنظران حتي كوشيده اند اين تحول ديالكتيك گونه مولانا را تقريري مشابه از انديشه يي كه در تعليم هگل آلماني هست فرا نمايند.

اينكه هگل با چيزي از انديشه مولانا پاره هاي آشنايي داشته است نكته ايي ست كه لااقل دايرة المعارف فلسفي خود او در اين باب جاي ترديد باقي نمي گذارد ،اما قول مولانا در مقدمه و نتيجه بيش از آن با تعليم هگل فاصله دارد كه تصور ارتباطي بين آنها را قابل تأييد نشان دهد .

دنيايي كه مولانا سير روحاني خود را،وتمام عالم تكامل مستمر و تحول بي وقفه خود را در آن طي مي كنند دنياي تحول است ،دنياي تنازع بين اضداد و تضد بين آكل ومأكول است .پس هر جند سلوك روحاني از تبتل حاصل مي شود ،لازمه آن قطع پيوند با عالم نيست با تعلقات است .سالك طريق اگر ملك عالم را هم در تسخير خويش دارد با چنان بي تعلقي بدان مي نگرد كه ملك عالم را لاشي مي يابد و از دست دادنش ذره اي دغدغه ونگراني در وي به وجود نمي آورد.

مولانا عشقي را كه خود در آن غرق بود در تمام ذرات عالم ساري مي ديد از اين رو به همه ذرات عالم عشق مي ورزيد نگاه او گرم وگيرا بود ودر چشمهايش خورشيد پاره ها لمعان داشت.كمتر كسي مي توانست اين چشمهاي درخشان وان نگاه سوزان را تحمل كند .به كساني كه با اين حال،عاشقانه محو ديدار او ميشدند و چشم در چشم وي مي دوختند خاطر نشان مي كرد كه او همين جسم ظاهر نيست چيز ديگراست و لاجرم او آن  جسمي كه به چشم ياران در مي آيد نيست ذوقي است كه در سخنان او مواعظ وامثال او ودر غزلهاي عاشقانه اوست و اين همه در باطن يارانش پرتو مي اندازد.

خط سير و سلوك مولانا وخط سير حيات او تعبيري از تصوف بود اما اين تصوف با آنكه از بسياري جهات با آنچه در بين صوفيه عصر او هم رايج بود شباهت داشت از آنها جدا بود .در حوصله هيچ سلسله اي نمي گنجيد و با طريقه هيچيك از مشايخ عصر وآيين معمول در هيچ خانقاه زمانه انطباق پيدا نمي كرد .مولانا نه قلند بود،نه اهل طريقت اهل صحورا مي وزيد نه در طريق اهل سكر تا حد نفي ظاهر پيش مي رفت ،نه اهل چله نشيني و الزام رياضات شاق بر مريدان بود نه مثل مشايخ مكتب ابن عربي طامات را با نصوف دفتري به هم مي آميخت .وسعت نظر مولانا بيش از آن بود كه تصوف را به هيچ آداب و ترتيب خاص محدود كند.او دنيا را يك خانقاه بزرگ مي شمرد كه شيخ آن حق است و لو خود جز خادم اين خانقاه نيست . آستينهايش را چنانكه خودش يكبار به يك تن از يارانش گفته بود ،به همين جهت در مجالس سما بالا ميزد تا همه او را به چشم خادم بنگرند ،نه به چشم شيخ .اين طرز تلقي از خانقاه عالم از خادم وقت كه مولانا بود مي خواست به تمام واردان خانقاه وساكنان آن به چش مهمان عزيز نظر كند ،در عين حال از واردان وساكنان خانقاه كه همه طالب خدمت شايق صحبت يك شيخ واحد بودند طلب مي كرد كه هر جا ميرسند در هر مقام و مرتبه كه هستند ،به هر قوم و هر امت كه تلق دارند دردرون خانقاه به خاطر شيخ به خاطر شيخ  يكديگر را به چشم برادر بنگرند .تفاوت در زبان وتفاوت در كيش را دستاويز تفوق جويي يابهانه زيادت طلبي نسازندچون به هر حال همه طالبان يك مقصد وعاشقان يك مقصد بودندو اجازه ندهند اختلاف در نام ،اختلاف در نعبير در بين آنها مجوس را با مسلمان،يهود را با نصراني و نصراني را با مجوس به تنازع وادارد.نگذارند محبت كه لازمه برادري است در بين آنهابه نفرت كه جانمايه دشمني است تبديل شود،وبا وجود معبود واحد عباد و بلاد آنها به بهانه جنگهاي صليبي به نام ستيزه هاي قومي وكشمكشهاي مربوط به بازرگاني پامال تجاوزهاي جبران ناپذير گردد.

تصوف مولانا درس عشق بود ،درس تبتل و فنا بود ،تجربه از خود رهايي بود از اين رو به كتاب ومدرسه و درس نيازي نداشت.از طالب فقط سلوك روحاني مي خواست –سلوك روحاني براي عروج به ماوراي دنياي نيازها وتعلقها.بدين گونه سلوك صوفيانه كه نزد مولانا ازقطع تلق آزاد ميشد تا وقتي به نقطه نهايي كه فناي از خودي است منتهي نمي گشت به هدف سلوك كه اتصال با كل كاينات ،اتصال با دنياي غيب ،و اتصال با مبدا هستي بود نمي رسيد .اما تبتل كه قطع پيوند با خودي بود نزد مولانا به معني تر ك دنيا در مفهوم عاميانه آن نبود .مولانا رهبانيت و فقر دريوزه گران را كه عوام صوفيه از كشيشان روم گرفته بودند تاييد نمي كرد.قطع تعلق به اين معني بود كه روح را از دغدغه وتشويش بيهوده ميرهانيد و بي تعلقي را شرط سلوك روحاني سالك نشان ميداد .مولانا ديانات الهي را در نور اوحدي ميديد كه از چراغهاي مختلف مي تافت و لبته بين نور آنها فرق واقعي نمي ديد .اين به معني هر چند قول به تساوي اديان را بالظروره متضمن نبود باري لزوم تسامح با اصحاب ديانات را قابل توجيه مي ساخت . 

با آنكه تصوف مولانا با آنچه در نزد مشايخ خانقاه و ارباب سلاسل تعليم ميشد تفاوت داشت جوهر فكر و تعبير او از خط سير تصوف معمول عصر جدا نبود.تصوف او مثل آنچه امثال بايزيد و ذوالفنون و شبلي در خط آن بدوند مجرد سلوك بود ،او طالب عمل و سلوك مجاهده آميز و بدون وقفه بود.

مولانا وقتي از اوج قله حكمت و همت كه موضع روحاني او بود به دنياي عصر مينگريست حرص و شوق فوق العاده خلق را در جمع مال ومنال با نظر حيرت وتاسف ميديد .در مشاهده احوال مردم دنيا مي ديد ايشان به هرچه تعلقي بيش از حد دارند با نظر عشق و تعظيم مي نگرند،بنده آن می شوند و در این عشق و بندگی همه چیز را از یاد می برند .اما او رهایی از این بند را برای هر کس در هر مرتبه ای که بود مایه آسایش می شناخت . سلوک اخلاقی در نزد او متضمن اعتدال و مرادف حکمت واقعی بود .به همین سبب توکل را تا حدی که در عمل به نفی کل اسباب منجر نشود توصیه میکرد .جبر را تا جایی که منافی درک وجدان در احساس مسئولیت نباشد مبنای عمل می شناخت .خیر وشر را نزد عامه با لذات و آلام حیات ملازم پنداشته می شد امور نسبی می خواند.عقل را که در احاطه بر اسرار الهی عاجزش می یافت در فهم نیک و بد حیات عادی قابل اعتماد تلقی میکرد .

خود او با آنکه شوق و عشق او را با الله انس می داد با نمازهای آکنده از خضوع و نیاز ،روزه های طولانی ومجاهدتهای جانکاه لوازم خوف و هیبت را هم در این انس و شوق روحانی بر خود الزام میکرد .خوف و وحشت گه گاه بیش از انس و محبت نقد حال او می شد .عشق الله بر قلمرو روح او غالب بود ،عشق بی  تابش می کرد و خوف جسم و جانش را می گداخت .در غلبات عشق وجد و شور او را به رقص سماع وا می داشت ،و در غلبات خوف شبزنده داری و ریاضت او را به خشوع وخشیت می کشاند.انس او با لله مثل انس شبان قصه موسی بود .با این حال در مقام تعظیم و تنزیه نیز مثل موسی هیچ دقیقه ای از اداب و ترتیب را در عبادت او نامرعی نمی گذاشت.

رهایی! رهایی از آنچه سالک را تسلیم به جاذبه اشتیاق ،به جاذبه بازگشت به مبدأ ،و به جاذبه اتصال با جناب حق مانع می آید تمام تعلیم مولانا در سلوک روحانی است.خط سیر این سلوک ، این حرکت از تبتل تا فنا که صوفی از آن به دو گام _خطوتان _هم تعبیر می کند ،قطع پیوند با خودی را بر سالک الزام می کند این امر آسان نیست و برای کسانی که در تعلقات خودی پیچیده اند عبث یا غیر ممکن هم به نظر می آید.اما نزد مولانا که این خط سیر تجربه حیات اونیز هست این کار نه نیاز به عزلت دارد ،نه محتاج التزام آن است .اما عشقی که از احساس این نیاز روحانی بر میخیزد در تعبیر مولانا صفت حق است  لاجرم نسبت به بنده مجاز است.چون در همه حال هم ناظر به کمال است،البته آنجا که متوجه به کمال مطلق است در حد نهایت کمال هم هست و از اینجاست که عشق الهی را عشق حقیقی خوانده اند .

نه فقط تعلیم مولانا در غزل و مثنوی این رهایی از تعلقات خودی را خط سیر تکامل روح عارف نشان می دهد بلکه حیات خود او نیز طی کردن این مقامات را مراحل خود او فرا می نماید. برای انقطاع از درس و وعظ آغاز مرحله تبتل بود که وی را از تعلقات خودی و از سوداهای جاه فقیهانه رهایی داد.عشق شمس انحلال خودی مظهر الهی بود –که منجر به آزمون فنایش گشت .فقر ترک اعتماد بر اسباب ،رقص تجربه رهایی از وقار و حشمت به خود بر بسته  و سماع و شعر نفوذ در دنیای ماورای حس –دنیای غیب –بود و این همه سیر از تبتل تا فنا را برای او به تجربه شخصی در سلوک الی الله مبدل کرد. زندگی او درسالهای آرامش تبتل او را به مقام فنا منجر ساخت –دو قدم که شصت و هشت سال مجاهده برای طی کردنش ضرورت داشت.        

 

 

 

 

.

 رحلت مولانا

درسال672وجودمولانا به ناتواني گرائيد ودر بستر بيماري افتاد و به تبي سوزان و لازم دچار گشت و هر چه طبيبان به مداواي او كوشيدند و اكمل‌الدين و عضنفري كه از پزشكان معروف آن روزگاربودند به معالجت او سعي كردند، سودي نبخشيدتادر روزسكشنبه پنچم ماه جمادي‌الاخر سال672 روان پاكش از قالب تن بدرآمد و جان‌به‌جان آفرين تسليم كرد.

اهل قونيه ازخردوبزرگ درتشييع جنازه ‌او حاضرشدند و حتي عيسويان و يهوديان در ماتم او شيون و افغان مي‌كردند. شيخ صدرالدين قونوي برمولانا نماز خواند و سپس جنازه او ا برگرفته و با تجليل بسيار در تربت مبارك بر سر گور پدرش بهاءالدين ولد به خاك سپردند.

پس از وفات مولانا،علم‌الدين قيصر كه از بزرگان قونيه بود با مبلعي بالغ بر سي‌هزار درهم بر آن شد كه بنائي عظيم بر سر تربت مولانا بسازد. معين‌الدوله سليمان پروانه كه از اميران زمان بود،او را به هشتاد هزار درهم نقد مساعدت كردوپنجاه هزارديگربه حوالت بدو بخشيد و بدين‌ترتيب تربت مبارك كه آنرا قبه خضراء گويند بنا شد و علي‌الرسم پيوسته چند مثنوي خوان و قاري بر سر قبر مولانا بودند.

مولانادرنزد پدرخود سلطان‌العلماء بهاءالدين ولدمدفون است واز خاندان و كسان وي بيش از پنجاه تن در آن بارگاه به خاك سپرده شده‌اند.

بنا به بعضي از روايات،ساحت اين مقبره پيش ازآمدن بهاءالدين ولد به قونيه به نام باغ سلطان معروف بود و سلطان علاءالدين كيقباد آن موضع را به وي بخشيد و سپس آنرا ارم‌باغچه مي‌گفتند.

افلاكي در مناقب‌العارفين مي‌نويسد كه:«افضل‌المتأخرين نجم‌الدين طشتي روزي در مجمع اكابر لزيفه مي‌فرمودند كه در جميع عالم سه چيز عام بوده چون به حضرت مولانا منسوب شد خاص گشت و خواص مردم مستحسن داشتند: اول‌كتاب مثنوي‌است كه هردومصراع رامثنوي مي‌گفتند،دراين زمان چون‌نام مثنوي گويند عقل به بديهه حكم مي‌كند كه مثنوي مولاناست.دوم:همة علمارا مولانا مي‌گفتند،درين خال چون نام مولانا مي‌گويند حضرت او مفهوم مي‌شود. هركورخانه‌راتربت مي‌گفتند،بعداليوم‌چون يادتربت مي‌كنندوتربت مي‌گويند،مرقد‌مولاناكه‌تربت است معلوم مي‌شود».

پس از رحلت مولاناحسام‌الدين چلبي جا نشين وي گشت. چلبي يا چالابي كلمه‌اي است تركي به معني آقا وخواجه ومولاي من، واصل آن چلب يا چالاب به معني معبود ومولاوخدااست درتركيه غالبأاين لغت عنوان بر پوست تخت نشينان وجانشينان مسندنشيني مولانا اطلاق مي‌شود حسام ا لدين در683 هجري در گذشت وسلطان ولد پسر مولانا با لقب چلبي جانشين وي گشت .سلطان ولدكه مردي دانشمد وعارفي متتبع بود تشكيلات درويشان مريد پدرش را نظم‌وترتيبي تازه دادوبارگاه مولانارامركزتعلييمات آن طايفه ساخت. پس ازمرگ ودر 710 هجري پسرش اولو عارف چلبي جانشين اوشد. پس ازوي درسال720هجري برادرش شمس‌الدين اميرعالم پيشواي‌دراويش مولويه گشت .وي درسال 734 هجري در گذشت. درزمان اوخانقاه‌هاي فراواني دراطراف واكناف آناطولي براي دراويش مولويه ساخته شد، وبارگاه مولانا به صورت مدرسه‌ومركزتعليمات صوفيان‌درآمدوزيارتگاه اهل معرفت ازترك‌وعرب وعجم گرديد .شمار چلبياني كه پس ازمولانا پياپي برتخت پوست درويشي اونشسته‌اند تا1927 به سي و دو تن ميرسد .دراين اين سال اين بارگاه تبديل به موزه شد وموزه مولانا نام گرفت.                                                تربت و مقبره  مولانا

تربيت مولانادرشهر قوانيه است .قوانيه كه اصلاكلمه يوناني است درآن زبان ايكونيومIconium آمده ودرآثار مورخان اثرجنگهاي صليبي به صور ايكونيوم Yconium و كونيوم Conium و استانكونا Stancona ذكر شده است وآن اسلام به شكل قونيه تعريب گرديده است .قونيه كه خودنام ايالتيدرمركز آناطولي است از طرف مشرق به نيغده واز جنوب به ايجل وآنتاليا واز مغرب به اسپرته وافيون‌واز جنوب‌غربي به‌اسكي شهرواز شمال‌به‌‌آنكارا محدوداست مقبره مولانا متشكل ازچندعمارت است كه بعضي ازآنها درعصرسلجوقي وبرخي‌درزمان سلاطين عثماني بناگرديده است .درآنجا تزييناتي از چوب و فلز و خطاطيهاي زيبا و قاليها و پارچه‌هاي قيمتي ديده مي‌شود .مقبره مولانا عبادتگاهي است كه درآن قبور بسياري ازكسان مولاناومريدان او قرار گرفته است.حجرات دراويش و مطبخ مولانا وكتابخانه نيز ملحق به اين بناست ومجموع آن به چندرواق تقسيم مي‌شود كه سبك همه رواقها گنبدي وشبيه يبگديگراست. صورت قبرها يي كه آن مشاهده مي‌شودهمه باكاشي فرش شده باپارچه‌هاي زربفت مفروش گرديده است. برروي صورت قبر پدر مولاناصندوقي‌ازآبنوس‌قرارداردكه‌خودازشاهكاري هنري‌است موزه مولانانسبتاغني است وپرازاشياوآثارعصر سلجوقي وعثماني مي‌باشد اين موزه مشتمل بر مقبره مولانا و مسجد كوچكي و حجرات درويشان و رواقهايي پراز پارچه‌هاي زربفت وقالي است. بعضي ازاين رواقها به نسخه‌هاي خطي قديم اختصاص داده شده است .

مدخل بزرگ تربت مولانا:

بارگاه مولانا رادر اصطلاح محل«درگاه» مي‌گويند اين بنادر1926 به صورت موزه اشياء عتيقه قونيه درآمدو در1954 موزه مولانا نام گرفت مساحت آن6500 مترمربع است. در طول قسمت غربي آن حجرات درويشان قرار دارد وديگر اطراف آنراديوارهااحاطه كرده است.مدخل موزه بزرگ ياباب درويشان‌ازطرف مغرب به‌سوي حياط موزه باز مي‌شود (شماره1 درنقشه ).درب ديگر به سوي حديقة‌الارواح گشاده مي‌شودكه سابقا گورستان بوده وامروزدروازه خاموشان نام دارد.دري نزديك حياط چلبيان به طرف شمال باز مي‌شود كه به باب چلبي معروف است. مدخل بارگاه مولانا از حياطي مي‌گذردكه بامرمرفرش شده وداراي حوض و فواره و متوضا (وضوگاهي) است كه دورآنرا نرده كشيده ودر وسط آن فواره‌اي اززمان پادشاهان سلاجقه روم مانده استكه ازاطراف آن آب مي‌ريزددرآن طرف صحن حياط مولانا درست مقابل بارگاه اوحجره‌هايي وجودداشته كه بابرداشتن ديوارهاي بين آن، آنها راتبديل به تالارهاي طولاني كرده وموزه‌اي زيبا ترتيب داده اند كه در آنها كتابهاي خطي بسياروآلات وافرار درويشان و جامه‌هاي ايشان موجود است. دراين موزه قاليچه‌اي به شكل يك صحفه روزنامه ديدم كه از روي يك شماره روزنامه كه در قونيه به بهاي پنج ليره ترك منتشرمي‌شدزردوزي كرده بودند.بربالاي اين قاليچه روزنامه عنوان‌روزنامه‌قونيه چنين‌آمده‌است.(نومرو1)، محل ادارسي آقشهر نسخه سي بش لير، (ده محرم1319) بر بالاي قسمت غربي درب درويشان اين سه بيت به تركي آمده كه مربوط به سلطان مرادخان بن سليم خان است:

                       شي سلطان مرادخان بن سليم‌خان          يا پوب بوخانقلهي اوردي بنياد

                       اولالر   مولويلر   بونده    ساكــــــــــن           اوقونيه هر سحر ورد اوله ارشاد

                        گورب  دل  بو  بناي  ديد  تاريــــــــــخ           بيوت   جنت   اسا   اولدي  آباد

تصاویر مقبره مولانا

كتابخانه‌هايي چنددر گرداگرد رواق مولانا قرار دارد كه از جمله كتابخانه دانشمند شهير و معاصر ترك عبدالباقي گل ـ پينارلي، و ديگر كتابخانه محقق معروف ترك جناب آقاي محمداندر Onder معاون نخست‌وزير و مدير كل اداره و سازمان فرهنگ و هنر كشور تركيه است.

در قرائت‌خانه مولانا (شماره 3 درنقشه) كتابهاي دست‌نويس ومرقعاتي به خط خوش وجود دارد كه آنها را در جعبه آيينه‌هاي بلندگذارده‌اند. ازجمله نسخه‌هايي كه‌درآنجا مشاهده كردم چندنسخه مذهب به قطع‌رحلي‌مربوط به سالهاي 1278، 1288، 1323، 1367،1371ميلادي‌بودكه‌نسخه‌اول‌مقارن با676هجري‌درقديمترين‌نسخ مثنوي‌كه‌به‌خط خطاطي به نام محمدبن عبدالله مي‌باشد. ديگرديوان كبيرمثنوي به قطع رحلي مربوط به سال1366ميلادي و ديوان سلطان ولد مربوط به سال 1323 ميلادي را در آنجا مشاهده كردم.

دربالاي مدخل حرم مولانا به خط خوش نستعليق برروي تابلويي نوشته شده«ياحضرت مولانا».سپس بربالاي مدخل رواقي كه به حرم وارد مي‌شود اين بيت پارسي از ملاعبدالرحمن جامي نوشته شده است:

           كعبة العشاق آمد اين مقام       هر كه ناقص آمد اينجا شد تمام

بردولنگه درورودي بارگاه مولانا كه از چوب ساخته شده و به سبك رومي منبت‌كاري گرديده عبارت «سلطان ولد»، و عبارت «الدعاء سلاح‌المومن»، و «الصلاة نورالمومن» نقر گرديده است.

   در نقره‌اي:

ازقرائت‌خانه مي‌توان ازدرنقره‌اي به بارگاه مولانا واردشد. جناحين اين دربه قسمتهاي چهارگوش تقسيم مي‌شودواز چوب گردواست كه برروي آن روكشي از طلا و نقره كوبيده‌اند. بنا به كتيبه‌اي كه در آنجا موجود است اين در به امر حسن پاشا پسر سوقولو محمدپاشا وزير اعظم دوره عثماني در 1599 ميلادي ساخته شده است.

 

شبستان بارگاه مولانا  

از در نقره‌اي به تالار مركزي بارگاه مولانا (شماره 5 در نقشه) وارد مي‌شوند كه آنرا «حضور پير»‌خوانند. اين تالار با گنبدهايي پوشيده شده و قبور بسياري برصفه بلندي درآن قراردارد. قبة‌الخضراء يا گنبدسبز مولانا برآن است (شماره 7 درنقشه). اين گنبددرست بالاي قبرمولانا قرارگرفته است. روي‌صفه درطرف چپ تالارزيرطاقديسهايي كه محوطه رابه دوقسمت سماع‌خانه ومسجدتقسيم مي‌كند، شش قبراست كه دردورديف قراردارند. اين قبورمتعلق به خراسانيان ودرويشاني است كه همراه مولانا وپدرش از بلخ به قونيه آمده‌اند. گنبدي كه بالاي قبرمولانا است ازداخل مقرنس و به نام قبه كرسي يا پست قبسي (شماره 9 در نقشه) خوانده مي‌شود. در سمت راست به طرف مقابر بزرگان خراسان وحسام‌الدين چلبي محرابي قراردارد به ارتفاع2 مترونيم كه برروي آن بر زمينه سياه به خط طلايي نوشته شده: «ومن دخله كان آمنا»،ودومترپائين‌تركتيبه‌اي كوچكترازچوب به شكل محراب نهاده‌اندكه برروي‌آن نوشته شده: «شفاء‌الغليل لقاء‌الخليل».

برديوارتربت مولانا تابلويي به خط خوش وجوددارد كه برروي آن نوشته شده: «يا حضرت نعمان‌بن ثابت رحمة‌الله» كه مقصود امام ابو حنيفه است.

 

 

قبة‌الحضراء  

قبة‌الخضراء يا گنبد سبز بربالاي رواق مقبره مولانا قرار گرفته است. چنانكه در پيش گفتيم بارگاه مولانا در جايي بنا شده كه سابقاقسمتي ازباغ علاءالدين كيقباد بودكه آنرا به پدرمولانا بخشيد و چون بهاء‌الدين ولد را در آنجا به خاك سپردند آنرا «ارم باغچه» ناميدند. ساختمان اين بارگاه بعد ازوفات مولانا آغاز شد، و در سال 1274 ميلادي مطابق با 673 هجري به پايان رسيد. اين بنا به نقطه گورجو خاتون زن سليمان پروانه، واميرعلاءالدين قيصر، و سلطان ولد، و به دست معماري هنرمندبه نام بدرالدين‌تبريزي ساخته شده بودويك شبستان ويك بام‌هرمي داشت. سپس در حدود سال 1396 ميلادي ابنيه ديگري بر آن افزوده شد. درزمان بايزيد دوم (1481ـ1512) ديوارهاي شرقي و غربي آنرا بر داشته و بناهايي بر آن افرودند و گنبد خضراء را برافراشتند. امروز اين بارگاه بنايي مربع و داراي 25 مترارتفاع است. گنبد اصلي اين بارگاه پوشيده از كاشيهاي لاجوردي است و از آنجهت آنرا گنبد سبز يا قبة‌الخضراء نامند. اين گنبد در پائين به صورت استوانه و در بالا مخروطي كثيرالضلاع است كه بر عرشه آن ميله‌اي از طلاوجقه‌اي هلالي نصب كرده‌اند. اين گنبد به تعداد ائمه اثني‌عشر داراي دوازده ترك است و شباهت بسياري به كلاه صوفيان قزلباش دارد، و ظاهرا معمار آن مردي شيعي مذهب بوده است. سه مناره در طرفين اين گنبد قرار گرفته كه مناره‌هاي چپ متعلق به مسجد سليميه و مناره طرف راست به مسجد كوچك تربت مولانا است.

برديوارشرقي‌زيرپنجره‌گنبدمولاناباخط‌كوفي اين عبارات‌آمده است: «اعوذبالله من‌الشيطان‌الرجيم بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم نقشت‌القبة‌الخضراء في ايام دولة‌السلطان‌المؤيد بتابيد الله‌المستعان بايزيدبن محمدخان علي يدالعبد الضعيف المولوي عبدالرحمن بن محمدالحلبي وانشد في تاريخه هذين‌البيتين :

        هر كه خدمت كرد او مخدوم شد  هر كه خود را ديد او محروم شد زير گنبد،

قبر مرمرين مولانا و پسرش سلطان ولد قرار دارد.

قبر مولانا پوشيده ازاطلس سياهي است كه توسط‌سلطان عبدالحميد دوم در1894هديه شده است. براين اطلس آياتي از قرآن با مهر پادشاهي نقش گرديده و خطاط آن حسن سري بوده است. ضريح اصلي مولانا از چوب بود و درقرن شانزدهم آنرا ازآنجا برداشته وبر قبر پدرش بهاءالدين ولد قرار دادند. ضريح بلندمولاناشاهكاري ازمنبت‌كاري دوران سلجوقيان روم است و آن توسط دو هنرمند يكي به نام سليم پسر عبدالواحد وديگري به نام حسام‌الدين محمد پسر كنك كنده‌كاري شده و در پيشاني و پهلو و عقب اي ضريح آياتي قرآني و اشعاري عرفاني از مولانا آمده است .

 

 

 

.

کتیبه ها و  نوشتهای مقبره مولانا :

نخست كتيبه‌اي است بر قبر مولانا كه بر آن آية‌الكرسي را نوشته‌اند.

ديگر بر جبهه صندوق قبر مولانا كتيبه‌اي است كه اين عبارات به عربي بر آن نوشته شده است:‌

1ـ بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم و به نستعين والعاقبة‌للمتقين و لا عدوان الي علي‌الظالمين.

2ـ قد صعد من‌زار هذالمرقد و هو مقبل مولانا سلطان علماء‌‌المشارق والمغارب.

3ـ نورالله‌الازهر في‌الغياهب‌الامام بن‌الامام بن‌الامام اسطوان‌الاسلام هادي.

4ـ الانام الي حضرة عزة‌ذي‌الجلال والاكرام موضع معالم‌الدين بعد.

5ـ اندراس آياتها منير مناهيج‌اليقين بعد انطماس علاماتها مفتاح خزائن.

6ـ العرش بحاله مظهر كنوزالفرش بقاله منمم بساتين ضمائرالخلائق بازاهيرالحقائق.

7ـ نور مقلة‌الكمال مهجة صورت‌الجمال قرة‌اطباق احداق‌العشاق محلي اعناق.

8ـ عارفي الآفاق باطواق محبة‌الخلاق محيط اسرارالفرقانيه مدارالمعارف‌الربانيه.

 

پس ازآن كتيبه‌اي است كه درقسمت پائين آمده و نام عبدالرحمن بن سليم معمار سازنده آن ضريح بر پايان آن آمده است:

1ـ قطب‌العالمين محيي نفوس.

2ـ العالمين جلال‌الحق والمله.

3ـ والدين وارث‌الانبياء والمرسلين.

4ـ خاتم‌الاولياء‌المكملين ذي‌المراتب.

5ـ والمنازل‌العليه والمناقب والفضائل.

6ـ السنيه محمدبن محمدبن‌الحسين.

7ـ البلخي عليه تحية‌الرحمن وسلامه.

8ـ و قد اتتقل قدس‌الله.

9ـ نفسه ور وح رمسه.

10ـ في خامس جمادي‌الآخر.

11ـ سنة اثنين و سبعين و ستمائه.

12ـ هذا ضريح من صنعة.

13ـ عبدالرحمن بن سليم.

14ـ المعمار عفاالله عنه.

 

در قسمت جلوي صندوق قبر مولانا اين نه بيت از ديوان كبير او يعني ديوان شمس آمده است:

1ـ بروز مرگ چو تابوت من روان باشد                          گمان مبر كه مرا درد اين جهان باشد

2ـ براي  من  مگري  و مگو دريغ دريغ                         بيوغ  ديو  در  افتي  دريغ  آن  باشد

3ـ جنازه‌ام چو  ببيني  مگو فراق  فراق                          مرا  وصال  ملاقات  آن  زمان  باشد

4ـ مرا بگور  سپاري  مگو  وداع  وداع                         كه  گور  پرده  جمعيت جنان  باشد

5ـ فرو شدن چو بديدي بر آمدن بنگر                             غروب شمس وقمررا چرازيان باشد

6ـ ترا غروب نمايد  ولي  شروق  بود    لحدچوبحس نمايدخلاص‌جان باشد

7ـ كدام‌دانه‌فرورفت درزمين‌كه نرست                 چرا بدنه  انسانيت  اين  گمان باشد

8ـ كدام دلو فرو رفت و پر برون نامد                             ز چاه  يوسف  جان  را   فغان  آمد

9ـدهان‌چوبستي‌ازين‌سوي‌آن‌طرف‌بگشا               كه هاي وهوي تودرجولامكان باشد

 

سپس اين ده بيت از قسمت جلوي صندوق آغاز شده و پشت سر اشعار فوق آمده است، و آن ابيات نيز از ديوان كبير مي‌باشند:

1ـ زخاك من اگر گندم بر آيد                                       از آن گر نان پزي مستي خزايد

2ـ خمير و نانوا  ديوانه  گردد                                     تنورش   بيت   مستانه   سرايد

3ـ اگر بر گور من آيي زيارت                                      ترا  خر  پشته‌ام  رقصان  نمايد

4ـ ميابي دف بگورم اي برادر                                     كه در بزم  خدا  غمگين نمايد

5ـ ز نخ بر بسته ودرگورخفته                                     دهان   افيون  آن  دلدار  خايد 

6ـ بدري‌زان‌كفن برسينه بندي                                     خراباتي  ز  جانت  در  گشايد

7ـ زهرسوبانگ‌چنگ‌وچنگ‌بستان         ز هر  كاري  بلا  بد  كار  زايد

8ـ مراحق ازمي عشق‌آفريدست            همان عشقم اگر  مرگم  بسايد

9ـ منم مستي واصل‌من‌مي‌عشق           بگو از مي بجز مستي  چه آيد

10ـ زبرج‌روح‌شمس‌الدين‌تبريز                                    بنزد   روح   من   يكدم  بتابد

 

در عقب صندوق قبر مولانا در قسمت هلالي و وتر صندوق باز اين ابيات از ديوان كبير آمده است:

1ـ چون جان تو مي‌ستاني چون شكرست مردن                  با تو ز جان شيرين شيرين ترست مردن

2ـ بر دار  اين  طبق  را  زيرا   خليل   حق  را                  باغست و آب حيوان گر آرزوست مردن

                                   3ـ اين سر نشان مردن و آن سر نشان زادن

 

در دور تا دور قاعده صندوق مولانا ابياتي از جابه جاي مثنوي بر گزيده شده و آنها را دنبال هم نوشته‌اند:

1ـ باز  سلطانم   گشتم   نيكو   پيم                    فارغ از مردارم و كركس نيم

2ـ باز  جانم  باز  صد  صورت  تند       زخم بر ناقه نه  بر صالح  زند

3ـ حال صالح گر بر آرد يك شكوه         صد چنان ناقه بزايد  متن  كوه

4ـ چشم دولت سحر مطلق  مي‌كند                                 روح شد منصوراناالحق مي‌كند

5ـ صورت معشوقه‌چون‌شددرنهفت                                رفت‌وشدبامعني معشوق جفت

6ـ جسم ظاهرعاقبت خودرفتنيست         تا ابد معني بخواهد شادزيست

7ـ آن‌عتاب‌اررفت هم‌برپوست‌رفت                      دوست‌بي‌آزارسوي‌دوست‌رفت

8ـ من شدم عريان ز تن او از خيال                   مي‌خرامم  در  نهايت  الوصال

9ـ كارگاه گنج حق  در  نيستيست         غره‌هستي‌چه‌داني‌نيست‌چيست

10ـ جمله استادان پي  اظهار  كار                     نيستي جويند و  جاي  انكسار

11ـ لا جرم  استاد  استادان  صمد                                كارگاهش   نيستي   و   لا بود

12ـ هركجااين نيستي‌افزون‌تراست                    كارحق و كارگاهش آن سراست

13ـ نيستي چون هست بالاتر طبق        بر  همه  بردند  درويشان  سبق

14ـ زانكه كان و  مخزن  سر خدا         نيست   غير   نيستي  در  انجل

15ـ چون‌نه‌شيري‌هين‌منه‌توپاي‌پيش                  كان‌اجل‌گرگست‌وجان‌تست‌ميش

16ـ ور ز ابدالي و ميشت شير شد        ايمن آگه  گرگ  تو سر زير شد

17ـ كيست‌ابدال‌آنكه اومبدل شود                       خمرش‌از تبديل يزدان خل‌شود

18ـ هست از روي بقاي ذات  او                                  نيست‌گشته‌وصف اودروصف هو

19ـ چون زبانه شمع پيش آفتاب          نيست‌باشد هست باشددرحساب

20ـ مي‌پرد چون آفتاب اندر افق           باعروس‌صدق‌وصورت‌چون‌تتق

21ـ انهم  تحت  قباني   كامنون                                   جز كه  يزدانشان  نداند  آزمون

22ـ درخور دريا نشدجزمرغ آب           ختم  كن  و الله  اعلم  بالصواب

 

در جبهه راست صندوق قبر مولانا دو منبت‌كاري بطورعمودي چهارضلعي درمقابل هم قرارگرفته كه به سبك رومي تزئين يافته و نام صنعتگر آن چنين آمده است: «عمل همام‌الدين محمدبن كنك‌القنوي».

 

كتيبه‌اي ديگر در مقابل آن است كه بر آن اين عبارت به عربي آمده است: «ان وعدالله حق ولا تغرنكم حيوة‌الدنيا ولا يغرنكم بالله‌الغرور».

 

كتيبه‌اي در قاعده صندوق قبر مولانا به خط كوفي نوشته شده و اين كلمات از آن قابل خواندن است:

1ـ واحد………….

2ـ عليك باخوان……….. علينا

3ـ ان……………….

4ـ ………… قلنا اذا اموالك من زمانك

در قسمت جنوبي مرقد مولانا اطاقي ايت مه نام دايره چلبي و اكنون كتابخانه است.

بر روي پنجره‌اي كه آنرا پنجره نياز مي‌خوانند اين اشعار نوشته شده است:

           درها همه  بسته‌اند الا در تو    تا  ره  نبرد  غريب  الا  بر  تو

           اي دركرم عزت نورافشاني      خورشيدو مه‌وستارگان چاكرتو

 

قبور ديگر:

درمغرب قبة‌الخضراء ونزديك بالا سرمولانا قبركراخاتون زن مولانا جاي دارد كه بر صندوق قبرش چنين نوشته شده است:

1ـ الله‌الباقي.

2ـ انتقلت‌المخدره‌المصوفه ثقية‌الذات.

3ـ مرضية‌الصفات رفيعة‌القدر مشروحة‌الصدر.

4ـ ذي‌الهمة‌العاليه والمناقب‌المعاليه عصمة.

5ـ الدين‌المخصوصه بصفات‌العاملين مريم‌الثاني.

6ـ بحرالمعاني مقبولة‌الحق محمودة‌الخلق والخلق.

7ـ صاحبة مولانا قدس‌الله سره.

8ـ كراخاتون رضي‌الله عنها و ارخلها الي.

9ـ حظائرالقدس اواها من دارالهوان.

10ـ الي جوارالرحمن اخير يوم‌الخميس‌الثالث عشر.

11ـ من شهر رمضان من شهور سنة احدي و تسعون و ستمائه.

 

صندوق قبر ملكه خاتون دختر مولانا نيز در همانجا جاي دارد و بر آن چنين نوشته شده است:

1ـ الله‌الباقي.

2ـ هذه تربت‌الست‌الزنانيه افتخار مخدرات.

3ـ العالم تاج مستورات بني‌آدم مكله خاتون.

4ـ ابنة سلطان‌المشايخ والعارفين قطب‌الاوتاد.

5ـ والمحققين وارث‌الانبياء والمرسلين.

6ـ جلال‌الحق والملة والدين قدس‌الله.

7ـ سر هما في‌ثاني عشر شعبان سنة‌ثلث و سبعمائه.

 

مرقد مظفرالدين چلبي امير عالم پسر مولانا (درگذشته در 676) نيز در آنجا قرار دارد كه كتيبه آن چنين است:

1ـ هذه تربة شمس.

2ـ مشارق‌المعالي تاج مفارق‌الاعالي.

3ـ مظفرالدين امير عالم‌بن.

4ـ مولانا سلطان‌المحبوبين جلال.

5ـ الحق والدين محمدبن محمدبن الحسين.

6ـ البلخي قدس.

7ـ الله سر هم نقله من دارالغرور.

8ـ الي‌دارالسرور في سادس جمادي.

9ـ الاول سنة ست و سبعين.

10ـ وستمائه غفرالله لهم.

 

ديگر قبر جلاله خاتون نوه مولانا كه بر كتيبه صندوق قبرش چنين نوشته شده است:

هذه قبر الست

الزاهدة الدار الطاهرة

جلاله خاتون حفيدة سلطان

العلماء والمحققين جلال‌الملة

والدين قدس‌الله روحهما

في عرة محرم سنة اثني و ثمانين و ستمائه

 

ديگر صندوق قبر ملكه خاتون دختر قاضي تاج‌‌الدين كه در سال 730 كشته شده قرار دارد و كتيبه آن چنين است:

الله الباقي

انتقلت الست المحرحومة المظلومة السعيدة

الشهيدة مقتولة الاولياء تاج‌المخدرات افتخار

المستورات ملكه خاتون نور الله ضريحها

ابنة اقضي القضاة مولانا تاج‌الملة والدين

ادام‌الله فضائله من دارالعرور الي دارالسرور

ليلة‌الاربعاء سادس عشر جمادي‌الاخر سنة ثلثين و سبعمائه

بالاخره قبر حسام‌الدين چلبي است كه بر صندوق قبرش چنين آمده:

1- هذه تربة شيخ‌المشايخ قدوة العارفين امام

2- الهدي واليقين مفتاح خزائن العرش امين كنزالفرش

3- جنيدالزمان بايزيد الدوران ابوالفضائل ضياءالحق

4- حسام‌الدين حسن‌بن محمدبن الحسين المعروف باخي ترك

5- رضي‌الله عنه و عنهم الارموي الاصل بماقال اميست كرديأ

6- واصبحت عربيأ قدس‌الله روحه في تاريخ يوم‌الاربعاء

7-في ثامن عشرمن شهر سغبان سنة ثلث و ثمانين و ستمائه

 

ديگر صندوق قبر نوه حسام‌الدين چلبي (درگذشته در 747) است كه بر كتيبه آن چنين آمده است:

انتقل من دارالفناء الي دارالبقاء

حسام‌الدين حسن‌بن صدرالدين محمد

بن‌چلبي حسام‌الحق والملة والدين نورالله

مضجعهم في يوم السبت التاسع و العشرين

شوال سنة سبع و اربعين و سبعمائه

 

قبورعده‌اي چلبيان كه ازخويشان مولانابودندودختران ايشان نيز درمعرب قبةالخضراء قرار دارد(شماره 8 در نقشه).به طرف مشرق قبةالخضرا قبور ذيل مشاهده مي‌شود:

بهاءالدين ولد پدر مولانا كه در عقب صندوق قبر مولانا قرار داردوبرروي صندوق قبرش اين كتيبه نوشته شده‌است:

الله الباقي

هذه تربة مولانا و سيدنا

صدرالشريعة منبع الحكمه

محي‌السنة قامع‌البدعه و قدوة

العالم العالم‌العامل الرباني سلطان العلماء

مفتي‌الشرق و الغرب بهاءالملة والدين

شيخ‌الاسلام والمسلمين محمدبن

الحسين‌بن احمد البلخي رضي‌الله عنه و عن

اسلافه توفي في ضحوة يوم‌الجمعه الثامن

10-  غشر شهر ربيع‌الاخر سنة ثمان عشرين و ستمائه

 

شيخ صلاح‌الدين زركوب(درگذشته در 657)كه در بالاي صندوق قبرش چنين نوشته شده:

الله الباقي هذه تربة شيخنا

شمس‌العارفين علم‌الهدي و اليقين ملك‌الابدال كامل‌الحال و

القال امن‌القلوب الطالب المطلوب نورالله الاعظم برهان القوم

سلطان البصيرة طاهرالسيرة والسرة بحرالاسرار الالهيه ترجمان الرموز

لعيبة امام‌التقوي محرم عرائب‌النجوي بايزيدالعصر جنيدالزمان

صلاح‌الحق والدين ابوالمفاخر فريدون‌بن ياعيبسان

القونوي الذهبي قدس‌الله سره في عرة شهرالمحرم سنة سبع و خمسين و ستمائه

 

شيخ كريم‌الدين بكتيمور‌اوعلو يكي از‌مريدان مولانا كه استاد‌سلطان ولد‌بود(درگذشته در691)كه بر كتيبه صندوق قبر او چنين آمده است:

هذه تربة الشريفة فخرالاصحاب العارفين

الفائق‌العاشق والصادق شيخ كريم‌الدين

ابن‌الحاج بكتيمور المولوي رجمةالله عليه

قي تاريخ شهر ذي‌الحجة سنة احدي و تسعين و ستمائه

 

ديگر علاءالدين چلبي پسر مياني مولانا(درگذشته در660)است كه بر كتيبه صندوق قبر او چنين نوشته شده است:

الله الباقي هذه تربة

الصدر المرحوم علاءالدين محمدبن شيخ‌المشايخ

سلطان‌العلماء والعارفين جلا‌الحق والدين محمد

ين‌محمدبن الحسين البلخي افاض‌الله بركاته

علي‌المسلمين و خصص ولده بمزيد كل عناية

اواخر شوال سنة ستين و ستمائه

 

دیگر شمس‌الدين يحيي برادر مادري(فرزند خوانده)مولانا است كه كتيبه صندوق قبر او چنين است:

تربة امير شمس‌الدين يحيي

بن‌محمد شاه برادر مادري يا او

لاد مولانا قدس‌الله سره العزيز

در تاريخ هفتم ربيع‌الاخر سنه اثني و تسعين و ستمائه

ديگر قبور نجم‌الدين فريدون سپهسالار ،و اولو عارف چلبي ،وبيوك زاهد چلبي،و شمس‌الدين عابد چلبي ، و واجد چلبي پسر سلطان ولد و ديگر چلبيان و ساير دختران ايشان است.

رويهم 65 صورت قبر در بارگاه مولانا وجود دارد كه بالاي قبر مردان عمامه‌اي گذاشته‌اند،ولي قبر زنان بدون عمامه است.دورمقبره مولانا شمعها وشمعدانها واشياء نفيس نهاده‌اندكه همه آنها توسط مشتاقان و عشاق زيارت آن بزرگوار تقديم شده است.مقبره مولانا در قرن شانزدهم توسعه يافت و سماع‌خانه و مسجد كوچك به آن افزوده گشت.

نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 13:24 توسط المیرا| |

همونطور که میبینید، مضارب این عدد همه یا 142857 (با گردش حلقوی) هستند یا 999999 . جالب اینجاست که برای اعداد بزرگتر هم این روند به صورت دیگه ای ادامه داره

عدد: 142857

اگر عدد مذکور را در دو ضرب کنیم، حاصل: 285714 میشود!-به ارزش مکانی 14 توجه کنید.

اگر این عدد را در سه ضرب کنیم حاصل: 428571 میشود!-به ارزش مکانی 1 توجه کنید.

اگر این عدد را در چهار ضرب کنیم حاصل: 571428 میشود!-به ارزش مکانی 57 توجه کنید.

اگر این عدد را در پنج ضرب کنیم حاصل: 714285 میشود!-به ارزش مکانی 7 توجه کنید.

اگر این عدد را در شش ضرب کنیم حاصل: 857142 میشود!-سه رقم اول با سه رقم دوم جا بجا شده.

اگر این عدد را در هفت ضرب کنیم حاصل: 999999 میشود.

این عدد به تازگی کشف نشده! بلکه هزاران ساله که به عنوان یه عدد جالب مورد توجه بوده. 142857 در واقع دوره گردش عدد 1/7 هست و خاصیتهای جالب دیگه ای هم داره.

همونطور که میبینید، مضارب این عدد همه یا 142857 (با گردش حلقوی) هستند یا 999999 . جالب اینجاست که برای اعداد بزرگتر هم این روند به صورت دیگه ای ادامه داره

مثلا 8*142857 میشه 1.142.856، حالا اگه رقم اول رو با 6 رقم بعد جمع کنید حاصل میشه: 142.857

و مثلا 42*142857 میشه 5.999.994، حالا اگه رقم اول رو با 6 رقم بعد جمع کنید حاصل میشه: 999.999

و 142857*142857 میشه 20.408.122.499، حالا اگه 5 رقم اول رو 6 رقم بعد جمع کنید حاصل میشه: 142.857

نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 13:13 توسط المیرا| |
پروفسور لطفعلی‌عسکرزاده  که در خارج به نام زاده  مشهور دانشمند ایرانی برنده مدال بنجامین فرانکلین شده است. پروفسور زاده که از او با عنوان پدر منطق فازی(Fuzzy logic) یا موسس این رشته از علوم نامیده می شود .او  اولین کسی بود که منطق ارسطویی رابه چالش کشید و توانست منطق جدید را اریه کند که فقط صفر و یک نباشد. او در راه معرفی این علم سختی های زیادی دید تا جایی که در ابتدا آمریکایی ها  به این منطق با دیده تمسخر می نگریستند اما او انسان سخت کوش و با پشتکاری بود که توانست این علم را به گونه ای به جامعه بشری معرفی کند که امروزه در کلیه امور صنعتی، پزشکی ؛ کشاورزی ؛ اجتماعی ؛ مذهبی و دینی بکار گرفته می شود و پاسخ گوی بسیاری از این مسایل است. مقالات  و کتب متعددی در باره علم فازی و شخصیت پروفسور زاده نگاشته شده است . اینجانب هم تز دوره دکتری و دو مقاله را نیز در مورد کاربردهای فازی چاپ نموده ام .

 

I could have stayed in Iran, had a very good life, but it would be the life of well-to- do person with nothing serious to do.

مشکل اکثر دانشمندان ایران این همین است در ایران کاری جدی وجود ندارد.

نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 13:12 توسط المیرا| |

ژاپن: به شدت مطالعه می کند و برای تفریح ربات می سازد

 

مصر: درس می خواند و هر از گاهی بر علیه حسنی مبارک، در و پنجره دانشگاهش را می شکند

 

هند: او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختر خوشگلی می شود و همزمان برادر دوقولویش که سالها گم شده بود را پیدا می کند. سپس ماجراهای عاشقانه واکشنی(ACTION) پیش می آید و سرانجام آندو با هم عروسی می کنند و همه چیز به خوبی و خوشی تمام می شود!

 

عراق: مدام به تیر ها و خمپاره های تروریست ها جاخالی می دهد ودر صورت زنده ماندن درس می خواند

 

چین: درس می خواند و در اوقات فراغت مشابه یک مارک معروف خارجی را می سازد و با یک دهم قیمت جنس اصلی می فروشد!

 

اسرائیل: بیشتر واحدهایی که او پاس کرده، عملی است او دوره کامل آموزشهای رزمی و کماندویی را گذرانده! مادرزادی قصاب به دنیا می آید!

 

گینه بی صاحاب!: او منتظر است تا اولین دانشگاه کشورش افتتاح شود تا به همراه بر و بچ هم قبیله ای درس بخواند!

 

کوبا: او چه دلش بخواهد یا نخواهد یک کمونیست است و باید باسواد باشد و همینطور باید برای طول عمر فیدل کاسترو و جزجگر گرفتن جمیع روسای جمهوری امریکا دعا کند!

 

پاکستان: او بشدت درس می خواند تا در صورت کسب نمره ممتاز، به عضویت القاعده یا گروه طالبان در بیاید!

 

اوگاندا: درس می خواند و در اوقات بیکاری بین کلاس؛ چند نفر از قبیله توتسی را می کشد!

 

انگلیس: نسل دانشجوی انگلیسی در حال انقراض است و احتمالا تا پایان دوره کواترناری!! منقرض می شود ولی آخرین بازماندگان این موجودات هم درس می خوانند!

 

ایران: عاشق تخم مرغ است! سرکلاس عمومی چرت می زند و سر کلاس اختصاصی جزوه می نویسد! معمولا لیگ تمام کشورهای بالا را دنبال می کند! عاشق عبارت «خسته نباشید» است، البته نیم ساعت مانده به آخر کلاس! هر روز دوپرس از غذای دانشگاه را می خورد و هر روز به غذای دانشگاه بد و بیراه می گوید! او سه سوته عاشق می شود! اگر با اولی ازدواج کرد که کرد، و الا سیکل عاشق شدن و فارغ شدن او بارها تکرار می شود! جزء قشر فرهیخته جامعه محسوب می شود ولی هنوز دلیل این موضوع مشخص نشده که چرا صاحبخانه ها جان به عزرائیل می دهند ولی خانه به دانشجوی پسر نمی دهند! (فهمیدین به منم بگین) او چت می کند! خیابان متر می کند، ودر یک کلام عشق و حال می کند! همه کار می کند جز اینکه درس بخواند نسل دانشجوی ایرانی درسخوان در خطر انقراض است! از من می شنوین بی خیال دانشگاه بشین بهتره (تفریحات بهتر و کم دردسرتر هست)خود دانید.

آمریکا: منتظره تا تقی به توقی بخوره بندازه گردن ایران 

نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 13:10 توسط المیرا| |

اول آبان هر سال روز ملي آمار و برنامه ريزي است. جايگاه ويژه آمار در تمام علوم بر کسي پوشيده نيست. اين علم جايگاه ارزشمندي در تمام رشته هاي علوم و به ويژه علوم انساني که توانسته با روش هاي متقن تمام حرکات جمعيتي و انساني را به اعداد و رقم تبديل کند، به خود اختصاص داده است.شاید در نگاه اول این عنوان هم مثل همه چیزهای دیگر که در تقویم وجود دارد یک عنوان بی اهمیت به نظر بیاید. شاید هم باشد ولی بهتر است بینیم آمار چیست و چه نقشی در برنامه ریزی دارد.در این صورت است که شاید تصدیق کنیم که نام گذاری یک روز به نام آمار چندان بی اهمیتی نیست!
آمار از جمله علومي است که براساس آن مي توان تمام مشخصات و ويژگي هاي کمي و کيفي افراد را تبديل به ارقام کرد و به همين سبب درک مسائل انساني را که يکي از پيچيده ترين مسائل جامعه بشري است، توانسته به اتکاي محاسبه هاي آماري، تا حد قابل توجهي قابل درک کند.
بسياري از کارشناسان آماري معتقدند، کنکاش مسائل جامعه در قالب آمار، شايد يکي از جذاب ترين موضوع هايي است که کاربرد اين علم را براي تمام کاربران دلنشين کرده است.
کاربرد علم آمار در کشورهاي توسعه يافته بسيار وسيع و گسترده است. واحدهاي اقتصادي در اين کشورها از اين علم براي جمع آوري نظرات مصرف کنندگان ياري مي گيرند و با استفاده از نظرات کاربران کالا، در جهت بهبود شرايط توليد کالا تلاش مي کنند.
علم آمار نه تنها در علوم زيستي بلکه در جوامع انساني و حتي در سياست جايگاه ويژه اي دارد.
پيشرفت علم آمار در علوم اجتماعي به گونه اي است که حتي مي توان تاثير برخي از مسائل دشوار انساني را در بروز پديده هايي نظير فقر، فحشا و بزهکاري محاسبه کرد.
علم آمار مي تواند، ويژگي هاي جامعه را در يک يا چند عدد خلاصه کند. اين علم توانايي دارد موضوع هايي را که به نظر با يکديگر ارتباطي ندارند به يکديگر مرتبط ساخت و به مقايسه جوامع با يکديگر پرداخت.


يکي از مهمترين موضوع هايي که در علم آمار کاربرد وسيعي دارد استفاده از منحني نرمال است. منحني نرمال گوياي فضاي مناسب براي مشاهدات آماري است. کاربرد اين منحني در آمار آنچنان وسيع است که تمام شاخص هاي جوامع انساني را با پارامترهاي گوناگون مي توان در آن لحاظ کرد.


علم آمار، به اعداد و ارقام بي جان و نامفهوم به دست آمده از جامعه، معنا مي بخشد زيرا تنها ابزار اطلاعاتي است که از تحقيقات به دست مي آيد، همچنين مي توان براساس اطلاعات حاصله، به برنامه ريزي دقيق پرداخت.


آمار را نبايد فقط ارايه اعدادي دانست که با انسان بيگانه هستند. آمار به عنوان علمي کاربردي جايگاه خود را در تمام علوم حفظ کرده و مي تواند پيچيده ترين مسائل جامعه بشري را در قالب اعداد ترسيم کند و با انسان سخن گويد.

زنده ياد"عباسقلي خواجه نوري" پدر علم آمار ايران، معتقد است: "داده ها به مثابه ي دانه هاي روغني هستند که آمار وظيفه استخراج روغن اين دانه ها را برعهده دارد."
شکي نيست کاربرد علم آمار در کشورهايي که در صدد توسعه يافتگي هستند، بيش از پيش افزايش مي يابد. برنامه ريزان در اين کشورها به اهميت اين علم در تمام ارکان جامعه پي برده اند و مي دانند هرگونه برنامه ريزي بدون در نظر گرفتن داده هاي آماري ناممکن است.

آمار علم زیبایی است!! بررسی مسائل ملموس جامعه تحت یک مسئله ریاضی واقعا جذاب و لذت بخش است !! وای که چقدر زیباست که مسائلی که بررسی می کنی از آزمایش نوعی پفک یا حشره کش تا بررسی اقمار نجومی و دورترین کهکشانها باشد.آمار نوعی کنجکاوی (بخوانید فضولی!!) در آماردان ایجاد می کند که دوست دارد تمام نایافته های دنیا را بیابد!!  واقعا زیباست که بیش از هزاران هزار عدد که هیچ مفهومی ندارد وقتی در کنار هم قرار می گیرند ناگهان تبدیل به یک عدد معنادار می شوند که آن عدد گویای همه چیز است !!  من به شخصه در بین تمام دروسی که دارم به آمار علاقه بیشتری دارم!! بهتر بگم تنها درسی است که با رغبت به سراغش می روم !!

دانستن اینکه تمام دنیا از یک منحنی نرمال پیروی می کند واقعا زیباست!! اینکه هرچیزی که شما فکر کنید در یک زنگوله جای می گیرد نشان از نظمی دارد که در خلقت نهفته است و کار آمارشناس این است که اسراری که در خلقت به صورت کدهای مخفی پنهان شده ، کشف کند!!! نوعی خداشناسی علمی !

آمار چیست و به چه کار می آید!؟ شاید در نگاه اول آمار یاد آورهمان کنجاوی نابجا که در بین  عموم مردم به گرفتن آمار کسی یا چیزی معروف شده است، باشد. ولی آمار فضولی نیست یا حداقل تماما فضولی نیست !! اهمیت آمار در این است که تمام مشخصات کیفی فرد را تبدیل به ارقام می کند به عبارتی نوعی کدگذاری برای جامعه انجام می دهد.

در آخر شایدمعرفی چند سایت  که با آمار مرتبط است خالی از لطف نباشد:

مرکز آمار ایران   (مرجع اصلی آمار کشور و متصدی امر سرشماری)

پژوهشکده آمار  (بخش جنبی مرکز آمار ایران)

انجن آمار ایران (محفلی برای اجتماع  آماردانهای کشور)

American Statistical Association

و بالغ بر ۷۰۰ میلیون سایت که می توانید از آنها استفاده کنید!

*****************

منحنی نرمال ( زنگلوله ای که اکثر ویژگیهای طبیعی دنیا را در بر می گیرد)

ساختمان مرکز آمار ایران :

 و در پایان خط مشی كيفيت مركز آمار ايران از زبان دکتر محمد مدد معاون رئیس جمهور و رئیس مرکز آمار ایران به مناسبت روز ملی آمار و برنامه ریزی

بسمه تعالي

خط مشی كيفيت مركز آمار ايران

مركز آمار ايران به عنوان متولي آمار كشور، وظيفه تهيه، توليد و ارايه آمارهاي رسمي و هدايت و نظارت فعاليت‌هاي آماري را از راههاي زير برعهده دارد.

الف - فراهم كردن آمار و اطلاعات و خدمات اطلاع‌رساني به موقع، با كيفيت و با استفاده از تكنولوژي‌هاي كارا  و مؤثر،

ب - برنامه‌ريزي، نظارت و هدايت و استانداردسازي فعاليت‌هاي آماري در كشور،

ج - ساماندهي پايگاه اطلاعات آماري كشور به منظور اطلاع‌رساني آماري در سطح كشور،

ما براي انجام بهتر اين مهم و افزايش كيفيت توليدات و خدمات مركز آمار ايران بر خود ضروري مي‌دانيم همه فعاليت‌ها و اقدامات را نظارت مستمر داشته و براساس استانداردISO 9001:2000  مورد بازنگري قرار داده و با آن سازگار نماييم.

در اين مركز كيفيت، مسئوليت يكايك كاركنان بوده و همه بايد با بهره�گيري و توسعه قابليت‌هاي خود و از طريق آموزش‌هاي لازم، در اين راستا گام بردارند.

مركز آمار ايران، براي تأمين اطلاعات مورد نياز كشور و رفع سريع نيازهاي آماري، با استفاده از آخرين فناوري و ابزارهاي پيشرفته روز و با بكارگرفتن جديدترين شيوه‌هاي موجود در جهان ،  اهداف كلان زير را سرلوحه فعاليت‌ها خود قرار مي‌دهد: 

  1.  ارتقاي كيفي آمارهاي رسمي توليد شده در نظام آماري كشور
  2.  افزايش بهره‌وري نظام توليد آمار و كاهش هزينه و زمان توليد
  3. جلب رضايت كاربران و مصرف‌كنندگان آمار
  4. ارتقاء فرهنگ استفاده از آمار در جامعه
  5. ساماندهي پايگاه اطلاعات آماري كشور 
  6.  افزايش مشاركت بخش خصوصي در فعاليت‌هاي آماري

ما تلاش خواهيم كرد هر روز كار خود را، به روش مديريت بر مبناي هدف، با كيفيت بهتري نسبت به روز قبل انجام داده و با بهره‌گيري از نظرات كاربران، به طور مستمر فعاليت‌هاي خود را در راستاي جلب رضايت آن‌ها، بهبود بخشيم.

بهره‌گيري از الگو‌هاي پيشرفته مديريت كيفيت فراگير در جهت رسيدن به تعالي سازماني در بلندمدت، به عنوان راهبرد اساسي مدنظر اينجانب است و انتظار مي‌رود مديران و كاركنان مركز آمار ايران در دستيابي به آن همكاري و همدلي نمايند.

و من ا... التوفيق

نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 13:9 توسط المیرا| |

فضای نمونه و پیشامد

 

 

در مسائل علمی اغلب اوقات با آزمایشهایی مواجه می شویم که اگر تحت شرایط مشابهی تکرار شوند نتایج مختلفی را به دست می دهند که نشانگر تاثیر یک عامل اتفاقی در نتیجه آزمایش است . به چنین آزمایشهایی آزمایش های تصادفی می گویند.

 

 

مجموعه تمام نتایج یک آزمایش تصادفی را فضای نمونه می گویند و آن را با نماد N نمایش می دهند.

  

 

فضاهای نمونه را می توان به دو گروه زیر تقسیم نمود:

1-فضای نمونه گسسته که شامل دو حالت زیر است:

الف) فضای نمونه متناهی که تعداد اعضای آن متناهی است .

ب) فضای نمونه نامتناهی  شمارش پذیرکه یک مجموعه نامتناهی اما شمارش پذیر است.

2- فضای نمونه پیوسته که اعضای آن به صورت یک فاصله از اعداد حقیقی یا یک سطح در فضای دوبعدی و... است.

در یک فضای نمونه متناهی هر زیر مجموعه از فضای نمونه را یک پیشامد می نامند.

پیشامدی که تنها دارای یک عضو باشد به پیشامد ساده موسوم است و پیشامدی با تعداد اعضای بیش از یک عضو را پیشامد مرکب گویند. اگر پیشامدی دارای هیچ عضوی نباشد آنرا پیشامد محال یا تهی می گویند و پیشامدی که برابر با فضای نمونه S باشد به پیشامد حتمی موسوم است.

وقوع یک پیشامد

گوییم پیشامد A به وقوع پیوسته است هرگاه نتیجه آزمایش تصادفی منجر به مشاهده عضوی از پیشامد A گردد.

 

چون پیشامدها زیر مجموعه ای ازفضای نمونه هستند پس می توان همانند مجموعه ها اعمال جبری روی آنها تعریف کرد.در این حالت فضای نمونه مجموعه مرجع می باشد و می توان پیشامدها و فضای نمونه را به صورت زیر تعریف کرد.

 

الف) زیر پیشامد پیشامد A را زیر پیشامد پیشامد B گوییم هرگاه وقوع A وقوع B را نتیجه دهد.

 

ب) دو پیشامد مساوی دو پیشامد A,B را مساوی گوییم هرگاه وقوع یکی دیگری را نتیجه دهد.A=B

 

ج) اجتماع دو پیشامد پیشامد را اجتماع دو پیشامد A,B گوییم و وقوع به معنای وقوع یکی از دو پیشامد A,B است.

ت) اشتراک دو پیشامد پیشامد B∩ Aرا اشتراک دو پیشامد A,B گوییم و وقوع B∩ Aبه معنای وقوع هم زمان دو پیشامد A,B است.

 

 

ث) تفاضل دو پیشامد پیشامد A-B را تفاضل پیشامد B از پیشامد A گوییم و وقوع A-B به معنای وقوع فقط A و نه B است.

ج) متمم یک پیشامد پیشامد  را متمم پیشامد A گوییم و وقوع  به معنای عدم وقوع پیشامد A است.

 

 

دو پیشامد A,B را ناسازگار گوییم هرگاه0 = B∩ Aیعنی دو پیشامد را ناسازگار گوییم هرگاه هر دو نتوانند همزمان اتفاق بیفتند.

 

احتمال وقوع یک پیشامد به معنای شانس وقوع آن پیشامد در انجام یک آزمایش تصادفی است . برای محاسبه احتمال تعبیرهای مختلفی از جمله فراوانی نسبی و هم شانسی و هم شخصی وجود دارد که هر کدام در بر اورد احتمال می تواند مفید باشد.

تابع احتمال تابعی از فضای نمونه S به داخل مجموعه اعداد حقیقی R است . به عبارت دقیقتر احتمال تابعی مانند P است که به هر پیشامد A از فضای نمونه S عدد حقیقی P(A) را به گونه ای نسبت می دهد که در سه اصل زیر صدق کند.

-1 P(S)=1

-2 برای هر پیشامدA  در, S  P(A)=>0

-3 اگر A1,A2.A3و... پیشامدهای دو به دو ناسازگار باشند آنگاه

+…(P(A1 A2 A3 …)=P(A1)+P(A2)+P(A3مدل احتمال روی فضای نمونه متناهی

فرض کنید S={e1,e2,…,en} یک فضای نمونه غیر متناهی باشد. یک مدل احتمال روی این فضای نمونه عبارت است از نسبت دادن احتمالان نامنفی p1,p2,…,pn به نقاط فضای نمونه S به طوری که مجموع نمام این اعداد برابر یک شود.

 

مثال: یک تاس به شکلی است که احتمال آوردن عدد زوج در آن دو برابر عدد فرد می باشد . احتنال آوردن عدد بیشتر از 3 در پرتاب این تاس بیابید.

حل فضای نمونه تاس برابراست با                                                                    ={1,2,3,4,5,6} S

اگر به اعداد فرد شانس O وبه اعداد زوج شانس 2O دهیم چون بایستی جمع احتمالات برابر یک شود پس

O)=2P(O)                P(S)=P(1)+P(2)+P(3)+P(4)+P(5)+P(6)                                        P(

O+2O+O+2O+O+2O=1                                                   P(S)=

9O=1                                                                                                           O=1/9                                                   

حال اگرB  پیشامد مشاهده عدد بیشتر از 3 باشد آن گاه B={4,5,6} و در نتیجه

در مثال بالا ضرایب وزنی O در حکم احتمال پیشامدهای ساده هستند اگر نقاط فضای نمونه دارای شانس مساوی برای انتخاب باشند آن گاه احتمال وقوع هر پیشامد برابراست با

 

 

این مدل احتمال را مدل احتمال یکنواخت می گویند.

 

 

چنانچه گفتیم برای محاسبه احتمال وقوع یک یشامد نیاز به محاسبه تعداد اعضای آن و تعداد اعضای فضای نمونه داریم . اغلب او قات شمارش اعضای یک مجموعه کار دشواری است و برای انجام این کار نیاز به شناسایی برخی اصول و قوانین داریم که به بررسی آنها می پردازیم.

اصل ضرب فرض کنید یک کار را بتوان با دو عمل پیاپی A,B انجام داد اگر عمل A به m طریق و به دنبال آن عمل B بتواند به n طریق انجام پذیرد آنگاه این کار به mn طریق انجام می پذیرد.

مثال : با ارقام 0,1,2,3 چند عدد دو رقمی می توان نوشت در صورتی که

الف) تکرار ارقام مجاز باشد.

ب) تکرار ارقام مجاز نباشد.

حل نوشتن یک عدد دو رقمی شامل دو عمل انتخاب رقم دهگان (A) و انتخاب رقم یکان (B) می باشد. بنابراین

الف) رقم دهگان می نواند یکی از ارقام 3,2,1 به سه طریق و رقم یکان یکی از ارقام 3,2,1,0 به چهار طریق باشد. بنابراین    

 

ب) رقم دهگان می تواند یکی از ارقام 3.2.1 به سه طریق و رقم یکان می تواند رقم 0 یا یکی از دو رقم باقی مانده از ارقام 3,2,1 باشد. بنابراین

 

اصل جمع فرض کنید یک کار را بتوان با دو عمل  BیاA انجام داد.اگر عمل A به m طریق و عمل B به nطریق انجام پذیرد و این دو عمل نتوانند همزمان اتفاق بیفتند آن گاه این کار به m + n  طریق انجام می پذیرد.

مثال به چند طریق می نوان از بین 4 دانشجوی کامپیوتر و 5 دانشجوی ریاضی دو دانشجو را انتخاب کرد به طوری که نفر اول به عنوان سرگروه و نفر دوم به عنوان دستیار باشد و هر دو نفر از یک رشته باشند.

حل طبق اصل ضرب دو دانشجو از رشته کامپیوتر به 4 * 3 = 12 طریق یا از رشته ریاضی به 5 * 4= 20

طریق انتخاب می شوند . بنابراین طبق اصل جمع این دو نفر را می توان به 20 + 12 = 32 طریق انتخاب کرد.

 

جایگشتها

 

در بعضی مسائل می خواهیم تعداد طریق قرارگرفتن 6 نفر در بک صف  ویا تعداد طریق انتخاب  2 تفر از بين 6 نفر را به دست آوریم برای این منظور می توان از اصول شمارش و مفهوم جایگشت استفاده کرد.

ترتیبی را که می توان اشیا یک مجموعه را در کنار یکدیگر قرار داد یک جایگشت گویند.

در حالت کلی داریم

اگر n عنصر متمایز را بخواهیم در یک صف کنار یکدیگر  قرار دهیم جایگشتهای مختلف این عناصر برابراست با     !n(n-1)(n-2)…(2)(1)=n

و اگر تکرار مجاز باشد جایگشتهای این عناصر برابراست با  

 

 

مثال چهار پزشک و پنج مهندس می خواهند در یک صف کنار یکدیگر قرار گیرند

الف احتمال اینکه مهندس ها در یک صف و پزشک ها در صف دیگر قرار گیرند را بیابید.

ب احتمال اینکه دو مهندس بخصوص کنار هم قرار گیرند را بیابید.

حل در این حالت!n(s)=9 یعنی تعداد کل حالات قرار گرفتن این 9 نفر در صف می باشد.

الف ) اگر A پیشامد قرار گرفتن پزشک ها در یک صف و مهندس ها در طرف دیگ صف باشد چون شروع صف می تواند با پزشک ها یا مهندس ها باشد پس 4! 5!! n(A)= 2 و در نتیجه

 

ب ) اگر B پیشامد قرار گرفتن پزشک ها و مهندس ها یک در میان در صف باشد آن گاه مهندس ها به 5! طریق در صف قرار می گیرند وپزشک ها به 4! طریق در بین مهندس ها قرار می گیرند. پس (B)=5!4! P

و در نتیجه   

                    

اگر از بین n عنصر متمایز بخواهیم r عنصر را انتخاب کرده و در یک صف قرار دهیم در این صورت

الف – اگر تکرار عناصر مجاز نباشد آنگاه تعداد راه های ممکن برابراست با:

 

 

 ب اگر تکرار عناصر مجاز باشد آنگاه تعداد راههای ممکن برابراست با        

 

                       

مثال تعداد جایگشتهای مختلف کلمه PEPPER  را به دست آورید.

حل در اینجا سه حرف P  یکسان ودو حرف E یکسان  و یک حرف R داریم . بنابراین تعداد جایگشتهای مختلف این کلمه برابراست با

 

 

اگر از بین n  عنصر متمایز بخواهیم r عنصر را انتخاب کنبم به طوری که ترتیب انتخاب مهم نباشد در این صورت

الف – اگر تکرار عناصر مجاز نباشد آنگاه تعداد راه های ممکن برابراست با

ب – اگر تكرار عناصر مجاز باشد آنگاه تعداد راه های ممکن برابراست با         

 

مثال از بین 4 پزشک و 5 پرستار می خواهیم یک کمیته 4 نفری تشکیل دهیم .

الف – احتمال اینکه اعضای کمیته شامل 2 پزشک و 2 پرستار باشد را بیابید .

ب – احتمال اینکه اعضای کمیته شامل حداقل 2 پرستار باشد را بیابید.

حل چون در انتخاب افراد ترتیب مهم نیست بنابراین تعداد انتخاب 4 نفر از این 7 نفر برابراست با

 

الف – انتخاب 2 پزشک به و انتخاب دو پرستار به طریق انجام می شود بنابراین اگر A پیشامد انتخاب 2 پزشک و 2 پرستار باشد آنگاه

 

ب – انتخاب حداقل  2پرستار به معنای انتخاب  2یا3 پرستار است بنابراین اگر B پیشامد انتخاب حداقل 2 پرستار باشد آنگاه طبق اصل جمع  شمارش می شود

 

فضای نمونه نامتناهی شمارش پذیر

در این حالت فضای نمونه به صورت یک مجموعه نامتناهی اما شمارش پذیر است . در این فضا هر پیشامد زیرمجموعهای از فضای نمونه است و احتمال هر پیشامد را همانند حالت فضای نمونه متناهی حساب میکنیم.

مثال) سکه ای را آنقدر پرتاب می کنیم تا یک شیر مشاهده کنیم و سپس توقف می کنیم

الف – احتمال اینکه تعدادی فرد پرتاب لازم باشد را بیابید.

ب- احتمال اینکه حدافل 7 پرتاب لازم باشد را بیابید.

حل= P(1) + P(3) +P(5) + ….                               ( تعدادی فرد پرتاب لازم باشدP(                                                         

ب –  

 

 

فضای نمونه پیوسته

در این حالت خاص فضای نمونه پیوسته را به می توان به  صورت یک فاصله از اعداد حقیقی در نظر گرفت.

احتمال پیشامد A به صورت زیر محاسبه می شود.

 

مثال) عددی را به تصادف از فاصله اعداد حقیقی 1,4] انتخاب می کنیم.

احتمال اینکه عدد انتخابی در فاصله [ 2,3.5] باشد را بیابید.

حل در اینجا S=[1,4]   و A=[2,3.5] بنابراین

 

نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 13:8 توسط المیرا| |

مقدمه

احتمال یکی از ابزارهای اساسی علم آمار است که آغاز رسمی آن به قرن هفدهم برمی‌گردد. در این قرن بازیهایی که در آن شانس ، دخالت بسزایی داشته رایج بوده است. این بازیها همان طور که از اسم آن پیداست کارهایی از قبیل چرخاندن چرخ ، ریختن یک تاس ، پرتاب یک سکه و غیره را دربرمی‌گیرد. که در آنها برآمد آزمایش ، قطعی نیست. به هر حال واضح است که حتی با وجود قطعی نبودن برآمد هر آزمایش ویژه به یک برآمد قابل پیش بینی در دراز مدت وجود دارد.

انواع احتمال

احتمال کلاسیک

اگر آزمایشی تصادفی دارای n برآمد ممکن دو به دو ناساگار و هم‌شانس باشد و اگر nA برآمد از این برآمدها حاوی صفت A باشند، آنگاه احتمال A برابر کسر می‌باشد. احتمالهایی که با تعریف کلاسیک احتمال تعیین می‌شوند احتمالهای پیشین نامیده می‌شوند. وقتی بیان می‌کنیم که احتمال بدست آوردن شیر در پرتاب یک سکه 2/1 است، صرفا با استدلال مقیاسی به این نتیجه رسیده‌ایم. برای رسیدن به این نتیجه لازم نیست که هر سکه‌ای پرتاب شود یا حتی موجود باشد.

احتمال پسین یا فراوانی

مثلا در پرتاب یک سکه فراوانی نسبی تعداد شیرها به 2/1 نزدیک است. این مساله دور از انتظار نیست چون سکه متقارن بوده و پیش بینی می‌شد که در تکرار زیاد ، رویه شیر در حدود نیمی از دفعات ظاهر شود. توجه کنید گر چه فراوانیهای نسبی برآمدهای گوناگون قابل پیش بینی هستند ولی برآمد واقعی یک بار پرتاب غیر قابل پیش بینی است. این احتمالهای تجدید نظر شده را احتمالهای پسین یا پس از آزمایش گویند که هر گونه استنباطی در مورد وضعیتهای طبیعی نامعلوم ، باید مبتنی بر آنها باشد.

قواعد کلی احتمال

خواص احتمال مربوط به فضاهای گسسته که در آنها برآمدهای مقدماتی یا متناهی‌اند یا آنها را می‌توان به صورت یک دنباله مرتب نمود. در بسیاری از آزمایشها ، با کمیت پیوسته از قبیل قد ، وزن و درجه حرارت سروکار داریم. در این گونه آزمایشها ، فضای نمونه بدست آمده مرکب از تمام اعداد حقیقی موجود در یک فاصله است و فضای نمونه پیوسته نامیده می‌شود.

بیشتر مطالب مربوط به تعبیر احتمال یک پیشامد به عنوان فراوانی نسبی در تکرار زیاد آزمایشها و بیشتر خواص احتمال ، برای این فضاها نیز معتبرند. مع‌هذا ، در فضای نمونه پیوسته این استثنای قابل ملاحظه وجود دارد که رابطه (P(A)=∑ P(e (به ازای تمام eهای متعلق به A)
فاقد معنی است زیرا برآمدهای مقدماتی e در A نه تنها نامتناهی‌اند بلکه به صورت یک دنباله نیز نمی‌توان آنها را مرتب کرد. در ریاضی ، اگر جمله‌هایی را که باید جمع شوند نتوان به صورت یک دنباله نوشت، عمل جمع تفریق نمی‌شود.

شرایط احتمال

برای تعریف کلی احتمال ، شرایطی را بیان می‌کنیم که هر عددی که به عنوان احتمال به یک پیشامد منسوب می‌شود باید آن شرایط را داشته باشد. این شرایط با توجه به رفتار فراوانیهای نسبی تعیین شده است و منطبق بر خواص احتمال در فضاهای گسسته است.
  • احتمال P ، تابعی است با مقادیر عددی که روی پیشامدهای موجود در یک فضای نمونه S تعریف می‌شود و در شرایط زیر صدق می‌کند.
الف) برای تمام پیشامدهای 0≤P(A)≤1,A
ب) P(S)=1 (احتمال پیشامد فضای نمونه برابر 1 است)
ج) برای پیشامدهای جدا از هم A1 ، A2 و ...

... + (P(A1 U A2 U …) = P(A1) + P(A2


برای یافتن قاعده متمم گیری ، توجه کنید که A و Á دو پیشامد جدا از هم هستند و A U Á = S

سه قانون مهم احتمال برای یک فضای نمونه در حالت کلی

(P(A) = 1 - P(Á

(P(AUB) = P(A) + P(B) - P(A∩B) = P(A) + P(B) - P(AB

(P(A∩B) = P(AB) = P(B) P(A|B

P(A U Á)= P(A) + P(Á) = P(S) = 1

(P(AUBUC) = P(A) + P(B) + P(C) - P(AB) - P(AC) - P(BC) + P(ABC

احتمالهای اصل موضوعی

دو نوع کلی احتمال (پیشین و پسین) دارای نکته مشترکی هستند: هر دوی آنها به آزمایشی خیالی نیاز دارند که برآمدهای گوناگون در این آزمایشها بتوانند تحت شرایط نسبتا یکنواخت رخ دهند. برای مثال پرتابهای مکرر یک سکه برای حالت پیشین و زاد و ولدهای مکرر برای حالت پسین را می‌توان نام برد. اما ممکن است بخواهیم مواردی را به دنیای نظریه احتمال وارد کنیم که قرار دادن آنها در چارچوب برآمدهای مکرری که تا اندازه‌ای دارای شرایط یکسانند قابل درک نمی‌باشد.

مثلا ممکن است علاقمند باشیم به پرسشهایی از قبیل ، احتمال این که جنگ جهانی سوم قبل از تاریخ معینی شروع شود، پاسخ دهیم. این نوع مسایل تنها پرسشهای به جا در نظریه احتمال عمومی هستند که در آنچه به آن احتمال ذهنی اطلاق می‌شود گنجانده شده‌اند. هر برآمد ممکن یک آزمایش طرح ریزی شده تحت بررسی را نقطه نمونه و مجموعه کلیه برآمدهای ممکن (یا نقاط نمونه) را فضای نمونه می‌نامیم.

 

یک توزیع گاوسی ۲ بعدی دید ایزومتریک


 

نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 13:1 توسط المیرا| |

نامه یک ریاضیدان به دوستش

به نام او که عالم را بر اساس « حساب » و « هندسه » آفرید . آری به نام او که همه چیز دنیا را بر اساس حساب استوار کرد و بر پایه هندسه نظم بخشید .

دوست خوبم  سلام !

امیداورم روزهای زندگی ات سرشار از تلاشهای مثبت و منطق بر خط راست در جهت رسیدن به خدای یگانه باشد .

دوست خوبم !

جریان اندیشه های زلال سرزمین فکر ما را آبیاری و سر سبز می کند ، پس چه نیک است سر گذرگاه جریان اندیشه های خویش بنشینیم و از زاویه بالا آن را تماشا کنیم اگر دو ضلع زندگی« امید » و« عمل » باشد زاویه زندگی به لطف خدا همواره « منفرجه » است .

بدان که« امید » را باید به منزله مرکزی دانست که کلیه امور بشری مانند دایره پیرامون آن می چرخد و« عمل » همان تلاش های مثبت اوست که او را به مقصد می رساند .

دوست خوبم !

اگر« حساب عمرمان » را داشته باشیم « آدم حسابی » می شویم . بنابراین از حساب امور زند گی خود غافل نشویم چرا که ذات حق دائم به کار حساب مشغول است .

دوست خوبم !

اگر چه منطق ضامن سلامت کار یک ریاضیدان است ولی منبع تغذیه او نیست نان روزانه او را مسائل مهمتر ، که موجب پیشرفت او می شوند تامین می کند .

دوست خوبم !

چه زیباست دررفتار با دیگران خوبی ها را جمع کنیم ، بدی ها را تفریق نماییم ، شادی ها را ضرب نماییم ، غم ها را تقسیم نموده ، از نفرت ها جذر بگیریم و محبت ها را به توان برسانیم .

هندسه شخصیت خود را با خطوطی منظم و راست ترسیم کنیم و فراموش نکنیم که یک انسان مسئول باید زندگی فردی اش را بر دو اصل منفی استوار کند تا زندگی اجتماعی و اقتصادی اش همواره براساس اصل مثبتی پایدار بماند : اول آنکه بیش از نیاز نخواسته باشد تا برای کسب آن خود را به خفت بیندازد دوم آنکه بیش از نیاز نداشته باشد تا برای حفظ آن در هراس بیافتد .

دوست خوبم !

در زندگی خودآزادگی پیشه کن و فراموش نکن ؛آنانکه دل به « عرض » یک صندلی بسته اند در« طول » زندگی اسیر بوده اند .

دوست خوبم !
در انتخاب دوستان و همنشینا نت دقت کن و همیشه آنان را از میان دانایان و خردمندان برگزین زیرا خردمند با خردمند سازگار است اما نادان نه با دانا سازگار است نه با نادان دیگر چونانکه خط راست بر خط راست دیگر منطبق می شود اما خط ناراست نه بر ناراست دیگر منطبق می شود نه بر راست .

دوست خوبم !

با معادله زیبای زندگی سعی بر آن داشته باش که جدولی مصفا و رسمی دل آرا در حل مختصاتx وy ها شیبی به سوی کمال بی نهایت کشیده گردد تا به مراد خود برسی .

چون هرم بلند همت و چون مخروط عالی نهمت باشید .

نور حق و شعاع پرتو جمال محمد «ص» در کانون قلبتان همرس باد

نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 12:58 توسط المیرا| |
 اگه بتونی جوتب این سئوال رو بدی جز ۲۰٪ از افراد با هوش جهانی

 

سوال :

فرض کنید که پنج خانه با پنج رنگ(سبز- زرد- قرمز- آبی- سفید) متفاون همراه با پنج مرد که پنج ملیت(دانمارکی- سوئسی-آلمانی-انگلیسی- نروژی) متفاوت دارن و هرکدام از آنها پنج نوع سیگار(پال مال-دانهیز-پادمستمز-پرنس-بلد) متفاوت و پنج نوع نوشیدنی (چای- قهوه-شیر- آب- آبجو)متفاوت و پنج نوع حیوان(سگ- اسب- گربه- ماهی- پرنده) متفاوت همره خود دارن.

داریم:

1.     فرد انگلیسی در خانه ی قرمز زندگی مکنید.

2.     فرد سوئسی در خانه  خود سگ دارد.

3.     فرد دانمارکی چای مصرف میکند.

4.     خانه ی سفید در سمت راست خانه ی سبز قرار دارد.

5.     فردی که در خانه ی سبز زندگی مکند قهوه مصرف میکند.

6.     فردی که سیگار پال مال میکشد،در خانه ی خود پرنده دارد.

7.     فردی که در خانه ی زرد زندگی مکند سیگار دانهیز میکشد.

8.     فردی که در خانه ی وسط زندگی مکند شیر مصرف میکند.

9.     فرد نروژی در اولین خانه زندگی مکند.

10. فردی که سیگار بلد میکشد،گربه دارد.

11. فردی که سیگار بلو مسمتز میکشد،آبجو مصرف میکند.

12. فردی که در خانه ی خود اسب دارد،همسایه ی آن سیگار دانهیز میکشد.

13. فرد آلمانی سیگار پرنس میکشد.

14. همسایه ی فرد نروژی در خانه ی آبی زندگی میکند.

15. فردی که سیگار بلد میکشه،همسایه ی آن آب مصرف میکند.

حال بگویید که ماهی برای چه کسی است؟؟؟

 

 

 

 

 

 

 

 

جواب:جواب سوال فرد آلمانی هست

نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 12:57 توسط المیرا| |



آمار در سازمان ها و ادارات

سازمان هایی نظیر وزارت آموزش و پرورش، وزارت برنامه و بودجه، مركز آمار ایران، بانك ها، بازار های بورس، مراكز تحقیقات كشاورزی و صنعتی و سایر مراكز دولتی و خصوصی از عمده مراكز جذب فارغ التحصیلان این رشته هستند.


فرصت ها

آمارگران در بخشهای تجاری، كشاورزی و بهداشتی مشغول به كار می شوند. اكثر مشاغل باقی مانده به صنایع خصوصی بالاخص به سرویسهای آزمایشی و تحقیقاتی، مدیریتی و روابط عمومی مربوط می شود. گروهی دیگر به آموزش آمار مشغول می شوند. شمار كثیری از آمارگران نیز توسط بخشهای دولتی استخدام می شوند. گروهی از متخصصین آمار دولتی به طراحی مطالعاتی برای اندازه گیری میزان رشد جمعیت، هزینه های مصرف یا بیكاری می پردازند. دیگران در بخشهای علمی، محیط زیست و كشاورزی كار می كنند و ممكن است مقدار مواد آفت كش موجود در آب آشامیدنی، گونه های در معرض خطر كه در نواحی خاص زندگی می كنند و یا تعداد افرادی كه به بیماری خاص مبتلا هستند را تعیین كنند. گروه دیگری نیز توسط بخشهای دفاع ملی به منظور تعیین دقت سلاحهای جدید و استراتژی های دفاعی استخدام می شوند. از آنجایی كه متخصصان آمار در بخشهای مختلفی مشغول به كارند، متخصصانی كه علم آمار را بكار می برند غالباً سمت های كاری متفاوتی دارند. به عنوان مثال فردی كه روشهای آماری را در داده های اقتصادی به كار می برد با عنوان آمارگر علوم اقتصادی شناخته می شود در حالیكه آمارگرانی كه در علوم بهداشت عمومی یا پزشكی مشغول به كارند عنوان های متخصص آمار زیستی، زیست سنج و یا همه گیرشناس (اپیدمیولوژیست) را به خود اختصاص می دهند. اكثر مشاغل آماری نیاز به مدرك در رشته ریاضیات یا آمار دارند. تدریس و تحقیقات در مراكز آموزش عالی نیز نیازمند درجه كارشناسی و ترجیحا دكترای آمار می باشد. در بخش تحقیقات صنعتی، مدرك كارشناسی ارشد و تجربه ی كاری چند ساله از موارد مورد نیاز برای شروع به كار می باشد. دوره های مورد نیاز متخصص علم آمار شامل حساب دیفرانسیل و انتگرال، روشهای آماری، مدلسازی ریاضی و حساب احتمالات می باشد. دوره های اضافی شامل جبر خطی، طرح و تجزیه و تحلیل آزمایشات، آنالیز چند جانبه ی كاربردی و آمار ریاضی است. تنها پیش زمینه ای كه برای موفقیت در رشته آمار ضروری است. داشتن ریاضیات قوی می باشد.


موقعیت شغلی در ایران

بیشتر سازمان های دولتی از آمار برای ارائه ارقام و اعدادی كه مربوط به فعالیت های واحدهایشان می شود استفاده می كنند و چون این كار را چندان تخصصی نمی دانند به جای به كار گیری كارشناسان آمار از افرادی بهره می برند كه آشنایی مختصری با این علم دارند. در حالی كه اكثر برنامه ریزی های زیر بنایی كشور را می توان با استفاده از روش های پیشرفته ی آمار انجام داد. البته گمنام بودن علم آمار و كاربردهای آن در جامعه، مانع از جذب فارغ التحصیلان رشته ی آمار نشده است بلكه بسیاری از استادان و دانشجویان این رشته معتقد هستند كه فارغ التحصیلان آمار كمتر با مشكل بیكاری روبرو می شوند. فارغ التحصیلان این رشته می توانند در سازمان برنامه و بودجه، مركز آمار ایران، بانكها، ادارات بیمه، بازار بورس، مراكز صنعتی و كارخانجات، واحدهای آماری وزارت خانه های مختلف همچون جهاد كشاورزی، كار، بهداشت، اقتصاد و امور دارایی، فرهنگ و ارشاد اسلامی و به طور كلی در هر مركزی كه نیاز به جمع آوری و تجزیه وتحلیل آمار و اطلاعات دارد، مشغول به كار شوند.


محیط كار

 متخصصین آمار معمولاً در ساعات منظم و در دفاتری راحت مشغول به كار هستند. گروهی از آنان به منظور دادن كمك مشورتی در طرح های تحقیقاتی، نظارت و راه اندازی مطالعات یا گردآوری داده های آماری مسافرت می كنند. گروهی از آنان مسئولیت های متنوعی را برعهده دارند مانند طراحی آزمایشات یا انجام كار در موضع در «جوامع گوناگون». آمارگرانی كه در دانشگاه ها مشغول به كارند، كارشان آمیزه ای از مسئولیت های آموزشی و تحقیقاتی است.

 

 

چشم انداز آینده

 فرصتهای شغلی برای دارندگان مدرك آمار مساعد می باشد هر چند بسیاری از این مشاغل با عنوان «آمارگر» شناخته نمی شوند. این مسئله بخصوص در مورد مشاغلی است كه با تجزیه و تحلیل و تفسیر داده های به دست آمده از علوم دیگر مانند اقتصاد، زیست شناسی، روانشناسی یا مهندسی سر و كار دارند، صدق می كند.

در میان فارغ التحصیلان لیسانس یا فوق لیسانس رشته ی آمار، افرادی كه در رشته های مربوطه مانند امور مالی، مهندسی یا رایانه ای از آشنایی كاملی برخوردار باشند، در یافتن مشاغل مربوط به رشته ی تحصیلی یشان از شانس بالاتری برخوردار هستند. شركت های دولتی بسیاری از آمارگران را در رشته های جمعیت شناسی و سرشماری نفوس، كشاورزی، بررسی های مربوط به مصرف كننده و تولید كننده، تامین اجتماعی، مراقبت های بهداشتی و كیفیت محیط زیست استخدام می كنند.

آمارگران فوق لیسانس یا دكتری به منظوركنترل كیفی تولیدات گوناگون مانند تولیدات دارویی، وسایل نقلیه ی موتوری، مواد شیمیایی و غذایی توسط شركتهای تولیدی استخدام می شوند. سازندگان وسایل نقلیه به منظور ارتقای كیفیت خودرو، كامیون و دیگر تولیدات و رقابت در صنحه ی بین المللی با كمك آمارگران طرح های آزمایشی را اجرا می كنند. آمارگرانی كه در علوم مهندسی و فیزیكی اطلاعاتی دارند می توانند در امور تحقیقات و توسعه با همكاری دیگر دانشمندان و مهندسین به بهبود طرح و تولید پرداخته و كیفیت ثابتی را برای تولیدات جدید تضمین كنند. بعضی از آنان در ارتباط با تولید برنامه های نرم افزاری آماری در شركتهای تولید نرم افزارهای رایانه ای، فرصتهای شغلی مناسبی را می یابند.

در شركت های تجاری به منظور پیش بینی میزان فروش، تحلیل شرایط تجاری و حل مسائل مدیریتی به منظور افزایش سوددهی، به كارمندانی كه در علوم آمار سر رشته داشته باشند، اعتماد زیادی می شود. در ضمن، مركز مشاوره ای به صورت روزافزونی خدمات آماری پیشرفته ای را به دیگر مشاغل ارائه می دهند. به علت كاربرد وسیع رایانه در این رشته، آمارگران تمام صنایع باید در برنامه نویسی رایانه ای مهارت كافی داشته و در به كارگیری نرم افزارهای آماری از دانش خوبی برخوردار باشند.


 

نوشته شده در شنبه دوم آبان 1388ساعت 13:22 توسط المیرا| |

 منشأ ظهور آمار به صورت توصیف اطلاعات را می توان سرشماری هایی که حدود 4000 سال قبل از میلادمسیح توسط بابلی ها و مصری ها و بعداً توسط امپراتوری های روم و ایران درباره اطلاعات مربوط به زاد و ولد و دارائی های افراد جامعه زیر سلطه خود انجام می گرفته، به حساب آورد.

در آن زمان بود که روش هایی برای جمع آوری، تنظیم و تلخیص داده ها ابداع گردید. در قرن چهاردهم برای محاسبه نرخ بیمه، جمع آوری اطلاعات درباره تولد و وفات، تصادفات و حوادث رایج گردید.

در اواسط قرن شانزدهم اولین کتاب احتمال توسط کاردن با عنوان "بازی ها و شانس" نوشته شد، او در این کتاب روش های تقلب در بازی های قمار را ارائه داد. بعلاوه، موضوع پیش بینی در نتایج حاصل از انجام آزمایش ها را مطرح نمود. یکی از کارهای او پیش بینی روز وفات خودش بود که برای اثبات صحت پیش بینی در آن روز خودکشی نمود.
در اواسط قرن هفدهم پاسکال و فرما اولین کسانی بودند که مطالعه احتمال را به طور علمی شروع نمودند. در همین سال ها به طور همزمان مطالعات آماری به صورت توصیفی انجام می گرفت. مثلاً گرونت با مطالعه تعداد متولدین کشف نمود که تعداد پسرها از دخترها کمی بیشتر است، اما سال های اول زندگی تعداد بیشتری از پسرها فوت می کنند.

استفاده از احتمال در آمار، در اواخر قرن هفدهم شروع شد، که در این باره می توان به مطالعات مندل در مورد قانون وراثت، گالتون در بکارگیری همبستگی و ارتباط بین صفات، و به ویژه فیشر در ابداع روش های مختلف استنباط آماری اشاره نمود.

از شروع قرن بیستم همه ساله روش های متعددی برای جمع آوری، تجزیه و تحلیل اطلاعات ارائه گردیده که همچنان ادامه دارد.

تاریخچه علم آمار در ایران

واژه آمار ریشه در تاریخ زبان و فرهنگ کهن ایرانی دارد و قدمت آن به زمان هخامنشبان می رسد و تا اواسط دوره اشکانیان واژه هامار یا آمار به معنی شمار و واژه شاهامار به معنی سرشماری به کار می رفته است.

به گواه سنگ نوشته ها و آثار مورخان شرق شناس، در زمان داریوش، به منظور جمع آوری آمار، تشکیلات منظمی وجود داشته است و با استفاده از اطلاعات جمع آوری شده، دفاتر مالیاتی و نظامی تدوین می یافته و بودجه مملکتی بر اساس آن تنظیم می شده است.

در زمان کوروش نیز آمارگیری در مقیاس وسیع و در تمام پهنه ممالک تابعه حکومت مرکزی ایران انجام می شده و اخذ هرگونه تصمیم درباره ولایات بایستی مبتنی بر شناسائی های محلی و اطلاع دقیق بر کثرت و یا قلّت جمعیت و قدرت و توانایی های مالی آن ولایات باشد.

ساسانیان توجه بیشتری به آمار داشتند و امور مالی، کشاورزی و صنعتی و بازرگانی خود را بر اساس آمارها و اطلاعاتی که مأموران سرشماری جمع آوری می کردند، به انجام می رساندند. به گونه ای که در زمان خسرو انوشیروان، برای اخذ مالیات سرانه، ضمن انجام سرشماری نفوس، سن افراد و میزان ثروت آنها تعیین می شد و حتی میزان محصول درختانی مثل نخل، زیتون و تاک تعیین می گردید و بر اساس آن برای افرادی که سن آنها بین 20 تا 50 سال بود، مطابق ثروت و مکنتی که داشتند، مالیات تعیین و آگهی می گردید

نوشته شده در شنبه دوم آبان 1388ساعت 13:19 توسط المیرا| |

گفتار در فضایل سخن و سخنوری




سخن ز آسمان‌ها فرود آمده‌ست   بر اقلیم جان‌ها فرود آمده‌ست
بود تابش ماه و مهر از سخن   بود گردش نه سپهر از سخن
سخن مایه‌ی سحر و افسو بود   به تخصیص وقتی که موزون بود
زدم عمری از بی‌مثالان مثل   سرودم به وصف غزالان غزل
نمودم ره راست عشاق را   ز آوازه پر کردم آفاق را
به قصد قصاید شدم تیزگام   برآمد به نظم معمام نام
ز بی‌چارگی‌ها درین چارسوی   به قول رباعی شدم چاره‌جوی
کنون کرده‌ام پشت همت قوی   دهم مثنوی را لباس نوی
کهن مثنوی‌های پیران کار   که مانده‌ست از آن رفتگان یادگار،
اگرچه روان‌بخش و جان‌پرورست   در اشعار نو لذت دیگرست
دل نونیازان کوی امید   خط سبز خواهد نه موی سفید
دریغا که بگذشت عمر شریف   به جمع قوافی و فکر ردیف
کند قافیه تنگ بر من نفس   از آن چون ردیف‌ام فتد کار پس
نیاید برون حرفی از خامه‌ام   که نبود سیه‌رویی نامه‌ام


نوشته شده در شنبه دوم آبان 1388ساعت 12:47 توسط المیرا| |
آرَشِ کَمانگیر نام یکی از اسطوره‌های کهن ایرانی و همچنین نام شخصیت اصلی این اسطوره است.

تندیس آرش کمانگیر در بروجرد

اسطوره آرش کمانگیر از داستان‌هایی است که در اوستا آمده و در شاهنامه از آرش در سه جا با افتخار نام برده شده ولی داستان آرش در شاهنامه نیامده است.*[۱][تحقیق دست اول؟] در کتاب‌های پهلوی و نیز در کتاب‌های تاریخ دوران اسلامی به آن اشاراتی شده‌است. ابوریحان بیرونی، در کتاب خود به نام «آثارالباقیه» به هنگام توصیف «جشن تیرگان»، داستان آرش را بازگو می‌کند و ریشه این جشن را از روز حماسه آفرینی آرش می‌داند. در اوستا آرش را اِرِخشه خوانده‌اند و معنایش را نیز کسانی معناهایی کرده‌اند: از آن دسته «تابان و درخشنده»، «دارنده ساعد نیرومند» و «خداوند تیر شتابان». در اوستا بهترين تيرانداز ارخش ناميده شده است که گمان بر اين است که همان آرش باشد. بعضی معنی آرش را درخشان دانسته‌اند. و برخی معتقدند که منظور از آرش، حاکم پارتی گرگان بوده که به زور تير و کمان دشمن را (به احتمال زياد سکاها را) از مرز ايران دور کرده است

 

در زمان پادشاهی منوچهر پیشدادی، در جنگی با توران، افراسياب سپاهيان ايران را در مازندران محاصره مي کند. سرانجام منوچهر پيشنهاد صلح می‌دهد و تورانیان پیشنهاد آشتی را می‌پذیرند و قرار بر اين می‌گذارند که کمانداری ایرانی برفراز البرزکوه تیری بیاندازد که تیر به هر کجا نشست آنجا مرز ایران و توران باشد. آرش از پهلوانان ايران داوطلب این کار می‌شود. به فراز دماوند می‌رود و تیر را پرتاب می‌کند.*[۲] تیر از صبح تا غروب حرکت کرده و در کنار رود جيحون یا آمودریا بر درخت گردويی فرود مي آيد. و آنجا مرز ایران و توران می‌شود.*[۳] پس از اين تيراندازی آرش از خستگی می‌ميرد. آرش هستی‌اش را بر پای تیر می‌ریزد؛ پیکرش پاره پاره شده و در خاک ایران پخش می‌شود و جانش در تیر دمیده می‌شود. مطابق با برخی روايت ها اسفندارمذ تير و کمانی را به آرش داده بود و گفته بود که اين تير خيلی دور می‌رود ولی هر کسی که از آن استفاده کند، خواهد مرد. با اين وجود آرش برای فداکاری حاضر شد که از آن تير و کمان استفاده کند.

بسیاری آرش را از نمونه‌های بی‌همتا در اسطوره‌های‌ جهان دانسته‌اند؛ وی نماد جانفشانی در راه میهن است

 

برف می بارد
 برف می بارد به روی خار و خاراسنگ
کوهها خاموش
 دره ها دلتنگ
 راه ها چشم انتظار کاروانی با صدای زنگ
بر نمی شد گر ز بام کلبه ها دودی
یا که سوسوی چراغی گر پیامی مان نمی آورد
 رد پا ها گر نمی افتاد روی جاده های لغزان
ما چه می کردیم در کولاک دل آشفته دمسرد ؟
آنک آنک کلبه ای روشن
 روی تپه روبروی من
 در گشودندم
مهربانی ها نمودندم
زود دانستم که دور از داستان خشم برف و سوز
در کنار شعله آتش
قصه می گوید برای بچه های خود عمو نوروز
گفته بودم زندگی زیباست
گفته و ناگفته ای بس نکته ها کاینجاست
آسمان باز
 آفتاب زر
 باغ های گل
دشت های بی در و پیکر
سر برون آوردن گل از درون برف
تاب نرم رقص ماهی در بلور آب
 بوی عطر خاک باران خورده در کهسار
 خواب گندمزارها در چشمه مهتاب
 آمدن رفتن دویدن
عشق ورزیدن
 در غم انسان نشستن
پا به پای شادمانی های مردم پای کوبیدن
کار کردن کار کردن
 آرمیدن
چشم انداز بیابانهای خشک و تشنه را دیدن
 جرعه هایی از سبوی تازه آب پاک نوشیدن
 گوسفندان را سحرگاهان به سوی کوه راندن
 همنفس با بلبلان کوهی آواره خواندن
در تله افتاده آهوبچگان را شیر دادن
 نیمروز خستگی را در پناه دره ماندن
 گاه گاهی
 زیر سقف این سفالین بامهای مه گرفته
 قصه های در هم غم را ز نم نم های باران شنیدن
 بی تکان گهواره رنگین کمان را
 در کنار بام دیدن
یا شب برفی
 پیش آتش ها نشستن
دل به رویاهای دامنگیر و گرم شعله بستن
آری آری زندگی زیباست
 زندگی آتشگهی دیرنده پا برجاست
گر بیفروزیش رقص شعله اش در هر کران پیداست
 ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست
پیر مرد آرام و با لبخند
کنده ای در کوره افسرده جان افکند
 چشم هایش در سیاهی های کومه جست و جو می کرد
 زیر لب آهسته با خود گفتگو می کرد
زندگی را شعله باید برفروزنده
شعله ها را هیمه سوزنده
 جنگلی هستی تو ای انسان
جنگل ای روییده آزاده
بی دریغ افکنده روی کوهها دامن
 آشیان ها بر سر انگشتان تو جاوید
چشمهها در سایبان های تو جوشنده
 آفتاب و باد و باران بر سرت افشان
جان تو خدمتگر آتش
سر بلند و سبز باش ای جنگل انسان
زندگانی شعله می خواهد صدا سر داد عمو نوروز
 شعله ها را هیمه باید روشنی افروز
کودکانم داستان ما ز آرش بود
 او به جان خدمتگزار باغ آتش بود
روزگاری بود
 روزگار تلخ و تاری بود
بخت ما چون روی بدخواهان ما تیره
دشمنان بر جان ما چیره
شهر سیلی خورده هذیان داشت
 بر زبان بس داستانهای پریشان داشت
زندگی سرد و سیه چون سنگ
 روز بدنامی
 روزگار ننگ
غیرت اندر بندهای بندگی پیچان
 عشق در بیماری دلمردگی بیجان
 فصل ها فصل زمستان شد
 صحنه گلگشت ها گم شد نشستن در شبستان شد
در شبستان های خاموشی
 می تراوید از گل اندیشه ها عطر فراموشی
 ترس بود و بالهای مرگ
کس نمی جنبید چون بر شاخه برگ از برگ
سنگر آزادگان خاموش
خیمه گاه دشمنان پر جوش
مرزهای ملک
همچو سر حدات دامنگستر اندیشه بی سامان
 برجهای شهر
همچو باروهای دل بشکسته و ویران
دشمنان بگذشته از سر حد و از بارو
هیچ سینه کینه ای در بر نمی اندوخت
هیچ دل مهری نمی ورزید
هیچ کس دستی به سوی کس نمی آورد
هیچ کس در روی دیگر کس نمی خندید
باغهای آرزو بی برگ
 آسمان اشک ها پر بار
گر مرو آزادگان دربند
روسپی نامردمان در کار
انجمن ها کرد دشمن
رایزن ها گرد هم آورد دشمن
تا به تدبیری که در ناپاک دل دارند
 هم به دست ما شکست ما بر اندیشند
نازک اندیشانشان بی شرم
که مباداشان دگر روزبهی در چشم
 یافتند آخر فسونی را که می جستند
چشم ها با وحشتی در چشمخانه هر طرف را جست و جو می کرد
وین خبر را هر دهانی زیر گوشی بازگو می کرد
 آخرین فرمان آخرین تحقیر
مرز را پرواز تیری می دهد سامان
گر به نزدیکی فرود اید
خانه هامان تنگ
 آرزومان کور
 ور بپرد دور
تا کجا ؟ تا چند ؟
آه کو بازوی پولادین و کو سر پنجه ایمان ؟
هر دهانی این خبر را بازگو می کرد
چشم ها بی گفت و گویی هر طرف را جست و جو می کرد
پیر مرد اندوهگین دستی به دیگر دست می سایید
از میان دره های دور گرگی خسته می نالید
برف روی برف می بارید
 باد بالش را به پشت شیشه می مالید
صبح می آمد پیر مرد آرام کرد آغاز
پیش روی لشکر دشمن سپاه دوست دشت نه دریایی از سرباز
آسمان الماس اخترهای خود را داده بود از دست
بی نفس می شد سیاهی دردهان صبح
 باد پر می ریخت روی دشت باز دامن البرز
 لشکر ایرانیان در اضطرابی سخت درد آور
دو دو و سه سه به پچ پچ گرد یکدیگر
 کودکان بر بام
دختران بنشسته بر روزن
 مادران غمگین کنار در
 کم کمک در اوج آمد پچ پچ خفته
 خلق چون بحری بر آشفته
 به جوش آمد
 خروشان شد
 به موج افتاد
برش بگرفت وم ردی چون صدف
 از سینه بیرون داد
 منم آرش
چنین آغاز کرد آن مرد با دشمن
منم آرش سپاهی مردی آزاده
به تنها تیر ترکش آزمون تلختان را
اینک آماده
مجوییدم نسب
 فرزند رنج و کار
گریزان چون شهاب از شب
چو صبح آماده دیدار
مبارک باد آن جامه که اندر رزم پوشندش
 گوارا باد آن باده که اندر فتح نوشندش
 شما را باده و جامه
گوارا و مبارک باد
 دلم را در میان دست می گیرم
 و می افشارمش در چنگ
 دل این جام پر از کین پر از خون را
 دل این بی تاب خشم آهنگ
که تا نوشم به نام فتحتان در بزم
 که تا کوبم به جام قلبتان در رزم
 که جام کینه از سنگ است
 به بزم ما و رزم ما سبو و سنگ را جنگ است
 در این پیکار
 در این کار
 دل خلقی است در مشتم
امید مردمی خاموش هم پشتم
کمان کهکشان در دست
 کمانداری کمانگیرم
شهاب تیزرو تیرم
ستیغ سر بلند کوه ماوایم
 به چشم آفتاب تازه رس جایم
 مرا نیر است آتش پر
 مرا باد است فرمانبر
 و لیکن چاره را امروز زور و پهلوانی نیست
 رهایی با تن پولاد و نیروی جوانی نیست
 در این میدان
بر این پیکان هستی سوز سامان ساز
پری از جان بباید تا فرو ننشیند از پرواز
 پس آنگه سر به سوی آسمان بر کرد
 به آهنگی دگر گفتار دیگر کرد
درود ای واپسین صبح ای سحر بدرود
که با آرش ترا این آخرین دیدار خواهد بود
به صبح راستین سوگند
 بهپنهان آفتاب مهربار پاک بین سوگند
که آرش جان خود در تیر خواهد کرد
پس آنگه بی درنگی خواهدش افکند
 زمین می داند این را آسمان ها نیز
که تن بی عیب و جان پاک است
نه نیرنگی به کار من نه افسونی
نه ترسی در سرم نه در دلم باک است
درنگ آورد و یک دم شد به لب خاموش
نفس در سینه های بی تاب می زد جوش
ز پیشم مرگ
 نقابی سهمگین بر چهره می اید
 به هر گام هراس افکن
مرا با دیده خونبار می پاید
 به بال کرکسان گرد سرم پرواز می گیرد
 به راهم می نشیند راه می بندد
به رویم سرد می خندد
به کوه و دره می ریزد طنین زهرخندش را
 و بازش باز میگیرد
دلم از مرگ بیزار است
 که مرگ اهرمن خو آدمی خوار است
ولی آن دم که ز اندوهان روان زندگی تار است
 ولی آن دم که نیکی و بدی را گاه پیکاراست
فرو رفتن به کام مرگ شیرین است
 همان بایسته آزادگی این است
 هزاران چشم گویا و لب خاموش
 مرا پیک امید خویش می داند
 هزاران دست لرزان و دل پر جوش
گهی می گیردم گه پیش می راند
 پیش می ایم
دل و جان را به زیور های انسانی می آرایم
به نیرویی که دارد زندگی در چشم و در لبخند
نقاب از چهره ترس آفرین مرگ خواهم کند
نیایش را دو زانو بر زمین بنهاد
به سوی قله ها دستان ز هم بگشاد
 برآ ای آفتاب ای توشه امید
 برآ ای خوشه خورشید
تو جوشان چشمه ای من تشنه ای بی تاب
برآ سر ریز کن تا جان شود سیراب
چو پا در کام مرگی تند خو دارم
چو در دل جنگ با اهریمنی پرخاش جو دارم
 به موج روشنایی شست و شو خواهم
ز گلبرگ تو ای زرینه گل من رنگ و بو خواهم
 شما ای قله های سرکش خاموش
 که پیشانی به تندرهای سهم انگیز می سایید
که بر ایوان شب دارید چشم انداز رویایی
 که سیمین پایه های روز زرین را به روی شانه می کوبید
که ابر ‌آتشین را در پناه خویش می گیرید
غرور و سربلندی هم شما را باد
امدیم را برافرازید
 چو پرچم ها که از باد سحرگاهان به سر دارید
 غرورم را نگه دارید
 به سان آن پلنگانی که در کوه و کمر دارید
 زمین خاموش بود و آسمان خاموش
 تو گویی این جهان را بود با گفتار آرش گوش
به یال کوه ها لغزید کم کم پنجه خورشید
هزاران نیزه زرین به چشم آسمان پاشید
 نظر افکند آرش سوی شهر آرام
کودکان بر بام
دختران بنشسته بر روزن
مادران غمگین کنار در
مردها در راه
 سرود بی کلامی با غمی جانکاه
ز چشمان برهمی شد با نسیم صبحدم همراه
کدامین نغمه می ریزد
 کدام آهنگ ایا می تواند ساخت
طنین گام های استواری را که سوی نیستی مردانه می رفتند ؟
 طنین گامهایی را که آگاهانه می رفتند ؟
 دشمنانش در سکوتی ریشخند آمیز
راه وا کردند
 کودکان از بامها او را صدا کردند
مادران او را دعا کردند
 پیر مردان چشم گرداندند
 دختران بفشرده گردن بندها در مشت
همره او قدرت عشق و وفا کردند
 آرش اما همچنان خاموش
 از شکاف دامن البرز بالا رفت
 وز پی او
 پرده های اشک پی در پی فرود آمد
بست یک دم چشم هایش را عمو نوروز
خنده بر لب غرقه در رویا
کودکان با دیدگان خسته وپی جو
در شگفت از پهلوانی ها
شعله های کوره در پرواز
 باد در غوغا.
شامگاهان
 راه جویانی که می جستند آرش را به روی قله ها پی گیر
 باز گردیدند
 بی نشان از پیکر آرش
با کمان و ترکشی بی تیر
 آری آری جان خود در تیر کرد آرش
 کار صد ها صد هزاران تیغه شمشیر کرد آرش
 تیر آرش را سوارانی که می راندند بر جیحون
به دیگر نیمروزی از پی آن روز
 نشسته بر تناور ساق گردویی فرو دیدند
 و آنجا را از آن پس
مرز ایرانشهر و توران بازنامیدند
 آفتاب
درگریز بی شتاب خویش
سالها بر بام دنیا پاکشان سر زد
ماهتاب
 بی نصیب از شبروی هایش همه خاموش
 در دل هر کوی و هر برزن
سر به هر ایوان و هر در زد
 آفتاب و ماه را در گشت
سالها بگذشت
 سالها و باز
در تمام پهنه البرز
 وین سراسر قله مغموم و خاموشی که می بینید
وندرون دره های برف آلودی که می دانید
 رهگذرهایی که شب در راه می مانند
 نام آرش را پیاپی در دل کهسار می خوانند
 و نیاز خویش می خواهند
 با دهان سنگهای کوه آرش می دهد پاسخ
 می کندشان از فراز و از نشیب جادهها آگاه
می دهد امید
 می نماید راه
 در برون کلبه می بارد
 برف می بارد به روی خار و خارا سنگ
 کوه ها خاموش
دره ها دلتنگ
راهها چشم انتظاری کاروانی با صدای زنگ
 کودکان دیری است در خوابند
 در خوابست عمو نوروز
 می گذارم کنده ای هیزم در آتشدان
 شعله بالا می رود پر سوز

نوشته شده در شنبه دوم آبان 1388ساعت 12:38 توسط المیرا| |
اگر در بررسی ها و تحلیل های حسابرسی قابل قبول باشد که کل جامعه را رسیدگی کنیم از مولفه های آمار توصیفی مانند پارامترهای مرکزی ، پارامترهای پراکندگی ، سریها و شاخص ها در رسیدگی های حسابرسی به عنوان شواهد (ازقبیل روشهای تحلیلی ،محاسبات )استفاده می کنیم .

1- معرفی پارامترهای مرکزی

پارامترهای مرکزی نقطه تعادل توزیع یا مرکز ثقل ان است .میانگین حسابی و هندسی از مهمترین شاخص های پارامترهای مرکزی است.ما وقتی از میانگین هندسی استفاده می کنیم که اندازه ها نسبی باشد همانند نسبتها ،درصدها ، نرخهای رشد و شاخصها باشد.



در مشاهدات معمولی نیز از میانگین حسابی استفاده می کنیم.



هنگامی که مقیاس ما ترکیبی باشد مانند کیلومتر در ساعت از میانگین هارمونیک استفاده می کنیم .پارامترهای مرکزی در آمار توصیفی جزء ساده ترین عملیات آماری است که در رسیدگی ها و حسابرسی ها می توانیم از ان استفاده کنیم .







2- معرفی پارامترهای پراکندگی



اگر در هنگام رسیدگی و محاسبه پارامترهای مرکزی به دو جامعه برخورد بکنیم مانند ،ممکن است میانگین ها برابر باشد ،اما این برابری بدین معنی نیست که داده های آماری در هر دو جامعه دارای توزیع یکسانی است ممکن است در یک جامعه اماری اختلاف بین داده ها بیشتر از جامعه دیگر باشد که نشان دهنده تفاوت در توزیع هاست.لذا از پارامترهای پراکندگی مانند واریانس و انحراف معیار استفاده می کنیم تا توزیع داده های جامعه اماری را بررسی کنیم .







3- بررسی سری ها و شاخص ها







از سریهای زمانی که دارای اجزای زیر می باشد در تجزیه وتحلیل روند اطلاعات حسابرسی به عنوان شواهد مربوط به روشهای تحلیلی استفاده می شود که حسابرسان را وامی دارد که نوسانات غیر طبیعی را مورد توجه قرار داده و رسیدگی کنند .



· روند


· تغییرات دوره ای







که حالت نوسانی دارد شبیه رکود و رونق.







· تغییرات فصلی







· تغییرات نامنظم







از شاخص ها نیز در تحلیل های حسابرسی استفاده می شود.شاخص در ساده ترین شکل خود عبارت است ازنسبت دو عدد است ، که به صورت درصد بیان می شود .عموما شاخص ها برای نشان دادن تغییرات در قیمت ، مقدار و یا ارزش ساخته می شوند.استفاده از شاخص صنعت در بررسی نسبتهای مالی در حسابرسی متداول است.







در گزارشهای حسابرسی، حسابرسان از شاخص های گوناگون مدیریت مالی مانند نسبتهای نقدینگی ، نسبتهای کارایی ، نسبتهای سود آوری مانند ( EPS) و ( DPS) برای تجزیه تحلیل صورتهای مالی به صورت مقایسه ای و سنواتی استفاده می کنند.



در هنگام حسابرسی و بودجه نویسی و نظارت بر بودجه هنگامی که می خواهیم از تکنیک های آماری استفاده کنیم در صورتی که جامعه آماری دارای داده های بسیار می باشد مقرون به صرفه نیست که برای محاسبه فرمولها از کل داده استفاده کنیم لذا امروزه یک نمونه از جامعه تعریف می شود و تکنیک های آماری بر روی این نمونه مورد محاسبه قرار می گیرد و پارامترهایی که بدست می آید را به جامعه اصلی تعمیم می دهیم ،البته در این
زمینه توجه به نکات خاصی اهمیت دارد:



1. این کار با احتمال خطر همراه است لذا اگر مکانیسم تئوری احتمال را در نمونه گیری و استنباط آماری بکار ببریم یعنی از روشهای تصادفی در نمونه گیری استفاده کنیم بدین معنی که شانس انتخاب برای همه داده ها یکسان باشد می توانیم احتمال این خطر را اندازه گیری کنیم .



2. در نمونه گیری هنگامی که اندازه نمونه افزایش پیدا کند موجب کاهش احتمال خطر می شود لذا همیشه بایست بین اندازه نمونه و احتمال خطر و مقرون به صرفه بودن نمونه تعادل و توازن برقرار کنیم.



3. همانطور که یک جامعه آماری دارای توزیع خاصی می باشد نمونه های تصادفی که از جوامع بدست می آید نیز دارای توزیع خاصی است که این توزیع به کمک قضیه هایی که در آمار وجود دارد برای استنباط پارامترها به کمک آماره ها به کار می رود. به طور کلی اگر بخواهیم شاخص های یک جامعه را بدست آوریم دو راه داریم :



· از طریق سرشماری کل جامعه شاخص را محاسبه کنیم .



· تعمیم نتایج نمونه به جامعه و استنباط پارامتر های آن. تئوری استنباط آماری جدیدا به نام تئوری تصمیم گیری شناخته شده است و شامل برآورد ( نقطه ای و فاصله ای است ، اگر تحقیق ما از نوع سوالی و صرفا حاوی پرسش در مورد پارامتر باشد .)و آزمون فرضیه ها ( یعنی از مرحله سوال گذر کرده باشیم )







4. تعیین اندازه حجم نمونه در شواهد حسابرسی دارای عوامل موثری است (مواردی که از پارامترهای جامعه در محاسبه این فرمول وجود نداشته باشد باید از طریق استنباطهای آماری بدست آید):



تعیین اندازه نمونه



· اندازه جامعه



· احتمال خطر رد کردن نادرست مورد نظر



· تغییر پذیری برآوردی انحراف استاندارد براوردی(مقادیر اقلام جامعه)



· حدود مجاز مورد نظر برای احتمال خطر نمونه گیری







5.نمونه گیری برای آزمون های کنتترل و محتوی صورت میگیرد که مراحل آن را جهت آشنایی بیشتر ارایه می دهیم .



به طور خلاصه نمونه گیری برا ی آزمون کنترلها شامل مراحل زیر است :



o تعیین هدف آزمون



o تعریف یک انحراف



o تعریف جامعه نمونه گیری



ابرسی o گزیدن شیوه انتخاب نمونه



o تعیین اندازه نمونه



o انتخاب نمونه و بررسی اقلام آن



o ارزیابی نتایج نمونه



o مستند سازی روشهای نمونه گیری



و نمونه گیری برا ی آزمون های محتوی شامل مراحل زیر است :



o تعیین هدف آزمون



o تعریف جامعه



o انتخاب روش نمونه گیری



o تعیین اندازه نمونه



o گزیدن شیوه انتخاب نمونه



o انتخاب نمونه و بررسی اقلام آن



o ارزیابی نتایج نمونه



o مستند سازی روشهای نمونه گیری



همانطور که ملاحظه نمودید درک فرمولهای آماری برای کارکنان معمولی وکارکنانی که فرصت یادگیری این فرمولها راندارند مساله قابل تاملی است.



لذا امروزه نرم افزارهایی تهیه شده است که مانند ماشینحساب کافی است شما داده ها را به آن



بدهید خود نرم افزار کار محاسبات و فرمول ها را انجام می دهد فقط تنها کافی است کاربر با مفاهیم آماری و کارکرد تکنیکهای آماری آشنا باشد تا بداند در کجا و چگونه از آنها استفاده کند .یکی ازاین نرم افزارها SPSS است
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 9:35 توسط المیرا| |
اگر در بررسی ها و تحلیل های حسابرسی قابل قبول باشد که کل جامعه را رسیدگی کنیم از مولفه های آمار توصیفی مانند پارامترهای مرکزی ، پارامترهای پراکندگی ، سریها و شاخص ها در رسیدگی های حسابرسی به عنوان شواهد (ازقبیل روشهای تحلیلی ،محاسبات )استفاده می کنیم .

1- معرفی پارامترهای مرکزی

پارامترهای مرکزی نقطه تعادل توزیع یا مرکز ثقل ان است .میانگین حسابی و هندسی از مهمترین شاخص های پارامترهای مرکزی است.ما وقتی از میانگین هندسی استفاده می کنیم که اندازه ها نسبی باشد همانند نسبتها ،درصدها ، نرخهای رشد و شاخصها باشد.

در مشاهدات معمولی نیز از میانگین حسابی استفاده می کنیم.

هنگامی که مقیاس ما ترکیبی باشد مانند کیلومتر در ساعت از میانگین هارمونیک استفاده می کنیم .پارامترهای مرکزی در آمار توصیفی جزء ساده ترین عملیات آماری است که در رسیدگی ها و حسابرسی ها می توانیم از ان استفاده کنیم .


2- معرفی پارامترهای پراکندگی

اگر در هنگام رسیدگی و محاسبه پارامترهای مرکزی به دو جامعه برخورد بکنیم مانند ،ممکن است میانگین ها برابر باشد ،اما این برابری بدین معنی نیست که داده های آماری در هر دو جامعه دارای توزیع یکسانی است ممکن است در یک جامعه اماری اختلاف بین داده ها بیشتر از جامعه دیگر باشد که نشان دهنده تفاوت در توزیع هاست.لذا از پارامترهای پراکندگی مانند واریانس و انحراف معیار استفاده می کنیم تا توزیع داده های جامعه اماری را بررسی کنیم .

3- بررسی سری ها و شاخص ها


از سریهای زمانی که دارای اجزای زیر می باشد در تجزیه وتحلیل روند اطلاعات حسابرسی به عنوان شواهد مربوط به روشهای تحلیلی استفاده می شود که حسابرسان را وامی دارد که نوسانات غیر طبیعی را مورد توجه قرار داده و رسیدگی کنند .

· روند

· تغییرات دوره ای

که حالت نوسانی دارد شبیه رکود و رونق.

· تغییرات فصلی

· تغییرات نامنظم

از شاخص ها نیز در تحلیل های حسابرسی استفاده می شود.شاخص در ساده ترین شکل خود عبارت است ازنسبت دو عدد است ، که به صورت درصد بیان می شود .عموما شاخص ها برای نشان دادن تغییرات در قیمت ، مقدار و یا ارزش ساخته می شوند.استفاده از شاخص صنعت در بررسی نسبتهای مالی در حسابرسی متداول است.

در گزارشهای حسابرسی، حسابرسان از شاخص های گوناگون مدیریت مالی مانند نسبتهای نقدینگی ، نسبتهای کارایی ، نسبتهای سود آوری مانند ( EPS) و ( DPS) برای تجزیه تحلیل صورتهای مالی به صورت مقایسه ای و سنواتی استفاده می کنند.

ر هنگام حسابرسی و بودجه نویسی و نظارت بر بودجه هنگامی که می خواهیم از تکنیک های آماری استفاده کنیم در صورتی که جامعه آماری دارای داده های بسیار می باشد مقرون به صرفه نیست که برای محاسبه فرمولها از کل داده استفاده کنیم لذا امروزه یک نمونه از جامعه تعریف می شود و تکنیک های آماری بر روی این نمونه مورد محاسبه قرار می گیرد و پارامترهایی که بدست می آید را به جامعه اصلی تعمیم می دهیم ،البته در این
زمینه توجه به نکات خاصی اهمیت دارد:

1. این کار با احتمال خطر همراه است لذا اگر مکانیسم تئوری احتمال را در نمونه گیری و استنباط آماری بکار ببریم یعنی از روشهای تصادفی در نمونه گیری استفاده کنیم بدین معنی که شانس انتخاب برای همه داده ها یکسان باشد می توانیم احتمال این خطر را اندازه گیری کنیم .

2. در نمونه گیری هنگامی که اندازه نمونه افزایش پیدا کند موجب کاهش احتمال خطر می شود لذا همیشه بایست بین اندازه نمونه و احتمال خطر و مقرون به صرفه بودن نمونه تعادل و توازن برقرار کنیم.

3. همانطور که یک جامعه آماری دارای توزیع خاصی می باشد نمونه های تصادفی که از جوامع بدست می آید نیز دارای توزیع خاصی است که این توزیع به کمک قضیه هایی که در آمار وجود دارد برای استنباط پارامترها به کمک آماره ها به کار می رود. به طور کلی اگر بخواهیم شاخص های یک جامعه را بدست آوریم دو راه داریم :

· از طریق سرشماری کل جامعه شاخص را محاسبه کنیم .


· تعمیم نتایج نمونه به جامعه و استنباط پارامتر های آن. تئوری استنباط آماری جدیدا به نام تئوری تصمیم گیری شناخته شده است و شامل برآورد ( نقطه ای و فاصله ای است ، اگر تحقیق ما از نوع سوالی و صرفا حاوی پرسش در مورد پارامتر باشد .)و آزمون فرضیه ها ( یعنی از مرحله سوال گذر کرده باشیم )


4. تعیین اندازه حجم نمونه در شواهد حسابرسی دارای عوامل موثری است (مواردی که از پارامترهای جامعه در محاسبه این فرمول وجود نداشته باشد باید از طریق استنباطهای آماری بدست آید):

تعیین اندازه نمونه

· اندازه جامعه

· احتمال خطر رد کردن نادرست مورد نظر

 .تغییر پذیری برآوردی انحراف استاندارد براوردی(مقادیر اقلام جامعه)


· حدود مجاز مورد نظر برای احتمال خطر نمونه گیری

5.نمونه گیری برای آزمون های کنتترل و محتوی صورت میگیرد که مراحل آن را جهت آشنایی بیشتر ارایه می دهیم .



به طور خلاصه نمونه گیری برا ی آزمون کنترلها شامل مراحل زیر است :

o تعیین هدف آزمون

o تعریف یک انحراف

o تعریف جامعه نمونه گیری

رسی o گزیدن شیوه انتخاب نمونه

o تعیین اندازه نمونه

o انتخاب نمونه و بررسی اقلام آن

o ارزیابی نتایج نمونه

o مستند سازی روشهای نمونه گیری

و نمونه گیری برا ی آزمون های محتوی شامل مراحل زیر است :

o تعیین هدف آزمون

o تعریف جامعه

o انتخاب روش نمونه گیری

o تعیین اندازه نمونه

o گزیدن شیوه انتخاب نمونه

o انتخاب نمونه و بررسی اقلام آن

o ارزیابی نتایج نمونه

o مستند سازی روشهای نمونه گیری

همانطور که ملاحظه نمودید درک فرمولهای آماری برای کارکنان معمولی وکارکنانی که فرصت یادگیری این فرمولها راندارند مساله قابل تاملی است.

لذا امروزه نرم افزارهایی تهیه شده است که مانند ماشینحساب کافی است شما داده ها را به آن

بدهید خود نرم افزار کار محاسبات و فرمول ها را انجام می دهد فقط تنها کافی است کاربر با مفاهیم آماری و کارکرد تکنیکهای آماری آشنا باشد تا بداند در کجا و چگونه از آنها استفاده کند .یکی ازاین نرم افزارها SPSS است

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 9:35 توسط المیرا| |

مهندسان هخامنشی راز استفاده از عدد پی (۱۴/۳ ) را دو هزار و 500 سال پیش کشف کرده بودند. آنها در ساخت سازه های سنگی و ستون های مجموعه تخت جمشید که دارای اشکال مخروطی است، از این عدد استفاده می کردند.
عدد پی( ۳.۱۴)در علم ریاضیات از مجموعه اعداد طبیعی محسوب می شود. این عدد از تقسیم محیط دایره بر قطر آن به دست می آید. کشف عدد پی جزو مهمترین کشفیات در ریاضیات است. کارشناسان ریاضی هنوز نتوانسته اند زمان مشخصی برای شروع استفاده از این عدد پیش بینی کنند. عده زیادی، مصریان و برخی دیگر، یونانیان باستان را کاشفان این عدد می دانستند اما بررسی های جدید نشان می دهد هخامنشیان هم با این عدد آشنا بودند.
«عبدالعظیم شاه کرمی» متخصص سازه و ژئوفیزیک و مسئول بررسی های مهندسی در مجموعه تخت جمشید در این باره،‌ گفت: «بررسی های کارشناسی که روی سازه های تخت جمشید به ویژه روی ستون های تخت جمشید و اشکال مخروطی انجام گرفته؛ نشان می دهد که هخامنشیان دو هزار و 500 سال پیش از دانشمندان ریاضی دان استفاده می کردند که به خوبی با ریاضیات محض و مهندسی آشنا بودند. آنان برای ساخت حجم های مخروطی راز عدد پی را شناسایی کرده بودند.»
دقت و ظرافت در ساخت ستون های دایره ای تخت جمشید نشان می دهد که مهندسان این سازه عدد پی را تا چندین رقم اعشار محاسبه کرده بودند. شاه کرمی در این باره گفت: «مهندسان هخامنشی ابتدا مقاطع دایره ای را به چندین بخش مساوی تقسیم می کردند. سپس در داخل هر قسمت تقسیم شده، هلالی معکوس را رسم می کردند. این کار آنها را قادر می ساخت که مقاطع بسیار دقیق ستون های دایره ای را به دست بیاورند. محاسبات اخیر، مهندسان سازه تخت جمشید را در محاسبه ارتفاع ستون ها، نحوه ساخت آنها،‌ فشاری که باید ستون ها تحمل کنند و توزیع تنش در مقاطع ستون ها یاری می کرد. این مهندسان برای به دست آوردن مقاطع دقیق ستون ها مجبور بودند عدد پی را تا چند رقم اعشار محاسبه کنند.»
هم اکنون دانشمندان در بزرگ ترین مراکز علمی و مهندسی جهان چون «ناسا» برای ساخت فضاپیماها و استفاده از اشکال مخروطی توانسته اند عدد پی را تا چند صد رقم اعشار حساب کنند. بر اساس متون تاریخ و ریاضیات نخستین کسی که توانست به طور دقیق عدد پی را محاسبه کند، «غیاث الدین محمد کاشانی» بود. این دانشمند اسلامی عدد پی را تا چند رقم اعشاری محاسبه کرد. پس از او دانشمندانی چون پاسکال به محاسبه دقیق تر این عدد پرداختند. هم اکنون دانشمندان با استفاده از رایانه های بسیار پیشرفته به محاسبه این عدد می پردازند.
شاه کرمی با اشاره به این موضوع که در بخش های مختلف سازه تخت جمشید، مقاطع مخروطی شامل دایره، بیضی، و سهمی دیده می شود، گفت: «به دست آوردن مساحت، محیط و ساخت سازه هایی با این اشکال هندسی بدون شناسایی راز عدد پی و طرز استفاده از آن غیرممکن است.»
داریوش هخامنشی بنیان گذار تخت جمشید در سال 521 پیش از میلاد دستور ساخت تخت جمشید را می دهد و تا سال 486 بسیاری از بناهای تخت جمشید را طرح ریزی یا بنیان گذاری می کند. این مجموعه باستانی شامل حصارها، کاخ ها،‌ بخش های خدماتی و مسکونی، نظام های مختلف آبرسانی و بخش های مختلف دیگری است.
مجموعه تخت جمشید مهمترین پایتخت مقاومت هخامنشی در استان فارس و در نزدیکی شهر شیراز جای گرفته است

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 9:32 توسط المیرا| |

آمار علم و عمل توسعه دانش انسانی از طریق استفاده از داده‌های تجربی است. آمار بر نظریه‌ی آمار مبتنی است که شاخه‌ای از ریاضیات کاربردی است. در نظریه‌ی آمار، اتفاقات تصادفی و عدم قطعیت توسط نظریه احتمال مدل می‌شوند. عمل آماری، شامل برنامه‌ریزی، جمع‌بندی، و تفسیر مشاهدات غیر قطعی است. از آنجا که هدف آمار این است که از داده‌های موجود «بهترین» اطلاعات را تولید کند، بعضی مؤلفین آمار را شاخه‌ای از نظریه‌ی تصمیم‌گیری به شمار می‌آورند.

تاریخچه

سرآغاز اولیه آمار را باید در شمارش های آماری حوالی آغاز قرن اول میلادی یافت. اما ،تنها در قرن هجدهم بود که این علم ، با به کار رفتن در توصیف جنبه هایی که شرایط یک وضعیت را مشخص میکردند ، به عنوان رشته ای علمی و مستقل شروع به مطرح شدن کرد.
مفهوم از کلمه
لاتینی ،به معنی شرط ، استخراج شده است. مدت های مدید ، این علم ، محدود به کار در این حوزه بود ، و تنها در دهه های اخیر از این انحصاری جدا شدو ، و به کمک نظریه احتمال ،شروع به بررسی روش های تحلیل داده های آماری و اثبات فرض های آماری کرد.
روش های این آمار ریاضی با آشکار کردن قوانین جدید ، به ابزاری موثر در علوم طبیعی و تکنولوژی تبدیل شد.

جامعه و نمونه

جامعه یک بررسی آماری دارای مشاهده ها یا آزمایش هایی تحت شرایطی یکسان ، به عنوان عنصرهای خود است. هر یک از این عنصرها را میتوان نسبت به مشخصه های متفاوتی بررسی کرد ، که می توانند به عنوان متغیرهای تصادفی XوY .... در نظر گرفته شوند.
اگر مشخصه تحت بررسی X ، دارای
تابع توزیع F در جامعه مربوط باشد ، آنگاه گفته می شود که جامعه مورد بحث دارای توزیع F نسبت به مشخصه X است. در بررسی های آماری همواره زیر مجموعه ای متناهی از عناصر جامعه مورد تحقیق قرار می گیرد.این زیر مجموعه به نمونه موسوم است ، و n، تعداد عناصر موجود در آن ، اندازه نمونه نامیده می شود.

مثال

اگر وزن پسر بچه های ده ساله متغیر تصادفی x باشد ، در این صورت تمام پسر بچه های به این سن یک جامعه تشکیل می دهند . اندازه های وزن پسربچه های در شماری از مکان ها یک نمونه می سازند ، و هر پسر بچه عنصری از جامعه مزبور است . وزن مورد بحث مشخصه ای از عنصر های مزبور به شمار می رود ، و سایر مشخصه ها ، به عنوان مثال ، بلندی قد و اندازه سینه اند.

طرح آزمایش

در بررسی یک مسئله با روش های آماری ، باید نقشه آزمایش کشیده شود که شامل روش جمع آوری داده ها،اندازه نمونه مورد نظر و روش حل آن مسئله است. در این مورد هر چه نقشه آزمایش دقیق تر باشد ، نتایج به دست آمده از روش های آماری بهتر خواهند بود . بخصوص ، باید اطمینان حاصل شود که هیچ یک از اندازه گیری هایی که برای نتایج مورد نظر دارای اهمیت اند از قلم نیفتند یا ناقص نباشند . اما در این مورد همچنین می توان ، تنها به همان اندازه که می شود با بخش ناچیزی از هزینه ها به دست آورد قناعت و از دستاوردی با یک رشته آزمون بسیار پرخرج اجتناب کرد.
در این رابطه ، نکات زیر از اهمیت برخوردارند:

  • مواد یا اطلاعات بررسی شده باید همگن باشند ؛ یعنی ،روش آزمون ،در دوره بررسی ، باید یکسان باقی بماند. در وسایل یا شرایط تولید نباید تغییری داده شود ، و ابزارهای اندازه گیری با دقت های متفاوت نباید به کار روند.


 

  • بایدتا آنجا که امکان دارد خطاهای منظم یا عوامل موثر کنار گذاشته شوند . به عنوان مثال ، اگر مایل باشیم دو ماده را با هم مقایسه کنیم ، باید هر دو را در یک دستگاه تهیه کرده باشیم ، چه در غیر این صورت تفاوت دستگاه ها در نتایج بررسی وارد می شود ، و در کشاورزی ، در آزمون کودهای متفاوت ، باید زمین را ،به خاطر یکسان کردن تاثیر نوع خاک و موقعیت آن ، به باریکه های موازی تقسیم کرد.


باید نظارتی در نظر گرفته شود. در این مورد، یا برای مشخصه تحت بررسی مقادیر استانداردی موجودند ،که می توانند با نتایج آزمون مقایسه شوند ، یا آزمونهای نظارتی باید انجام گیرند . به عنوان مثال ، در آزمایش مربوط به کودها ، باید تاثیر یک کود از تفاوت بین گیاهانی که که با آن یا بدون آن ،تحت شرایط محیطی یکسان ،رشد کرده اند ، ارزیابی شود.

انتخاب نمونه باید تصادفی یا نماینده ای باشد . انتخاب تصادفی انتخابی است که در آن هر عنصر برای اینکه عضو آن نمونه باشد یا نباشد ، از احتمال یکسان برخوردار است. به عنوان مثال ، در یک محموله پیچ ، نمونه مورد آزمون نباید تماماَ از یک مکان انتخاب شود ،بلکه باید روی کل محموله توزیع شده باشد ، و در اندازه گیری ضخامت سیم ها نقاط اندازه گیری شده باید به طور تصادفی روی تمام طول سیم توزیع شده باشد.

انتخاب تصادفی عناصر را می توان به کمک جداول اعداد تصادفی انجام داد ، و انتخاب نماینده ای نمونه را می توان زمانی انجام داد که ماده تحت بررسی را بتوان به گونه ای یکتا به اجزایی تقسیم کرد . به عنوان مثال ، امکان پذیر است که یک محموله پیچ را به چنان طریقی تقسیم کنیم که هر جزء مزبور ، به تصادف انتخاب کرد ، ودر این صورت کل آنها نمونه مورد نظر را تشکیل می دهند. به این طریق تصویری از محموله ، بر مبنای مقیاسی کاهش یافته به دست می آید.
با توجه به اندازه نمونه مورد آزمون ، البته باید به بررسی مورد بزرگ تر و استنتاج بهتر ، درباره جامعه ای که از آن می توان ساخت ، پرداخت ،اما از طرف دیگر ، اندازه مزبور ، به دلایل زمانی و تلاش به کار رفته ، معمولاَ کوچک در نظر گرفته می شود، بنابر این باید انحرافی تصادفی از نتایج را نیز به حساب بیاوریم. هنگامی که ، با روش های آماری ، استنتاجاتی درباره جامعه ای به دست می آوریم باید اندازه نمونه مورد آزمون را نیز در نظر بگیریم.
از این گفته ها میتوان به اهمیت تحصیل در
رشته آمار و نیاز جامعه به فارغ التحصیلان این رشته پی برد.

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 9:32 توسط المیرا| |

مقدمه

وقتی یک جفت تاس را می‌ریزیم، معمولا فقط مجموع دو شماره‌ای که ظاهر می‌شوند مورد توجه است و نه برآمد هر تاس. وقتی از لامپهای روشنایی که در سطح انبوه تولید می‌شوند نمونه می‌گیریم ممکن است دوام یا میزان روشنایی آنها مورد توجه باشد و نه بهای آنها. تابع توزیع یک متغیر تصادفی چون x به ما این امکان را می‌دهد که مطالعه مان را روی تمام مقادیر حوزه تابع گسترش دهیم و هر آنچه را که می‌خواهیم بدست آوریم.

تعریف

اگر S یک فضای نمونه‌ای با یک اندازه احتمال ، و X یک تابع حقیقی - مقدار باشد که روی عناصر S تعریف شده است، آنگاه X را یک متغیر تصادفی می‌نامیم.



اگر X یک متغیر تصادفی گسسته باشد، تابعی که برای هر مقدار x در برد X با f(x) = p(X) = x داده می‌شود، توزیع احتمال X نامیده می‌شود.

شرایط تابع توزیع احتمال

تابعی را می‌توان وقتی و فقط وقتی به عنوان توزیع احتمال یک متغیر تصادفی گسسته X به کاربرد که مقادیر آن ، (f(x ، در شرایط زیر صادق باشند:

  • برای هر مقدار حوزه تابع: f(x)≥0؛ که در آن مجموع‌یابی روی تمام مقادیر حوزه تابع صورت می‌گیرد. در مسائل زیادی ، دانستن احتمال اینکه مقداری از متغیر تصادفی کوچکتر از یک مقدار حقیقی x یا برابر با آن باشد مورد توجه است. لذا احتمال این را که X مقداری کوچکتر از x یا برابر با آن اختیار کند به صورت (F(x)=P(X≤x می‌نویسیم و این تابع را که برای تمام اعداد حقیقی x تعریف شده است. تابع توزیع یا توزیع تجمعی متغیر تصادفی X می‌نامیم. که در آن:

(F(x) = f(X≤x


(f(t در عبارت بالا مقدار احتمال X به ازای t است. عبارت بالا در شرایطی درست است که X یک متغیر تصادفی گسسته باشد برای حالت پیوسته از انتگرال به جای سیگما استفاده می‌کنیم. تابع توزیع دارای شرایطی است که عبارتند از:


1)F(∞)=1 , F(-∞)=0
2)به ازای هر دو عدد حقیقی b,a اگر a
برای بدست آوردن توزیع احتمال از روی تابع توزیع احتمال کافی است از تابع توزیع نسبت به x مشتق اول بگیرید یا برعکس برای بدست آوردن تابع توزیع احتمال از روی توزیع احتمال کافی است نسبت به x از توزیع احتمال انتگرال بگیریم. این مطالب برای هر دو حالت پیوسته و گسسته صادق است. در بسیاری از موارد با وضعیتهایی روبه‌رو می‌شویم که یک جفت متغیر تصادفی یا چند متغیر تصادفی به طور همزمان روی فضای نمونه‌ای توأم تعریف شده‌اند در این حالت شرایط زیاد تغییر نمی‌کند. در حالت گسسته به تعداد متغیرها سیگار در حالت پیوسته انتگرال خواهیم داشت. در ارتباط با توزیعهای احتمال باید ذکر کنیم که برخی از این توزیعها در نظریه آمار و در کاربردهای آن بصورت بسیار چشمگیری ظاهر می‌شوند. مثل مواقعی که برای ما واجب است بدانیم احتمال پیروزیها در یک مسابقه به چه نحوی تعیین می‌شود. یا اولین پیروزی در x امین امتحان با چه وضعیتی آشکار خواهد شد و ... .

توزیع برنولی

اگر آزمایش دو برآمد داشته باشد "پیروزی" و "شکست" و احتمال آنها به ترتیب θ و θ - 1 باشد آنگاه تعداد پیروزیها یعنی 0 یا 1 ، توزیع برنولی دارد و بصورت نمادی زیر نمایش داده می‌شود:


1 یا 0=xf(x;θ) = θx(1-θ)1 - x

میانگین و واریانس توزیع برنولی به ترتیب θ و θ-1) θ) می‌باشد.

توزیع دوجمله‌ای

احتمال مطلوب برای "x پیروزی در n امتحان" توسط توزیع دو جمله‌ای تأمین می‌گردد که احتمال آن بصورت زیر بدست می‌آید:


میانگین و واریانس توزیع دوجمله ای به ترتیب θn و θ-1)θn) است.

توزیع پواسون

در توزیع دوجمله‌ای هرگاه n بزرگ باشد و θ به سمت صفر میل کند احتمال x پیروزی در n امتحان به توزیع پواسون با پارامتر λ میل می کند که در آن λ=nθ است. میانگین و واریانس توزیع پواسون هر دو با λ برابر است. گر چه توزیع پواسون بصورت شکل حدی توزیع دوجمله‌ای حاصل شده است، ولی کاربردهای فراوانی دارد که شاید در بسیاری از مواقع رابطه مستقیمی با توزیع دوجمله‌ای نداشته باشد. مثلا توزیع پواسون را می‌توان به عنوان مدلی برای تعداد پیروزیهایی که در طول فاصله زمانی مفروض یا در ناحیه مشخصی رخ می‌دهند به کاربرد به شرط آنکه:
1- تعداد پیروزیها در فاصله زمانی یا در ناحیه‌های نامتداخل مستقل باشند.
2- احتمال رخ داد تنها یک پیروزی در هر فاصله زمانی کوتاه یا در هر ناحیه کوچک متناسب با طول فاصله زمانی یا اندازه ناحیه باشد.
3- احتمال رخداد بیش از یک پیروزی در چنین فاصله زمانی کوتاه یا قرار گرفتن در چنین ناحیه ای کوچک ، ناچیز باشد. بنابراین توزیع پواسون می تواند تعداد مطالعات تلفنی اداره ای را در یک ساعت مشخصی ، تعداد خطاهای تایپی را در یک صفحه و ... را به ما بدهد.

توزیع نمایی

برای پیدا کردن تعداد پیروزیها در فاصله زمانی مفروض برای متغیر تصادفی X از توزیع پواسون استفاده کردیم. توزیع نمایی چگالی احتمال متغیر تصادفی پیوسته y است که زمان انتظار تا اولین پیروزی را به ما می دهد در این صورت توزیع نمایی با فرض λ=1/θ یا λ=α به شکل زیر در می‌آید:

توزیع نرمال

متغیر تصادفی X دارای توزیع نرمال است اگر و تنها اگر چگالی احتمال آن بصورت زیر باشد:


در تعریف فوق هرگاه 0=μ و 1=σ باشد توزیع نرمال استاندارد نامیده می شود. در توزیع دوجمله‌ای وقتی n ، تعداد امتحانها ، خیلی بزرگ باشد و θ ، احتمال پیروزی در یک تک امتحان نزدیک 2/1 باشد با توزیع نرمال تقریب می‌خورد. با افزایش n این تقریب بهتر خواهد شد. برای توزیع نرمال می‌توان گفت اگر X دارای توزبع نرمال با میانگین μ و انحراف معیار σ باشد، آنگاه نرمال استاندارد است.


توزیع نرمال در نقطه μ=x دارای Max نسبی است و در x=μ+σ , x=μ-σ دارای نقاط عطف می‌باشد.

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 9:31 توسط المیرا| |

مفاهیم کلی در رابطه با جامعه
جامعه (آماری) ، عبارت است از مجموعه کامل اندازه‌های ممکن یا اطلاعات ثبت شده از یک صفت کیفی ، در مورد گرد آورده کامل واحدها ، که می‌خواهیم استنباطهایی راجع به آن انجام دهیم. جامعه آماج تحقیق است، و منظور از عمل گردآوردن داده‌ها ، استخراج نتایج درباره جامعه می‌باشد. یا به بیان ساده‌تر ، در هر بررسی آماری ، مجموعه عناصر مورد نظر را جامعه می‌نامند. یعنی جامعه ، مجموعه تمام مشاهدات ممکن است که می توانند با تکرار یک آزمایش حاصل شوند.

مفاهیم کلی در رابطه نمونه
نمونه‌ای از جامعه آماری ، مجموعه اندازه‌هایی است که عملا در جریان یک تحقیق گردآوری می‌شود. نمونه بخشی از جامعه تحت بررسی است که با روشی که از پیش تعیین شده است انتخاب می‌شود. به قسمی که می‌توان از این بخش ، استنباطهایی درباره کل جامعه بدست آورد. هر گونه درباره جامعه را می‌توان کم و بیش از طریق نمونه برآورد کرد. فرآیند انتخاب نمونه و استخراج نتایج و استنباطهای حاصل را بررسی نمونه‌ای می‌نامند.

تفاوت میان جامعه و نمونه
به منظور تاکید بر تمایز بین نمونه و جامعه فرض می‌کنیم که در مجموعه داده‌ها، هر اندازه (یا هر اطلاع ثبت شده درباره یک صفت کیفی که می‌تواند به صورت کمی بیان شود) از منبع مجزایی به نام واحد نمونه گیری ، یا به عبارت ساده‌تر واحد ، منشا می‌گیرد. این گونه منابع ، بسته به حیطه مطالعه می‌توانند درختان ، حیوانات ، مزارع ، خانوارها یا عناصر دیگر باشند.

به این ترتیب ، داده‌های نمونه‌ای عبارت‌اند از: اندازه‌های مربوط به گردآورده واحدهایی که از یک آزمایش بدست می‌آیند. این مجموعه ، جزئی از مجموعه خیلی بزرگ‌تری از واحدهاست که می‌خواهیم درباره آن استنباطهایی به عمل آوریم. مجموعه‌ای از اندازه‌ها را که از مشاهده تمام واحدهای این مجموعه بزرگتر نتیجه می‌شود، جامعه می‌نامند. توجه به این نکته مهم است که بر خلاف مبنای معمولی کلمه جامعه ، این اصطلاح در آمار به معنای مجموعه‌ای از موجودات زنده نیست.

جامعه آماری گرد آورده‌ای از اعداد است که اعداد مزبور عبارت‌اند از اندازه‌های مربوط به یک صفت مشخصه برای تمام واحدهایی که آماج تحقیقی را تشکیل می دهند. این صفت ممکن است به جامعه انسان مربوط باشد یا نباشد. جامعه آماری (حتی اگر وجود خارجی نداشته باشد) به عنوان مجموعه ثابتی از اعداد در نظر گرفته می‌شود. در موارد دیگر ، جامعه ممکن است مرکب از مجموعه مشخصی از اعداد باشد، هر چند که این مجموعه بی‌اندازه بزرگ باشد و ثبت تمام عناصر آن عملی نباشد.

رابطه میان جامعه و نمونه با ذکر یک مثال
در مطالعه میزان محصول یک نوع گیاه در شرایط اقلیمی معین ، جامعه آماری که تنها در تصور می‌گنجد عبارت است از گرد آوردن تمام اندازه‌های مربوط به مقادیر محصول گیاه ، در صورتی که آن گیاه بطور وسیعی در مناطقی جغرافیایی مختلف و در شرایط اقلیمی معین پرورش داده شود و این عمل برای سالیان دراز ، هر سال تکرار گردد. چنانکه ملاحظه می‌شود، در این مثال جامعه آماری هیچ ارتباطی با جامعه انسانها ندارد.

به علاوه ، می‌خواهیم اطلاعی از مفهوم انتزاعی مجموعه کل اندازه‌های محصول داشته باشیم. نمونه جزئی از آن جامعه نامتناهی است یا عبارت است از مجموعه‌ای از اندازه‌های مربوط به مقادیر محصول گیاه از انجام آزمایش بدست می‌آید. در اینجا آزمایش عبارت از کشت گیاه در چند محل محدود با شرایط اقلیمی معین است. واضح است که وقتی این آزمایش به دفعات مختلف تکرار شود، داده‌های نمونه‌ای حاصل متفاوت خواهند بود.

مثالهایی در مورد جامعه و نمونه
مدیر اتوبوسرانی یک ناحیه ، مایل به اتخاذ روشی برای صرفه جویی میزان مصرف بنزین ماهیانه اتوبوسهاست. در اینجا اعدادی که معرف میزان بنزین مصرفی ماهیانه هر یک از اتوبوسهاست، جامعه مورد نظر را تشکیل می‌دهند.


فردی که داوطلب نمایندگی مردم یک شهر است علاقمند است که در زمینه نظر رای دهندگان آن شهر نسبت به خودش ، اطلاعاتی کسب کند. در اینجا ، جامعه فهرست نظر موافق یا مخالف یا ممتنع تمام افرادی است که در آن شهر حق رای دارند.


برای تعیین درصد لامپهای معیوب در فرآیند تولید لامپ کارخانه از فرایند مزبور به روشی تصادفی لامپ انتخاب می‌کنیم و آن ها را آزمایش می‌نماییم. اگر 5 لامپ معیوب باشند خواهیم دید که می‌توانیم برآورد تعداد لامپهای معیوب در کل فرآیند تولید را برابر 5 درصد بگیریم.
انواع بررسیهای نمونه‌ای
بررسی توصیفی: در این بررسی ، هدف صرفا کسب اطلاعاتی درباره گروههای بزرگ است. مثلا تعداد مردان ، زنان و کودکانی که برنامه تلویزیونی خاصی را می‌بینند.


بررسی تحلیلی: در این بررسی ، بین زیر گروههای متفاوتی از جامعه ، برای کشف تفاوتهای آنها مقایسه‌هایی صورت می‌گیرد و یا فرضهایی را درباره دلائل این تفاوتها عنوان کرده و مورد تحقیقی قرار می‌دهند.
اندازه جامعه
باید توجه کرد که هدف از جامعه همیشه افراد انسانی نیست بلکه مجموعه‌ای است کمه ممکن است در حالتی خاص افراد انسانی هم باشند. تقریبا تمام جامعه‌هایی که با آنها سروکار داریم جامعه‌هایی متناهی‌اند. البته برخی از جامعه‌ها در اقتصاد ، علوم اجتماعی ، بازرگانی و غیره خیلی بزرگ‌اند. گاهی جامعه آماری را نامتناهی فرض می‌کنیم. مثلا ماشینی را در نظر بگیرید که تراشه‌های کامپیوتر تولید می‌کند.

اگر تصور کنید که ماشین تولید تراشه تحت شرایط یکسان تا بی‌نهایت به کار ادامه دهد جامعه تراشه‌ها جامعه‌ای نامتناهی است. بطور کلی جامعه نامتناهی اشاره بر فرآیندی دارد که تعداد بی‌نهایت عنصر را تولید می‌کند. ممکن است قطر این تراشه‌ها عنصر مورد نظر باشد. در این صورت جامعه نامتناهی آماری ، مجموعه نامتناهی قطرهای تراشه‌هایی است که تولید می‌شوند.

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 9:30 توسط المیرا| |

مبحث آمار یکی از مباحثی است که تقریبأ همگی افراد با آن سر و کار دارند. به ویژه مباحث اصولی و اولیه آن که در دبیرستان نیز به دانش آموزان آموخته میشود. میانگین، میانه و مد سه قسمت از مباحث کلیدی و پایه آمار هستند. میانگین عبارت است از مجموع مقادیر موجود در یک مجموعه داده‌ها تقسیم بر تعداد آن‌ها، میانه مقداری است که تعداد داده‌های قبل و بعد از آن پس از مرتب کردن داده‌ها با هم برابر باشند و نهایتأ مد داده‌ای است که در یک مجموعه بیشترین فراوانی را دارد. اما اگر به مبحث IT بازگردیم نرم افزار اکسل را در این زمینه خواهیم داشت که با این نوع تعریفات ریاضی ارتباط زیادی دارد. هم اکنون قصد داریم به معرفی نحوه محاسبه میانگین، میانه و مد در میان داده های موجود در یک فایل اکسل به ساده ترین شکل ممکن بپردازیم.

برای اینکار:

نرم افزار Excel را اجرا نمایید.

سپس فایلی که در آن داده های شما در آن ثبت است را باز نمایید، یا هم اکنون داده های خود را به شکل جداگانه در هر سلول وارد نمایید.

در این ترفند (ترفندسیتی) جهت سادگی کار از یک مثال استفاده میکنیم.

فرض کنید 10 عدد یا داده دارید و قصد دارید میانگین، میانه و مد این 10 داده را محاسبه کنید.

ابتدا 10 عدد را به شکل منظم در زیر هم در ستون A و در دریف های 1 تا 10 در 10 سلول وارد نمایید.

در این مثال این اعداد را 97،99،84،93،95،95،93،89،90 و 86 فرض میکنیم.

پس از ثبت اطلاعات، یک سلول خالی که قصد نمایش میانگین در آن را دارید را انتخاب کنید.

اکنون در نوار فرمول نویسی که با دو حرف fx نمایش داده شده است دستور زیر را وارد کنید:

 

(Average(A1:A10=

 

(دقت کنید آن را کپی نکنید بلکه تایپ کنید).

در این دستور محدوده سلول ها در داخل پرانتز مشخص شده است. یعنی سلول اول A1 (ستون A و ردیف 1) و سلول آخر A10 (ستون A و دریف 10) در میان پرانتز (ترفندسیتی) در فرمول درج شده است. شما بایستی بسته به نوع وارد کردن اطلاعات در سلول ها این دو مقدار را جابجا کنید. نحوه آدرس دهی هر سلول نیز همانطور که واضح است با حرف ستون و شماره ردیف نمایش داده میشود.

اکنون پس از وارد کردن دستور Enter بزنید، حال در همان سلول خالی مقدار میانگین نمایش داده میشود. در این مثال، میانگین 92.1 خواهد بود.

شما به جای وارد نمودن کد هر سلول میتوانید توسط موس آن قسمت از سلول ها را بگیرید تا اکسل اتوماتیک آنها را درج نماید.

 

حال برای محاسبه میانه و مد:

کافی است از همان دستور بالا استفاده کنیم با این تفاوت که به جای Average از دو واژه Median و Mode استفاده کنیم. Median به معنای میانه و Mode نیز معنای مد است.

در نتیجه دو سلول خالی انتخاب نموده و دستورات زیر در نوار فرمول نویسی وارد میکنیم:

 

(Median(A1:A10=

(Mode(A1:A10=

 

سپس Enter میزنیم تا اطلاعات نمایش داده شود.

در این مثال مقدار میانه و مد هر دو 93 خواهد شد.

به این ترتیب میتوانید به سادگی توسط اکسل میانگین، میانه و مد داده های پیچیده و زیاد را محاسبه و ثبت مایید.

این ترفند بر روی کلیه نسخه های آفیس قابل اجراست.

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 9:28 توسط المیرا| |
طراح قالب پیچك دات نت